دربارهی خزه:
والعصر. ان الانسان لفی خسر... (قرآن مجيد)
براستی،
آموزش راستين هوشمندانهی مرد پارسا و آگاه، بهترين چيزهاست.
ای اهورا مزدا
تو میتوانی كسانی را كه در پی آزار منند، از كارشان باز داری.
(از گاتهای زرتشت)
عشق میورزم و اميد كه اين فن شريف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود.
(حافظ بزرگ)
من، تشنهی عطر و خندهام / تشنهی آوازهای نو. / بدون ماهها و ياسها
/ و بدون عشقهای مرده / تشنهی آواز فردا / كه ماندآبهای آينده را میآشوبد /
...ميان چشمهای خويش میروم به سوی شاخهها / و شاخهها میروند از ميان رود /
روزمرگی / پی در پی سراغم میآيد.
(فدريكو گارسيا لوركا، شاعر بزرگ اسپانيايی)
وقتی صالح تسبيحی و علی عسگری، دو جوان مشتاق ادبيات و
مهربانی، نوشتههای داستانی خود را پيشم آوردند، كه: ببينيد میتوانيم در اين
دريای آشفته، به ساحل امنی برسيم بیتعارف؟ میتوانيم روزی، داستان خوب بنويسيم؟
اگر بر جبين اين كشتی، نوری اندک، به رستگاری نمیبينيد، بگوييد بیتعارف، تا
غلاف كنيم.
وقتی چند نمونه از كارشان را برايم خواندند، ديدم، كلی از
مدعيان ميدان داستاننويسی، كاریتر و آگاهترند، چرا كه گوش شنوا دارند و از
عقدههای جور به جور بركنارند و میخواهند بدانند و به كار گيرند و داستان خوب
بنويسند و خود و مخاطب را در اين راه مخاطرهی كشف و شهود، فريب ندهند. پس با هم
شروع كرديم، هفتهای دو سه ساعتی به خواندن داستان و بحث و جدل و مناظره
گذرانديم. تا اين نكتهی اساسی پر رنگتر شد در ذهن هر سه نفرمان كه هر كار هنری،
برای مخاطبی موجوديت میيابد. اين جای راه، با نوع دلپذيری از طنازی و خواهش سخن
ساز كردند كه: چطور است در حوصلهی رايانه، ما هم سايتی راه بيندازيم در داستان و
شعر و احيانا نقد شعر و داستان و خبرهايی نو از اين جهان. تلألو چشمهای نجيب و
عاصی اين جوانها، نگذاشت جواب منفی بدهم، هر چند خزيدن در وادی نوشتن، در شصت
سالگی، آدمی را زخممند میسازد. سينهی استخوانی، بر خار و خارا سنگ جز اين
زخمها مگر حاصلی دارد؟ با اين همه، گفتم: زندهدلی لوليان عاشق و اين درويش
مستمند و خسته را عشق است.
نام سايت را میگذاريم «خزه» به ياد اولين جنگی در هنر و ادب،
اولين جنگی كه در شهرستان، به پررويی من و دوستان قديمم چاپ شد. گمانه در 1342.
نام، مقبول دوستان جوان واقع شد و به دلهاشان نشست.
اين جنگ اينترنتی، هرزمان که چيزی برای عرضه داشته باشد، به روز میشود. برگ سبزی است
هديهی سه درويش، دو جوان و يكی پير، چه ملغمهای خواهد شد؟ لكن چه بيم؟ من سعی
میكنم جوان بيانديشم و صالح و علی قول دادهاند، به پشتوانهی تجربه و اندكی
تسلطم بر داستانهای معاصر و متنهای قديم، احترام بگذارند و توشهی راه بيشتر
كنند.
در خزه شعر و داستان و نقد داستان و نقد شعر و معرفی كتابهای
شعر و داستانی خوب را، خواهيم داشت. از هر نظر دست و فكر و نظر، برای ما خوبی
داستان و شعر و عدالت و صداقت منتقد ملاک است لا غير. يعنی بنا را بر صداقت و
عدالت نهادهايم و دوری از خود بزرگبينی و خردبينی ديگران و حسادت و غرض و مرض.
فعلا حرفی نمیماند، تا بعد.
محمد ايوبی
تابستان 1382
« شناسنامهی خزه »
سردبير (از ابتدا تا دیماه ۱۳۸۶): محمد ايوبی
گردانندگان پايگاه: صالح تسبيحی و علی عسگری
بخش اخبار خزه: سعید تسبیحی و محمد حافظی





