![]() |
معرفی: |
- ماهيگير و جنگ
5 بهمن 1383 ( داستان فارسی )
کپرش را، يه تنه، دور از کپرهای ديگر ساخته بود. مکدر شده بود از مردم، به نظرش چنين آمده بود با ديدنش، بر پيشانیها چين مینشيند و نگاهها تيره میشود و گاه با بیميلی جواب سلامش را میدهند... - با زبان «قدس»
5 آذر 1383 ( شعر ترجمه )
شعری از محمود درويش، شاعر معروف عرب
به خاطر مرگ شهادتوارهی چريک پير فلسطين، ابوعمار که همان ياسر عرفات باشد... - يک گوشهی پر از تجارب و اندوه
5 آذر 1383 ( داستان فارسی )
«جايی برای خنده و گستاخی نمانده است» کسی با غمزهای زنانه بيرون زده از پوستی نامريی و مذکر، میگويد. مردی شراع قامت خود را، در باد، بلندا میدهد و کلام هذيانی، تدبير از چشم و زبان و ديگراندامها و همهی حسها و عاطفههای بيرونی و درونی میگيرد... - داغگاه
18 مهر 1383 ( داستان فارسی )
دخترک پنجساله به نظر میرسد، بس که لاغر است و حالا که میلرزد آن گوشه، خيلی کوچکتر به نظر میآيد. چمباتمه زده است لای منگنهی ميز آشپزخانه و چهارپايه وارانهای که يک پای بلندش نيست. دو چنگ ظريف را مشت کرده... - اسطورهها، آه...
18 مهر 1383 ( شعر فارسی )
لکن اين ماندن را / شاعر! / چگونه تفسير میکنی؟ / خود را چگونه تعبير میکنی؟ / اينجا مگر اسطورهای میبينی؟ / که در خواب / سنگی به شهر اساطير پرت کنی؟... - غزلی در نوميدی
18 مهر 1383 ( شعر فارسی )
شور شيرين تيشهی فرهاد میخواهد، که نيست / عشق، اول وادی آباد میخواهد، که نيست / اين کويرستان ظلم صاحبان زور و زر / نعرهای خاراشکن ز اسفنديار راد میخواهد که نيست... - بريدهای از شعر بلند «عاشقی از فلسطين»
6 فروردین 1383 ( شعر ترجمه )
شعری از محمود درويش
چشمهای تو خاری است بر دل / که خراشنده است و چاک میدهد / اما من عبادت میکنم چشمهايت را / و در برابر باد، سپر آنها میشوم / شباهنگام که دردمندم... - زن عاشق سواره بر توسن توفان
5 دی 1382 ( شعر ترجمه )
شعری از غادة السمّان
با مورچه ها دوست خواهم شد / تا ياد بگيرم در سكوت و پنهاني / چون مورچگان، به سوي تو بيايم / و بي ذره اي هراس / رازهايم را در گوش تو بسرايم...








