![]() |
معرفی: |
- بوتهای زرشکی بابایم، پای شما چه کار میکند؟!
12 شهریور 1385 ( داستان فارسی )
ایستاده بود جلوی اجاق گاز و نرم و زنانه، داشت سیبزمینیها را هم میزد. هود را روشن نکرده بود و تمام فضای آشپزخانه را بوی سیگار و سیبزمینی گرفته بود. این آشپزخانه را دوست دارم به چند دلیل: اول این که ساعات زیادی را تویش گذراندهام و به نوعی برایم عادت شده، دوم این که کوچک است و خلوت و ساکت و پر از نور و سقفش از شیشه. حیاط خلوتی است که تبدیل شده به آشپزخانه. درست کنار قسمت مرکزی دفتر که پر است از کتاب و کاغذ و میز و کامپیوتر و آدم و آینهای که همهی اینها را دوبرابر میکند. اما آشپزخانه، انگار یکباره جدا میشود از همهی شلوغیها. انگار فرو میروی در سردی یخچال و گرمی گاز، و پر و خالیشدن ظرفها و قابلمهها و بوی سطل آشغال، که گاهی بهتر است از فضای بیرون ذهنم...








