![]() |
معرفی: |
- گوزن میشوم
22 تیر 1388 ( شعر فارسی )
گوزن میشوم/ در بیشهزاری که به نام تو نامیدهاند/ بر چمنی خیس/ زیر آسمانی که بارانش بند نمیآید/ تو تنهایی و همه درختان را سر بریدهاند/ میدوی و باد میوزد/ من گوزن سرخی هستم/ با شاخهایی بلند و درهم فرو رفته/ خستهام کز میکنم در گوشهای/ و چشم میدوزم/ که چگونه/ که چه عجیب/ گیسوان بافتهات را در باد و باران رها میکنی/ دکمههای پیراهنت آواز میخوانند/ پا برهنه میرقصی و کفشهایت سالهاست گم شدهاند... - عطر خوب
13 مرداد 1387 ( شعر فارسی )
آواز که در کوچه بپیچد/ زانوی رهگذر که به رقص درآید/ جغرافیای دنیا به هم میریزد/ پالتوی پوستی روسی/ گیسوانی به سبک مصری/ چکمههای ونیزی/ بعد بیسکان و بیلنگر دل به دریا زدهای/ زیر تاقدیسهای قدیمی/ در آینههای قدی بلند/ شک میکنم که فرشتهی من بودهای... - یک سمفونی آرام
18 خرداد 1387 ( شعر فارسی )
(به یاد نادر ابراهیمی)
سلام!/ آمدهام خداحافظی کنم!/ مرا ببخشید/ اگر پارههای تنم را جا میگذارم/ خیال بازگشتن ندارم/ لب و دهانم/ چشم و گوشم/ همه به یادگاری... - لازارووس نیستم
8 خرداد 1387 ( شعر فارسی )
این گونه به چشمهای من نگاه نکنید/ کاغذ و قلمی کافیست/ من به همه چیز اعتراف میکنم/ اعتراف میکنم به بچه مردهای/ که از آن من نبود/ اما به بغل گرفته بودم/ از گلویش خون میچکید/ کنار مجسمهی حضرت مریم ایستادم میخندید/ گفتم عیسای شماست؟/ میخندید/ ناگهان باران شدیدی گرفت/ زیر چتر کافهای خیابانی نشستم/ با بچهی مرده چه میکردم... - رزهای عربی
14 بهمن 1386 ( شعر فارسی )
زمین زیر پای رقاصههای عرب میلرزد/ و هزار آرزوی مرده/ چون آوار مخروبی/ در اندام لرزان من/ فرو میریزد/ دستها بالا/ بازوان لخت رقاصهها به هر طرف میرود/ این باد بیصاحب/ تمام برگهای درخت را میکند/ درخت لخت گریه میکند/ در فصل پائیز/ وقتی نامت را گم کنی/ وقتی حوصلهی حتا/ رفتن تا نزدیکترین ساحل بندر را هم نداشته باشی/ هنگام غروب/ در گوشهی قهوهخانهای کوچک/ تنها بنشینی... - چهار شعر از منظومهی شعرهای دريايی
19 مرداد 1385 ( شعر فارسی )
پری زيبای من غمگين نشستهای! / بیحوصله / صفحههای مجلهی شعر را ورق میزنی / نمیخندی / و دود سيگارت / نه هالهای دلمانند / و نه هيچ شکل ديگری نمیسازد / [تا من فکر کنم شايد / قصد برگشتن به دريا را داشته باشی.] / زيبای من / معصوميتت در خستگی بوسهای عميق / از لبانی که بوی گرسنگی آفريقا از آن میتراود / میلرزد / شگفتزده نگاه میکنی / که هيچ پردهای ميان بودن و نبودنت نيست / شگفتزده / انگار که هرگز نبودهای / دريا اما قصهی ديگری دارد...








