![]() |
معرفی: |
- تو میتوانی هر کسی باشی
20 مهر 1386 ( داستان ترجمه )
(داستانی از ملیسا بنک)
او از بس وزنههای سنگین بلند کرده و هر شب کنار رودخانهی هادسن دویده، چهارشانه و قویهیکل است. موطلایی و چشم آبی است. با فکی خوشتراش و پوستی سفید. او خوشتیپ است، اما خوشگل نیست. مثل آنهاییست که در نیروی دریایی کار میکنند و اهل فلوریدا هستند و دخترهای کنار ساحل «تکهی خوب» صدایش میکنند. ولی در منهتن بزرگ شده و اهل میدان پارک است. وقتی وارد اتاق میشوی، از جایش بلند میشود؛ زمانی که سردت میشود، متوجه میشود و جلیقهی ورزشیاش را بر شانهات میاندازد؛ برایت تاکسی میگیرد و درش را باز میکند تا تو وارد ماشین شوی. در اولین قرارتان، تو را سوار موتورسیکلتش میکند و کلاه ایمنی بهت میدهد... - پايانهای خوش
7 تیر 1386 ( داستان ترجمه )
(داستانی از مارگارت اتوود)
جان و مری همديگر را میبينند. بعد چه اتفاقی میافتد؟ اگر انتظار پايانی خوش را داريد، الف را بخوانيد.
الف) جان و مری عاشق هم میشوند و ازدواج میکنند. هر دو کارهای با ارزش و پردرآمدی دارند که هم مهيج است و هم چالشبرانگيز. خانهی زيبايی میخرند. قيمت خانهشان بالا میرود. عاقبت وقتی از عهدهی مخارج زندگی برمیآيند، صاحب دو بچه میشوند که خود را وقفشان کنند...








