![]() |
معرفی: |
- چهار شعر از بهمن بهمنانه
15 مرداد 1385 ( شعر فارسی )
(سنگین، نگاه کن، شاید، آستانهی بهت)
من نگاهم سنگین شده است / به مانند سنگهای شکنندهی سنگین! / من گوشهایم سنگین شده است / احساسم سنگین / روزها و شبهایم سنگین / و قلبم که در برابر سنگبارانی سنگین / ایستادگی کرده بود، هم / سنگین شده است! / این جا دیار سنگینشدهایست، / دستهای سنگین / بر سترگ شانههای سنگین!... - پنج شعر از بهمن بهمنانه
7 خرداد 1385 ( شعر فارسی )
(ابلهانه!، با زهرخند، برو!، در برابر زمان، گناه سرد)
ضرورت ابلهانهایست، خنديدن! / به زمانی که بغض، يک يک ياختههای دونده را میکاود. / ضرورت ابلهانهایست، ديدن! / به زمانی که هر نگاه، پردهها را به تکرار ورق میزند و چيزی نمیآموزد. / ضرورت ابلهانهایست، دويدن! / به زمانی که راه نباشد! عشق نباشد! زندگی نباشد! / و چه ابلهانه نوشتم! چرا که انديشهای ندرخشيد و... - دو شعر از بهمن بهمنانه
16 فروردین 1385 ( شعر فارسی )
(ملالی تهی از عشق، خموش)
کلاغ پوچ / سمج / نشسته / رنگش با هجوم شب درآميخته / داستان شومی را میزند فرياد؛ / قار! قار! / هستی، / بر سطحی سرد / هرچه آرامتر میلغزد. / خنياگر باد / به تکرار، میخواند آواز؛ / هوی! هوی!...








