![]() |
معرفی: |
- دو شعر از الهام ناصری
27 تیر 1387 ( شعر فارسی )
چشمهای ناباور کودکان،/ به دنبال شما گریان تا چند؟!/ ای اولین آموزگاران درسهای تلخ!/ بادکنکهای بیمعرفت گازی! - هفت شعر از الهام ناصری
12 اسفند 1386 ( شعر فارسی )
شبها مترسک کتش را/ روی شانهی آدمبرفی میاندازد/ سیگاری با هم میکشند/ و پرندهها را به هویج مهمان میکنند./ ما که خوابایم،/ همه با هم رفیقاند/ ما که بیدار،/ دنیا دوباره سنگ میشود - چند شعر از الهام ناصری
6 مرداد 1386 ( شعر فارسی )
«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا میخورد. خوراکی نحس./ «شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بیرحم میگریست/ کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید/ «شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان میداد/ دانهای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش میشد/ داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف میگذشت/ و شمعی تازهکار که سرنوشتش را باد عقدهای تعیین میکرد/ آشیانههای شکسته در باد.../ و گنجشکهای کوچک مبهوت.../ «شوساتانا» هنوز تنهاست!...








