مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

معرفی:

فاطمه حق‌وردیان
Fatima_anima@yahoo.com

متولد ۱۳۶۱، رشت
مهندس عمران
صاحب مجموعه شعر «دیازپام ۱۰»
زمینه‌ی فعالیت: شعر و داستان کوتاه

وبلاگ شخصی: nirvana.persianblog.com



  • نقاشی‌های يک اسکيزوفرنی ۱
    11 آذر 1385  ( شعر فارسی )

    چشمانم، / هميشه ابری ِ شمال ِ مادرم / لب‌هايم، / به سرخی ِ آذربايجان ِ پدر / و شانه‌های برهنه‌ام، / که سپيدی ِ استوارش / تيرگی ِ کوه‌ها را به سُخره می‌گيرد / و زير ِ مهتابی ِ پوستم، / سپيدرود ِ پرخروشی است / که در انشعابات ِ هندسی ِ منظم / پل‌های تاريخی ِ تو را عبور می‌کند...


  • جنون
    17 مرداد 1385  ( داستان فارسی )

    زن روی زمین افتاد. سرش را خم کرد. موهایش روی زمین پخش شد: هرچه شما بگویید. پاهایش را روی موهای زن گذاشت. دردش آمد. جیغ کشید. مرد خندید. شمشیر قدیمی را برداشت. روی گردن زن گذاشت. زن لرزید. خوشش آمد. شمشیر را بلند کرد. سر زن روی زمین افتاد. خون به در و دیوار پاشید. پاهایش را روی سینه‌ی زن گذاشت. زن زیر پاهایش تکان می‌خورد. داشت جان می‌داد. موهای زن دور سر را گرفته بود. موها را کنار زد. سر چشمک زد. ترسید. عقب عقب رفت. نگاه کرد. زن توی آشپزخانه بود. داشت ظرف می‌شست. سر روی کاناپه لم داده بود، داشت تلویزیون تماشا می‌کرد. سرش را با دو دست گرفت. چشم‌هایش را بست. زن طاقباز روی زمین افتاده بود...


  • آوازهایی برای سرخ‌پوست یاغی ۲
    5 تیر 1385  ( شعر فارسی )

    به خود می‌پیچم / پا به ماه یک شهرم / شهری که پایه‌های خانه‌ات را / بر آن بنا کنی / نه! / راه برگشتی نیست / زانو می‌زنم / دست‌ها بالا / تا خرخره / فرو / رفته‌ام / در / تو / بگذار و بگذر / این بار اتوبان می‌شوم از من گذر کنی / نه کوچه‌ای بن‌بست / که شانه‌های حقیرش / آشیانه‌ی جوجه‌کلاغ‌ها شده بود...


  • دو شعر از فاطمه حق‌وردیان
    25 اردیبهشت 1385  ( شعر فارسی )

    (نیمه‌های بریده‌ی یک کابوس، آوازهایی برای سرخ‌پوست یاغی ۱)
    اتوبان نیستم از من گذر کنی / تنها کوچه‌ای بن‌بستم / می‌توانی بیایی و در من آواز بخوانی! / رم نیستم همه‌ی راه‌ها به من ختم شود / میدانی مقدسم / که عاشقان را در آن به دار می‌آویزند! / آهسته! / صدایم نزن / خواب فنچ‌های روی شانه‌ام را می‌آشوبی! / دلت شهر می‌خواهد / در من اما هیچ میلی به شهر شدن نمی‌انجامد / یک کوچه / تنها یک کوچه کافی است / که خانه‌ات را در آن بنا کنی!...


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب