![]() |
معرفی: |
- و ساز عشوهباز...
7 آذر 1384 ( شعر فارسی )
مخمل لبانت / بر / فرش خواب افتاد / و سفرهی خموشی / بر / بستر ترانه ريخت.
نرمنرمک / جامهی ساز / ز تن درآمد / و دف و دهل... - دو شعر از عليرضا حسينآبادی
31 شهریور 1384 ( شعر فارسی )
(فقط میخواهم غريبه شوم بر مزارت ـ بارو در تسخير تقدير افکنديم)
حيرت آسمان / بر حال خرابم سوخت / و از پس انتظار / شکوفه داد / خاکسترم. / ديگر / به پای بودنت / نمیگريم / يا نبودنت... - اتاق بدون پنجره پشت مغازه
5 شهریور 1384 ( داستان فارسی )
تا خواستم چرخی بزنم تو رفته بودی. از آنطرف خيابان ديدمات که میگفتی: «روزنامهی امروز را میخواهم». به دکهی روزنامهفروشی. بعد ديدمات که از جوی کنار خيابان پريدی اين سمت. پای چپت فرو رفت توی جوی آب و بعد لبخندی زدی. به اطرافت نگاهی انداختی و پايت را که از جوی آب درآوردی تا زانو خيس شده بود. پوشيده از لجن داخل جوی... - فراموش میکنم تا بميرم
26 مرداد 1384 ( انديشه )
نگاهی به تئاتر «من بايد برم... خيلی ديرم شده!»، (بازخوانی رمان «خيابان بوتيکهای تاريک» اثر «پاتريک موديانو»)
... جستجوی هويت و فراموشی، محور اصلی بيشتر رمانها و فيلمنامههای اوست. ازخود بيگانگیای که خود او نيز در تمام زندگی گرفتارش بود. «موديانو» هميشه «روی شنهای روان راه رفته است»... - دو شعر از عليرضا حسينآبادی
14 مرداد 1384 ( شعر فارسی )
(هلاک آفتاب، طواف علف)
نروييد / چارتاق نرينهی باد / بر دريچهی نفس، / تا گم شوم در ولنگاری سهم پوچ / تا جان بيختهام / هلاک آفتاب / هلاک تو؛ / تا تفته بر ملاج سنگ / حماسهی منتشر خاک... - گور پنهان
4 فروردین 1384 ( داستان فارسی )
از خيابان خلوتی به سمت کوچه پيچيد، وارد کوچه که شد باد شال خاکستری روی سرش را به اطراف گردنش انداخت. با آرامش شال را مرتب کرد. کيف آويزان شانهی سمت چپ را باز کرد... - آبی بوم
4 فروردین 1384 ( شعر فارسی )
چشمهای آشنا / مجال نگاه / بر آبی بوم را ستاند. / تا چشمهای قيقاج باران / هاشور زند / پيشانی آفتاب را... - دو شعر از عليرضا حسينآبادی
5 بهمن 1383 ( شعر فارسی )
(تا انتهای خلاء، تا فصل مه)
من، / از قفای شهر / از غنای شب آمدهام. / از کابوس فرصتهای لاابالی / گريههای مغموم باران / از نفسهای حرام باد... - آرميده در دوردست
5 دی 1383 ( شعر فارسی )
در دوردست / آرميدهای! / در قبايی از خزه. / بیهنگام، / در آبشاران آغشته به گِل...








