![]() |
معرفی: |
- کاروان خزه به منزل رسید و بار به برزخ سپرد
9 اردیبهشت 1389 ( نگاه )
این نه الوداع و نه آه و ناله است و نه خداحافظی است و نه دردی که دوا ندارد و با این نوشتن جستجویی نکردهایم تا درمان شویم. این نوشته حکم سرآغازی دارد که واژگان «خ» و «ز» خزه را استحاله میکند در برزخ و خبر از غیب نیست. خبر از ساز و کار تازهای ست که اصحاب برزخ، در نبود سردبیر دیرپای خسته، محمد ایوبی، انجام دادهاند و با اهالی فروغ اینترنتی به برزخ رفتهاند... - ناگهان از نفس افتادم
15 اردیبهشت 1388 ( مقالستان ، نگاه )
(مرثیهای برای رضا سیدحسینی)
رضا سیدحسینی خیلی دیر و گذشته از موعد درگذشت. او به لطف پروردگارش آنقدر عمر کرد که به تمام ما اثبات کند اهل هنر هر چقدر هم عمر کنند باز کم است و اگر یک روز دیگر در این دنیا بود، حتمن یک کلمهی تازهتر به اوراق پر تعداد زبان فارسی میافزود... - سلسلهجنبان تنهايان
10 مهر 1387 ( مقالستان ، متون کهن )
(یادداشتی دربارهی علی، و گشت و گذاری در آثار زبان پارسی دربارهی او)
بهراستی چرا از میان این همه آدم شناختهشده در مذهب ما، این علی است که بر مدار خیر حرکت میکند و ادبیات نو و کهنهی فارسی چشمی به سلوک او دارند؟ علی معیار است. یک تصویر جاندار است که از تاریخ بیرون زده، علی نمای هنر خداوند است که در کتب مقدس آدمی را خلق کرد «چون صورت خویشتن»... - انقلاب در کویر
30 خرداد 1387 ( انديشه ، مقالستان )
(به بهانهی ۲۹ خرداد، سالمرگ دکتر علی شریعتی)
... او کمابیش عبارت است از نوشتههایی منسجم در باب بازخوانی شریعت و نوشتههایی پراکنده در باب کویر. هبوط. و عرصهی تنگ آدم معاصر. و نیز اندکی صدا. در کاستهای کهنهی زمان گذشته. چند عکس هم هست که نشان میدهد معلم فلسفه و تاریخ انقلاب، وجنات یک روشنفکر اروپا رفته را میداشته است با کراوات و سیگار. و اما آنچه در این عکسها شرقی است، نگاه کج آدمی است غربتزده که در بیگانگی با همهی همعصران خود به اسلاف خویش راه برده و چون سهروردیها و عینالقضاتها، مرگش مشکوک و نامش پر جنجال است... - میگوییم که گفته باشیم (۱)
24 اردیبهشت 1387 ( مقالستان )
(مروری بر مناسبتهای تقویمی اردیبهشت ماه)
اردیبهشت رو به اتمام است، ماهی که عمق بهاران فرهنگ ما نیز هست. زیرا که به تناوب روزهایی گذشتهاند که نامی شدهاند به نام بزرگان فرهنگمان. و تماشا و تورق گذرایی که به بهانهی «روز ملی»شان بر آنها میشود جشننامهی کوچکی است برای بزرگانی که هرکدامشان توانایی داشتهاند و نامشان چنان عظیم است که بتوان روزشان را به روز ملی زبان و ادبیات فارسی تبدیل کرد... - پیشنهاد کتاب
13 اردیبهشت 1387 ( معرفی و نقد کتاب ، نگاه )
و اما نمایشگاه کتاب! هر چند که در سایهی الطاف متولیان امور، اوضاع کتاب امسال کمرونقتر از همیشه است و آنچه خود دانی! اما هنوز هم کتابهایی هستند که خواندنشان حال و روز آدم را عوض میکند. چندتایی از آنها را معرفی میکنیم، باشد که حال شما را هم مانند اصحاب و خزه خوب کند... - در خدمت آدمیت
3 اردیبهشت 1387 ( انديشه ، معرفی نويسنده )
(به بهانهی درگذشت فریدون آدمیت، مورخ معاصر)
با عنایت به این که «هگل» در تبیین فلسفهی تاریخ خود میگوید کشوری که تاریخش را ننوشته است اصلن تاریخ ندارد، باید به سراغ متون شبه تاریخنگارانهی کهن ما رفت تا فهمید تلاش و توجه امثال «آدمیت» تا چه حد حکم باریکهی جوی به ریشهی تشنه داشته است. فریدون آدمیت در زبان و کشوری به تحقیقات تاریخی دست زد و رو به تحلیل آورد که تاریخنویسیاش بیش از هر چیز «تذکره»نویسی شاهان و مسافرتهای ماجراجویان میبود... - بهاریه
3 فروردین 1387 ( نگاه )
خزه موقتن رنگ عوض کرده است، به پاس نوروز، این یادگار جمشید که زود، خیلی زود «فرهی ایزدیاش» گسست و چنان شد که خود دانی. خزه رنگ عوض کرده است و میداند که تو آشنای همراه کمتر حوصله داری که در این سرور همگانی به خواندن متنهای بلندبالا بنشینی، همین است که قناعت میکند به دو هدیه، باشد که مقبول افتد... - قعر تاریخ
28 اسفند 1386 ( مقالستان )
گزارش تصویری خزه از گورستان تاریخی گوهرتپه
در نزدیکی شهر ساری دو غار باستانی وجود دارد که حوالی آنها، چون دیگر تپههای باستانی (مانند مارلیک)، از اشیای تاریخی و یادگارهایی از دوران کهن پر است. بقایای شهری بسیار کهن، به جای مانده از اواخر دوران مفرغ و عصر آهن، از ژرفای تاریخ، قدمتی که به بیش از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح میرسد... - ... و خطابههای تدفین است
31 خرداد 1386 ( نقد داستان )
(توضیحی دربارهی «شبهای تماشا و گل زرد»، مجموعهی داستان از جمال میرصادقی، نقدی از قاسم هاشمینژاد)
!woof! woof! woof... آدم را به فریاد میآورد این اثر. عاصی میکند. به ستوه میآورد و با کلام چاپی عقیم و عایق و اختهاش به گلاویزی میکشاند. مرگنامه است این، خطابهی تدفین است و مبتذل و بیمایه است. و آدمی را به رقت میآورد. و دست آخر آن که «هیچ» است. با این همه از همین هیچ است که سخن میخواهم بگویم و اگر از قلمرو «نقد» گریختهام و به خشم میدان دادهام، برای آن است که این اثر مطلقن در قلمرو نقد نمیگنجد... - در خانه اگر کس است یک حرف بس است
11 آبان 1385 ( نگاه )
(یادداشتی دربارهی تعطیلی موقت خزه و بازگشایی مجدد آن)
... این لکهی سیاه آمده بود و ذهن و زبان اصحاب خزه را گرفته بود، چه بخواهند چه نخواهند و کشید به آن جا که نوشتیم چند ماهی، دو، سه ماهی خود را و سالهای رفتهی خزه را مرور کنیم، اما دیدیم که نه میشود، نه، دیگر خزه تعلق به چند نفری ما ندارد ـ گیریم که شروعکننده بودیم. نامهها رسید از مخاطبان... - چند نکته و یک معرفی (کارگاه داستان)
11 خرداد 1385 ( نگاه )
... این شده است که ما را به فکر انداخته که خود آستین بالا بزنیم و «کارگاه داستان» راه بیندازیم (به عنوان شروع، اگر نتیجه مثبت بود احتمالن کارگاههای بعدی هم به دنبال خواهد داشت). کارگاه داستان، داستان را همراه نقد آن منتشر میکند و سعی میکنیم از منتقدان خوبی که میشناسیم کمک بگیریم تا در کارگاه تکصدای خزه حاکم نباشد . روال اولیه هم بر این است که هر ماه یک داستان همراه نقد آن منتشر شود... - چند نکته با همراهان خزه
13 اسفند 1384 ( نگاه )
هفت ماهی از تحول خزه و آغاز شیوهی تازهی آن میگذرد. گفتیم بد نیست چند خطی با شما آشنایان صحبت کنیم از نکتههایی که باید گفت:... - در باب آب و رنگ تازهی خزه!
1 مرداد 1384 ( نگاه )
چه شد که در خزه اين خرق عادت رخ داد و آب و رنگ آن تازه شد؟!... - بنیآدم اعضای يکديگرند
5 اردیبهشت 1384 ( طنز )
ضمن تشکر و امتنان و اظهارات گردن ما از مو هم باريکتر است، خدمت جناب استادی، که ما را لايق اين امر خطير دانستهاند، انشای خود را تحت موضوع «چون بنیآدم اعضای يکديگرند چه کس يا کسانی در حق مردم خوبی کرده و میکنند» به عرض میرسانم... - و اما بعد....
4 فروردین 1384 ( طنز )
بعد از تعطيلی انجمن طنازان و قهر و غمزهی حضرات، در دکان را کليد کردند و قفل را انداختند توی چاهی که روزگاری بيژن را در آن زندان کرده بودند تورانيان... - امواج زودگذر
4 فروردین 1384 ( گفتوگو )
گفتوگوی اصحاب خزه با عبدالله کوثری، بخش دوم - غوغای واژه
5 بهمن 1383 ( گفتوگو )
گفتوگوی اصحاب خزه با عبدالله کوثری، بخش اول
اين گفتوگو آخرهای پاييز امسال انجام شد. چند روز مانده به زمستان. فراز و فرودهای زيادی داشتيم. از خاطراتش گفت. خاطراتی که رنگ و بوی آفتاب داشتند. و انتقاد کرد. کمی هم گلايه. گپ و گفت اصحاب خزه با معتبرترين مترجم ادبيات آمريکای لاتين، طولانی و کمابيش مفصل بود... - الفرار، تا روح گرسنهی شاعر نرسيده است
5 دی 1383 ( طنز )
...با ما کسی چگونه زند لاف پرخوری / کاين سکه را زدند در اول به نام ما / گر روزی تمام خلايق کنند جمع / گردد غذای مختصر صبح و شام ما... - ما سه تا و جناب «طرزی افشار»
5 آذر 1383 ( طنز )
... آن رخ و زلف و خال تا دیدم / عقل و هوش و خرد وداعیدم / دیگران، کام از او تمنیدند / من، غم و دردش ابتیاعیدم... - طنز، دريچهای به واقعيات جامعه
18 مهر 1383 ( متون کهن ، طنز )
طنز، دريچهای به واقعيات جامعه يا سايهی روشن واقعيت
اين سخن البته، کشفی تازه نيست. پيش کشيدنش، اصراری است بر پافشاری به موضوع و فراختر کردن روزنهی ديدگاه و بهتر ديدن و با تأنی انديشيدن و غوری بيشتر آنچنان که در لياقت طنز است... - و اينک ستاره اي ديگر و نيز دوباره و چندباره و...
5 بهمن 1382 ( مقالستان )
ياد و يادگاري از نصيب نصيبي براي ثبت در جريده ي ايام براي خواندن فيلمسازان و منتقدان جوان تر، تا...
از مهمترين كارهاي نصيب، كمک مستمر در راه اندازي سينماي آزاد پيش از انقلاب... - يادداشتي بر کتاب «دو نمايشنامه از هارولد پينتر»
5 دی 1382 ( معرفی و نقد کتاب )
دو نمايشنامه از هارولد پينتر، ترجمه ي غلامرضا صراف
ترجمه ي نمايشنامه هاي «پوچي» و تجربي و مدرن و چاپ آن ها به صورت كتاب به درد ادبيات و فرهنگ امروز ما مي خورد؟ در صورتي كه امكان اجراي چنين نمايشنامه هايي نداريم؟... - نوبل ادبيات
5 آبان 1382 ( مقالستان )
(يک قصه ي كهنه كه هرسال نو مي شود تا از سكه نيفتد)
بر اين اعتقاديم كه بيشتر داستان نويسان و شاعران ما، از هنرمنداني كه نوبل گرفته اند، چيزي كم ندارند؛ اما متأسفانه در اين فقره هم مثل چيزهاي ديگر...








