مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

معرفی:

مشهود صفر

متولد ۱۳۶۷، از شهر ری



  • کدامین گناه؟
    9 دی 1387  ( داستان فارسی )

    اتاق خالی نبود ولی سفید بود. حجم‌ها ساده نبودند. ملافه‌ای تمیز، هم‌رنگِ پوستِ سردش رویش کشیده بودند. تنها صدایی که شنیده می‌شد، صدایِ بوقی ممتد بود.
    خانه خالی نبود ولی سفید بود. همه‌ی حجم‌ها ساده شده بودند. در هیچ کدام از اثاثِ خانه، فرورفتگی دیده نمی‌شد. ملافه‌های کثیف، هم‌رنگِ هوای تمیز بیرون و هم‌رنگِ سایه‌های پخش‌شده‌ی روی سرامیک‌های سفید، اشیا را پوشانده بود...


  • دایره‌ی سرخ
    26 مرداد 1386  ( داستان فارسی )

    ... ریحانه با کمی تعجب و لبخند این سؤال را پرسید. رامین سکوت کرد. چهره‌ای جدی داشت. فکرش بین دو تصمیم در نوسان بود. هیچ‌کدام را بر دیگری ترجیح نمی‌داد. هر دو تصمیم از قلبش به مغزش می‌کوبید. یکی را انتخاب کرد. شانه‌های ریحانه را گرفت و او را نزدیک خود آورد و سپس دستانش را دو طرف سرِ ریحانه گذاشت. شست‌های دو دستش را روی محل اتصال ابروهای او قرار داد. چند وقتی می‌شد که دیگر آن‌ها به هم متصل نبودند. شست‌هایش را آرام روی سایه‌بان‌های دو خورشید آبی ریحانه به طرف انتهای باریک ابروها حرکت داد...


  • اتاق معکوس
    5 آذر 1385  ( داستان فارسی )

    وارد اتاق شد. صدای سوت آمد. سریع خودش را از جلو روی زمین انداخت و دست‌هایش را پشت سرش گذاشت. صدای ترکیدن چیزی و سپس صدای شرشر آب آمد. سرش را بلند کرد و دور و برش را نگاه کرد که با منوّر روشن شده بود. سنگر سر جایش بود. ـ پاشو بابا، چیزی نشده. خمپاره اون ور سنگر به تانکرِ آب خورد. فقط نماز شب شما بی وضو می‌مونه...


  • نان عشق
    15 اردیبهشت 1385  ( طنز )

    نمایشگاه بین‌المللی کتاب از انسان‌های جور و واجور پر بود، شاید اندکی از آدم‌های آن‌جا برای خرید کتاب آمده بودند؛ بقیه هم نمی توان گفت که برای خرید کتاب نیامده بودند، ولی سرگرمی‌های دیگر هم داشتند. من و دوستم مثل آن‌ها می‌خواستیم بیش‌تر با هم باشیم و خوش بگذرانیم تا کتاب بخریم؛ البته ما هم در خرید کتاب عزمی راسخ داشتیم. با دوستم قدم می‌زدیم، جک می‌گفتیم و خوش بودیم. سپس سایه‌ی درختی را برای نشستن انتخاب کردیم؛ پس از سکوتی نسبتن طولانی رفیقم از من پرسید: تا به حال عاشق شده‌ای؟...


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب