![]() |
معرفی: |
- ... بهتر است دکتر را معطل نکنيم.
5 خرداد 1387 ( داستان فارسی )
زن، پيش از اينکه سوار شود؛ از پشت پنجره گفت: مگر قول نداده بودی دير نکنی؟ مرد در را برای زن باز کرد. زن سوار شد و گفت: جوابم را ندادی. مرد سيگاری به زن تعارف کرد. زن رد کرد. يکی برای خودش گيراند. زن سرش را از پنجره بيرون برد و توی آينهی بغل، صورتش را برانداز کرد. مرد گفت: مگر آينه همراهت نيست؟ زن گفت: اين روزها کمتر از آينه استفاده میکنم. راستش از موقعی که روی پيشانی و دور چشمهایم چروک افتاده کمی میترسم. مرد گفت: از آينه يا از خودت؟...








