مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

معرفی:

سارا محمدی
saraharayene@yahoo.com
وبلاگ شخصی: pagard.ayene.com

دوچرخه‌سواری‌های شبانه‌ی خيابان تخت جمشيد حوالی سال هشتاد، بسيار متفاوت بود با سه‌چرخه‌سواری در چهارديواری حياط خيابان بهار در دهه‌ی شصت، آن هم در روز روشن. رکاب زدن مفهومی ناچار و البته پر از حيرت و کشف بود. خيابان بهار در خاطر ماند و مدرسه آغاز شد، سال‌های رنج و رنج و رنج که بايد از هر رنگ و ترانه‌ای برای پيروزی بزرگ پرهيز می‌کرد. متولد چهارده دی پنجاه و چهار. در دانشگاه ملی، گروه جامعه‌شناسی، کارگاه استبداد و ايدئولوژی و ساديسم را به صورت عملی و بسيار فشرده گذراند (نيمه‌ی دهه‌ی هفتاد)، سپس نوشتن پايان‌نامه برای دانشگاه علامه در اتاقی کوچک همراه مسيح، حلاج و يک مرد تارزن شروع شد، اتاق متعلق به مجسمه‌سازی درگذشته بود که آثارش بی هيچ کلامی به جان رنگ و موسيقی می‌پاشيدند...
ديگر گريزی نبود موسيقی‌ای که گاه مبهم کنار شمعدانی‌ها (چهار سالگی)، هنگام خوردن اولين زنگ مدرسه (هفت سالگی)، اخراج از دبيرستان (پانزده سالگی)، خنديدن با محمد واکسی جلوی سينما عصر جديد، برداشتن نارنج از حياط حافظيه و رکاب‌زدن‌های شبانه شنيده می‌شد پرطنين و مواج گشته بود...



  • حرفه‌ای
    18 شهریور 1387  ( شعر فارسی )

    اذیتم نکن/ تیرم خطا نمی‌رود/ به انگشت‌های کشیده‌ام/ پلیس مشکوک نمی‌شود/ آرام مدادم را پشت گوش می‌گذارم/ زیر لب آواز می‌خوانم/ چه کسی می‌فهمد...


  • چهار شعر از سارا محمدی
    20 تیر 1385  ( شعر فارسی )

    (شب و روز، رنگ‌ها نبوده‌اند، گردن‌بند، دزد دریایی)
    در تمام میهمانی‌ها / آویز گردنِ من / کلید خانه‌ی توست / حالا بگذریم / مرا جرأتِ آمدن نیست و / تو را / جرأتِ عوض‌کردن قفل


  • مسافرکشی
    4 خرداد 1385  ( داستان فارسی )

    آخرهای شب است، مثل همیشه می‌گویم چند دور مسافر بزنم بعد بروم خانه، دخترم کلاس دوم است، زنم کارمند است و عصرها خیاطی می‌کند، هر از چندی مهمانی شام می‌گیریم، گاهی خانواده گاهی دوستان. اجاره‌ی بالایی می‌دهیم ولی فکر کردیم دختر داریم و بهتر است این جا بشینیم، همسایه‌ها به نظرم یک جورایی بی‌تفاوتند به چی نمی‌دانم ولی انگار ما اصلن وجود نداریم، زنم خیلی تیپ نمی‌زند، آزاده دخترمان اتاق خوبی دارد، از اتاق خواب ما بزرگ‌تر و بهتر، برایش یک تخت و میز صورتی خریده‌ام. مشتری‌های زنم بیش‌تر تو نشیمن می‌آیند به نظرم شغل خوبی است. من صبح‌ها اداره‌ام عصرها توی مغازه‌ی نزدیک اداره فروشندگی می‌کنم، مغازه‌ی روسری‌فروشی، به جز من پسر صاحب مغازه هم هست، گاهی می‌گوید من باید بهتر با زن‌ها حرف بزنم مثلن بیش‌تر روسری بیاورم...


  • دو شعر از سارا محمدی
    24 فروردین 1385  ( شعر فارسی )

    (تعطیلات در اصفهان، درختی رقصان اما ریشه در اعماق)
    شعر بود / یک دکل فشار قوی برق / به هیچ‌جا وصل نبود / می‌توانست پاریس، نیویورک و تمام پایتخت‌های دنیا را / روشن کند / کسی اگر به او دست می‌زد / تباه می‌‌شد / دیگر با هیچ برقی شارژ نمی‌شد / خراب می‌‌شد...


  • دو شعر از سارا محمدی
    21 بهمن 1384  ( شعر فارسی )

    (گم‌شده، اتهام: مندرج در پرونده)
    این یک ماه عجیب بود، / تلفن‌ها / برگه‌ی احضار / کابوس‌ها / طرز حرف‌زدن مرد همسایه / نه این یک ماه / این یک سال آخر شاید / نه / این دو سال / نمی‌دانم حواسم پرت است / یا دارم دروغ می‌گویم!...


  • دو شعر از سارا محمدی
    11 دی 1384  ( شعر فارسی )

    (تهران، پياده‌روی)
    پرده را کنار می‌زنم / رنگش پريده / می‌داند / من مثل او عادت نمی‌کنم / که در شهر من / پرده با پنجره / پنجره با ديوار / ديوار با هيچ /فرقی نمی‌کند


  • دو شعر از سارا محمدی
    18 آذر 1384  ( شعر فارسی )

    (Santé، حبس)
    از چشم‌هايش / می‌افتم درون تو / از درون تو / بيرون می‌آيم / روی يک ميز / در چشم‌های عسلی يک دختر ناشناس / اکتاويو / چشم‌هايت را باز کن / من گم شده‌ام.


  • سه شعر از سارا محمدی
    5 اردیبهشت 1384  ( شعر فارسی )

    (شعری با انگشت روی خاک ميز، بله، پياله‌های ده‌منی)
    پدر خودش را مشغول چراغانی کرده بود / مادر به آينه گير داده بود / که موج دارد / لباس عروس تنگ بود...


  • دو شعر از سارا محمدی
    4 فروردین 1384  ( شعر فارسی )

    (سبزينه، حوادث)
    يک مرد ديشب / پشت دری حيران بود / آمده بود گويا / زباله‌اش را دم در بگذارد...


  • سه شعر از سارا محمدی
    5 بهمن 1383  ( شعر فارسی )

    (گزارش پستچی، رشيدخان، مادر روسپی خوبم)
    اشتباه از شما نبود! / تقصير من هم نبود! / به جان مادرم / خودکشی هم نبود...


  • دو شعر از سارا محمدی
    5 دی 1383  ( شعر فارسی )

    (زندگی من، آگهی)
    مرا دوست نداشته‌باش / من هنوز به دنيا نيامده / دل به مردی مرده دادم / که قبرش سنگ نداشت / ... چه مردی!


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب