![]() |
معرفی: |
- انسان و راز رفتن
27 تیر 1383 ( شعر فارسی )
در جايجاي وحشت اين خاک / طي ميكنيم / در كوچههاي جنگ و جنون / تلهاي بيقوارهي آوارها... / سوراخ و نقش مانده به ديوارها... - سه شعر از «ميروسلاو هولوب»
27 تیر 1383 ( شعر ترجمه )
(چنگ، افسانهی پريان، باران در شب)
با دندانهايي چون موش / باران خرد خرد سنگ را ميجود. / جلوهي درختان در ميان شهر / چونان پيامبران است. / شايد هقهق گريستن ِ / عفريتههاي هولناک تاريکي است... - مراد
17 خرداد 1383 ( شعر فارسی )
زخون هر دل عاشق كه خفته در خاک است / چه نوشداروي نابي به خوشهي تاک است / زلال جاري هر سنگ گويدت زنهار / به شادخواري ياران نه جاي امساک است... - دو شعر از «ميروسلاو هولوب»
17 خرداد 1383 ( شعر ترجمه )
(حقيقت واقع، آسيبشناسی)
کرمهاي کوچک درد هنوز ميلوليدند / در هواي روشن، / لرزش فرو خوابيده بود / و چيزي در وجود ما به کرنش آمد / در برابر / تخت عمل... - تشنگي تلخ
12 اردیبهشت 1383 ( شعر فارسی )
كوير تب زده / با دستهاي توفان / ماسهها را / بر پيكر خود ميافشاند / اين شيون هميشگي او است / گويي دلش را بخاک ميسپارد... - دو شعر از حمزه موسوي پور
6 فروردین 1383 ( شعر فارسی )
(هستی و آتش، غزل تنزدن)
آن دوردست / در پاي زرد خرمن انبوهي / بسيار ايستادم / تا خوشهها را / در منقار پرندگان مسافر بگذارم / حتا سياهبالان... - دو شعر از حمزه موسوي پور
5 بهمن 1382 ( شعر فارسی )
(هديهی ديدار، گمشده)
با تكرار روزها / دورتر مي شوي / عمري در آن خرابه ماندم / تا گنج آن نگاه را بيابم. / گورش كجاست / تا مرده اش را در آغوش بفشارم... - هنگام
5 دی 1382 ( شعر فارسی )
مهري نداشت تا بتراود / از روزن نگاه / در گذر گاه بگاه / دزدانه و آرام / نگاهش مي كردم... - رنگ های زعفرانی پاييز (گل حسرت)*
5 آبان 1382 ( شعر ترجمه )
شعری از گيوم آپولينر
چمن زار زهر آگين در پاييز قشنگ است / گاوهايی که آن جا می چرند / به آرامی مسموم می شوند. / زعفران چمن زار، رنگ ياس بنفش و سايه ها / در آنجا در زير چشم ها می رويند... - نامزدی
5 آبان 1382 ( شعر ترجمه )
شعری از گيوم آپولينر
بهار، عاشقان پيمانشکن را به پريشانی میخواند / و پرهای آبی را مجال می دهد که زمانی دراز در پيچ و تاب باشند / لرزان در کنار درختان سرو، جايی که اشيان پرندگان آبی است... - رؤيا
5 شهریور 1382 ( شعر فارسی )
بی ديوار، بی فاصله / تمامی افق روشن است و قابل لمس / اجزاء ديوارها و پنجره ها را / بر شاخهی درختان به دار آويخته اند / طناب بازی كودكان / همان پرده های قديمی است / كه افق و پنجره را می پوشاند...








