مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

معرفی:

نورالله وثوق
wosuq@hotmail.com

نورالله وثوق در شهر باستانی هرات، غرب افغانستان امروزی دیده به جهان گشود و تحصیلات دبیرستانی خود را در آن شهر به پایان رساند.
وی از آغاز دوران راهنمایی با روزنامه‌ی محلی و مجله‌ی هرات همکاری‌های قلمی خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۱ همراه با تعدادی از دوستان شاعر، «انجمن دوست‌داران سخن» را تأسیس کرد و به‌عنوان اولین سردبیر آن انجمن، رسالت فرهنگی خود را به نمایش گذاشت.
در سال ۱۳۵۴ برخلاف میل قلبی به دانشکده‌ی علوم رفت و در سال ۱۳۵۶ اولین شعر او به سبک «نوین» برنده‌ی جایزه‌ی ممتاز ادبی به مناسبت «روز مادر» گردید.
در سال ۱۳۵۷ هم‌زمان با پایان تحصیلات، از سوی «اکسا» به جرم مخالفت با رژیم کودتا، دستگیر، شکنجه و زندانی گردید. پس از رهایی از زندان در سال ۱۳۶۴، «انجمن اسلامی شعرای مهاجر» را که ادامه‌ی انجمن «دوست‌داران سخن» بود با جمعی از فرهیختگان ادب، تأسیس کرد.
او اکنون دوران مهاجرتش را در آلمان سپری می‌کند.



  • کم‌کم تمام حنجره‌ها رام می‌شوند
    8 شهریور 1388  ( شعر فارسی )

    (شعر معاصر افغانستان)
    این‌جا چگونه وسوسه‌ها عام می‌شوند/ آیینه‌های عاطفه بد نام می‌شوند
    آیا بهار گشته سترون که هر طرف/ پاییزیان برنده به فرجام می‌شوند
    وان لاله‌های زخمی دیرآشنای ما/ در دست بادها ز چه اعدام می‌شوند...


  • چند شعر از نورالله وثوق
    6 خرداد 1388  ( شعر فارسی )

    (شعر معاصر افغانستان؛ شعرهای همزاد، بحران فریاد، شاعر هتاک، صدای هوشمند، سیلی جانانه، اصل و بدل، ویروس جهالت)
    به جز آتش کسی همزاد ما نیست/ وگر باشد گمانم یاد ما نیست/ الا بشقاب‌های ماهواره/ نصیب‌تان به جز فریاد ما نیست


  • دو غزل از نورالله وثوق
    6 اسفند 1387  ( شعر فارسی )

    (شعر معاصر افغانستان)
    ناباوران فلسفه‌ی شیک ابرها/ ماییم و باز پوشش آنتیک ابرها/ خورشید را به چنگ اسارت سپرده‌اند/ باید که رفت از پی تبریک ابرها/ در هرچه دیده لنز سیاهی نشانده‌اند/ صد آفرین به این همه تکنیک ابرها/ پا را به پای سایه‌ی همسایه سوده‌اند/ یاران انتحاری تحریک ابرها...


  • چهار شعر از نورالله وثوق
    14 بهمن 1387  ( شعر فارسی )

    (شعر معاصر افغانستان)
    تمام صورتش خمپاره‌ای بود/ دلش تا ناکجا آواره‌ای بود/ به خون آغشته دیدم کودکش را/ اگر چه روی او مهواره‌ای بود


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب