مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

معرفی:

رها رسپينا
foggy_autumn@yahoo.com

متولد ۲۶ مهر ۱۳۶۰
فارغ‌التحصيل رشته‌ی حقوق از دانشگاه شهيد بهشتی
دانشجوی رشته‌ی حقوق بشر دانشگاه تهران
مسلط به زبان انگليسی و فرانسه



  • همیشه تبر بر دوش
    24 خرداد 1385  ( شعر فارسی )

    گلوگاهم را بریدن نتوانستی / تا قلبم / لایه به لایه / در اعصار زمین / به تکه‌ای سنگ بدل شد / و خونم که استحلال ریختنش / سکه‌ای یا حتا هزاران سکه بود / قطره قطره / در رگانم خشکید / و گرمای تنم / که از زنانگی به زعم تو مزخرفم برمی‌خاست / در هزارگان همیشه یخبندان ِ هراس ِ تو / از / زندگی / مرگ / عشق / و از من / که زن بودم...


  • سه شعر از رها رسپینا
    20 اردیبهشت 1385  ( شعر فارسی )

    (پایان تاریخ، هر جایی، دلداده)
    هنوز / ندیده‌ام در جهان / خودنویسی را / که به رنگی از جوهری پر شود / و به رنگ دیگری بنویسد / پس نپرسیدم / چرا سیاه می‌نویسم / چرا تلخ / مثل زهر مار / و نگوییدم / این چه طرز پایان‌بندی است / وقتی که حتا یک پایان خوش ندیده‌ام / که هر آغاز خود می‌تند / به دور خویش / تکرار تلخی پایان را...


  • دو شعر از رها رسپينا
    22 فروردین 1385  ( شعر فارسی )

    (آرماگدون، دست خون)
    شبیه‌سازی است آیا این / یا شبیه کرگدن‌سازی / همه‌گیری طاعون است / یا / هیولای سفید کوری / یا خود همه گروه محکومین مسخ زنده به گوری / تنیده در تارهای خویش یکسره عنکبوت سازی / مبادا که دل به عشق ببازی / سال سال بد است آیا این / از میان این همه پیشگویی / چیزی شاید شبیه همه، هیچ سازی...


  • دو شعر از رها رسپينا
    17 اسفند 1384  ( شعر فارسی )

    (همه خود من بودم، مانیفست)
    بی تیشه فرهادم / بی لیلی مجنون / با غرور فروخورده‌ی گلوی خسرو / بیژن
    اما نه در چاه / که بنشسته به راه / با گیسوان گردآفرید / که هرگز اما فرونینداخته / و هفت‌پیکر هفتادپاره / سیاوشم / اما در آتش سوخته / چشم اسفندیارم / که با تیر دوخته...


  • انقياد
    10 بهمن 1384  ( داستان فارسی )

    به عادت هميشه پنجره‌ی اتاق باز بود و پرده‌ها کنار زده شده بود. دوست داشتم شب که می‌خوابم آسمان را بالای سرم ببينم. باد پرده‌ها را به بازی گرفته بود، اين بار اما پشتم به پنجره بود. صدای به هم خوردن پرده از باد مجبورم کرد سرم را طرف پنجره برگردانم، نگاهم روی لبه‌ی پنجره ساکن ماند، آن‌جا که نشسته بود و آرام بال‌هايش را به هم می‌زد...


  • نقاشی
    15 دی 1384  ( شعر فارسی )

    در نمايشگاه تنهايی‌های معاصر / با نقاشی بسترهای آبستره / شاهکار انتزاع مرا از خود / در سه کنج زاويه ساز تنهايی / مفهومی کن / اما / توجيه نکن / افتضاحی را که / با دست خود ساخته‌ای


  • استحاله
    20 آذر 1384  ( شعر فارسی )

    تارهای حنجره‌ام را / به استوانه‌ای از سرب داغ / مهمان کن / پرگار يک‌سر سوزن و يک‌سر تيغ را / به شعاع مردمک چشمانم / و سوخته‌ی قهوه‌ای دورش / باز کن / سر سوزنی‌اش را در مرکز مردمک بگذار / و دور قهوه‌ای‌اش را...


  • پيشگوی معبد دلفی
    23 آبان 1384  ( داستان فارسی )

    چمدان‌ها را کنار در می‌گذارد و برای آخرين بار، شايد، به خانه نگاهی می‌اندازد. وسايل خانه با آن رويه‌های خاکستری ملايم، مثل شبح‌هايی به نظر می‌رسند که از گور برخاسته‌اند؛ رويه‌ی مبل‌ها، کتابخانه‌ها، ميز تحرير و ميز غذاخوری را کشيده است، تمامی وسايل برقی را از پريز کشيده است، از تمامی دارايی‌اش فقط اين خانه را نگه داشته است تا اگر روزی هوای بازگشت به سرش زد، بيشتر از اين آواره نباشد، اما می‌داند که بعيد است بازگردد...


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب