![]() |
معرفی: |
- هووی همهی زنها
17 مهر 1384 ( داستان فارسی )
رنگ سورمهای شب ريخته بود پای درختها. بوی بزک زنها زير دل میزد. از سمت آلاچيق غوکی شيون میکرد. سوای اين، صدايی نبود. نفسها در سينه حبس بود. بهناگاه از سمت زيرزمين صدای کوبيدن لتههای در آمد. لختی بعد صدای لخلخ اُرسیهايی روی سنگفرش سرا نزديک شد...








