![]() |
معرفی: |
- پدر
5 بهمن 1382 ( داستان فارسی )
با پدرش می رفتند آب های سرگردان بارانی را هدایت کنند به طرف نخل هایشان که شب پیش تا صبح به شدت باریده بود. باد سردی می وزید و ابرهای خاکستری در آسمان جابه جا می شد. کاهگل خیس خورده ی دیوارها مشته مشته چلپی می خوردند کف کوچه و پهن می شدند....








