![]() |
معرفی: |
- سه شعر از کريم شفائی
18 مهر 1383 ( شعر فارسی )
(پاييزان، باد و باران، آلزايمر)
بلندگوها بيهوده نام مرا تکرار میکنند، / در اين ازدحام شب عيد / چه کسی به ياد من خواهد بود؟ / چه فرقی میکند من پيراهن آبی پوشيده باشم / يا شلواری به رنگ قلوهسنگهای اين پارک گيج و خسته؟... - من با نگاه روشن خويش...
7 شهریور 1383 ( شعر فارسی )
من با نگاه روشن خويش / راهی خواهم گشود برای فرداهای تو ـ / از ميان تاريکیهايی که تو را احاطه کردهاند / و چنان آرزومندانه دعايت خواهم کرد... - دو شعر از کريم شفائی
27 تیر 1383 ( شعر فارسی )
(دختران جوان...، دلشورههای باد)
دختران جوان / مردان پير / درههاي عظيمي كه فاصله انداختهاند / بين آن باغهاي بلورين و من / كه چشم در چشم ميوههايي دوختهام...








