![]() |
معرفی: |
- شاید مبهم، شاید گیجکننده
19 اسفند 1384 ( داستان فارسی )
حال عجیبی دارم، نمیدانم خوب است یا بد. انتخاب کلمهای برای توصیف شرایط برایم سخت است. چیزی مثل حس مبهم عادت چشم به تاریکی یا زدهشدن چشم از نور زیاد. پر از اضطراب، پر از دلهره. نمیتوانم تشخیص بدهم خوب است یا بد. شبیه وقتی که اسمت را مقابل یک جمعیت بزرگ میخوانند و تو فکر میکنی وقت خدا شدن است. به جلو که نگاه میکنم تپش قلبم بیشتر میشود، جریان خون گرمم را توی رگهام حس میکنم، صدای تپش را احساس میکنم، بوم بوم...








