![]() |
معرفی: |
- شکار شاهباز سفید در قلعههای آینهای تاریک. یک
31 شهریور 1388 ( شعر فارسی )
کوهی در جانم دمیده است./ کورمال رگههای تاریک را آن چنان سودم/ که نزدیک بود خاکهی پوستم بوتهزار عقرب و پولک را برافروزد./ آن گاه به یاد آوردم/ با تفریقهای شرمآورم سرراست کناره میگزیدم از گنجهای زندهی دره/ حنای گیسوانی که در زیر گلو به هم گره میخورند/ دودی که بوی موهای سوختهی پلنگ میدهد./ میخواهم تا صبح صورت فلکی سگی بیرمق باشم بر چکادی نه چندان دور از سایهی شیرهایی سنگی/ که در جلبکهای شعلهور با گنجشکان دم سحر بازیگوشی میکنند... - کلید کالبدهای بهشتی
9 مرداد 1388 ( شعر فارسی )
... خالک خود را درست از زیر پلکهای خاکستری و بخشایشگرش تماشا میکرد./ آنجا بود که اندکی کام میستاندیم از آن همه گلهای تیغدار/ و ستارگان سمی که شیفتهی لجنزار بودند/ و ترکشهای طلایی که بوی خاک میدادند./ و در خاک زانو زدیم/ تا خشتهای مسجدی وارونه را در صخرههای آسمان بنشانیم./ اوخ، زود است که سر صبح نوبتمان شود... - جابهجایی نیمرخهای کالبد و تاریکروشنایی
15 فروردین 1388 ( شعر فارسی )
شبانه بر لب رود میگریم/ شانه بر رود میمالم./ حتا اگر در خانهای کمرنگ آنجا که خورشید/ بر آخرین سنگفرشهای زمین تباه میشود/ تازه آفرینش ِ خالی کبود بر صورتی تکیده بیاغازد/ سر در میان آرنجهایی کبود میگذارم و میزارم./ من خاموشی را دوست دارم:/ خاموشی زمین/ هنگامی که ماه بر آن میسرد/ و خانههای کاهگلی آتیش میگیرند/ و در نیمرخی تکیده و سنگی/ با رگههای طلا و سبزه/ چشمها فرو میروند... - اکنون نوبت من است
9 اسفند 1387 ( شعر فارسی )
اکنون نوبت من است./ وقتی جمجمهام زبانه میکشید، بیهول/ رودخانهی سیاه را غربال میکردم./ شامگاهان / بر سکوی بنفش سکوت / نعل کژدیس/ داغی نقره مینهد./ کژدم چروک/ سایهی پیشانیام را/ سوزاند./ تا سر صبح/ خیلی مانده است...








