![]() |
معرفی: |
- جلاد
25 دی 1387 ( شعر ترجمه )
(شعری از «گونار اکلوف»، شاعر معاصر سوئدی)
چه میکنی با دستهایم؟/ این را بزن/ بعد هم یکی دیگر/ چشمانم نگاهت میکنند./ احساسی عجیب دارم و جز آن/ چیزی به یاد نمیآورم از تجاوز تو/ حالا که پاهایم را میبری به ترتیب/ و میبینی نگاهت میکنند چشمهایم... - دو شعر از شاعران معاصر سوئد
9 آذر 1387 ( شعر ترجمه )
(شعرهای «از پاییز» از «یوران سونهوی» و «من و تو و دنیا» از «ورنر آسپنستروم»)
نپرس من کهام و تو که/ و چرا هستیم/ بگذار کسانی به بحث بنشینند/ که اجیر میشوند/ ترازوی آشپزخانه را روی میز بگذار/ و بگذار حقیقت خودش را بیازماید/ پالتوات را بپوش/ چراغ خانه را خاموش کن/ و در را ببند/ بگذار مرگ از مرگ بیاساید... - پوستین
5 تیر 1387 ( داستان فارسی )
مرد تمام شب را نگران تب بالای زن بود. گاهی میلرزید و گاهی هذیان میگفت. قبلن و در طول زندگی مشترکشان هم گاهی بیماریهای جزئی به سراغ زن آمده بودند. سردرد، سرگیجه و کسالت. اما آن روز بالاخره و بعد از اینکه اولین باران پاییزی روی برگهای خاکگرفتهی شمعدانی ِ روی تراسشان زد و مرد بیدار شد و دید که زن با لباس خواب رفته است توی تراس، فهمید که بالاخره تب میکند. زن با پاهای برهنه توی لباس خواب حریر نازکی که تن لاغرش را در روشنایی طوسی سحر نشان میداد، ایستاده بود لبهی تراس و به طرز رقتآوری بازوهای لخت لاغرش را از حلقههای لباس به سمت آسمان دراز کرده بود...








