جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « انديشه » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  | تمام آثار)



هر آن‌چه از شنل گوگول سر برآورد
نسرین پورهمرنگ  (1 آبان 1388)

(مروری بر جهان‌بینی نیکولای گوگول به مناسبت دویستمین سالگرد تولدش)
سازمان فرهنگی – هنری ملل متحد (یونسکو) سال ۲۰۰۹ مصادف با دویستمین سالگرد تولد نیکولای گوگول را به نام این نویسنده‌ی پرآوازه‌ی روسی نام‌گذاری کرد. یونسکو به منظور ارج نهادن به جایگاه این نویسنده‌ی توانمند روسی که بر دیگر نویسندگان نامدار این کشور هم‌چون تولستوی و داستایوفسکی تأثیرات عمیق و ماندگار بر جای گذاشت اقدام به این نام‌گذاری نمود. به همین مناسبت تاکنون در کشورهای گوناکون دنیا از جمله روسیه و زادگاه این نویسنده - اوکراین -، آیین‌های یادبود برگزار شده است. نوشتار زیر نیز به همین مناسبت و با هدف تحلیل جهان‌بینی این نویسنده‌ی تأثیرگذار فراهم آمده است...


دیالکتیک استبداد و عرفان
نسرین پورهمرنگ  (6 مهر 1388)

(مروری بر آثار داستایفسکی با رویکرد جامعه‌شناسانه)
فئودور داستایفسکی نویسنده‌ی مشهور روسی در سال ۱۸۲۱ دیده به جهان گشود. دوران سلطنت نیکلای اول از سال ۱۸۲۵ تا سال ۱۸۵۵ ادامه یافت که به یکی از تیره‌ترین دوره‌های تاریخ حکومت سیاسی در تاریخ مدرن روسیه شهرت یافته است. او پلیس سیاسی را تا آن‌جا گسترش داد که در همه‌ی بخش‌های حیات اجتماعی روسیه نفوذ کرده بود. وی سرف‌ها یعنی حدود چهارپنجم جمعیت روسیه را به بند کشید و بیش از ششصد قیام دهقانی را در دوران حکومتش سرکوب کرد. هزاران تن از مردم بدون سپری کردن تشریفات قانونی به مرگ محکوم شدند. پر شدن دانشگاه‌ها و مدارس از خبرچین، هر گونه فکر و اندیشه را روانه‌ی زندان، تبعید و یا زیرزمین می‌کرد...


جاودانگی را باید زیست، باید جاودانه ساخت
نسرین پورهمرنگ  (2 شهریور 1388)

(نگاهی به خاستگاه‌های جشن تیرگان و تلاشی برای دیدن روح جاودانگی در اسطوره‌ها)
خاستگاه‌های جشن باستانی تیرگان بر سه مفهوم اساسی تکیه زده‌اند: ۱- پاسداشت نویسندگان و کاتبان و بزرگداشت قلم به دستور هوشنگ پادشاه پیشدادی ۲- غلبه‌ی تیشتر الهه‌ی باران بر اپوشه دیو خشکسالی و افزایش رزق و روزی ۳- پرتاب تیر توسط آرش و مشخص شدن مرز ایران و توران و رها شدن وطن از دست دشمن و جنگ‌های ویرانگر...


بازخوانی آخرین نوار کراپ
شعله آذر  (12 مرداد 1388)

(نگاهی به کارنامه‌ی بازیگری و آخرین حضور هارولد پینتر بر صحنه‌ی تئاتر)
آخرین نوار کراپ، تصویر ماندگار ساموئل بکت از کهنسالی و حرمان‌های آن است که بکت در سال ۱۹۵۸ نوشت. بکت با این نمایش تک‌پرده‌ای و تک‌شخصیتی، از وسوسه‌های اغراق در شخصیت‌پردازی، طنز و زبان عبور کرد و آخرین نوار کراپ نمایشی شد در اوج ایجاز و سادگی که نشان‌دهنده‌ی جهت‌گیری تازه‌ی بکت در نمایش‌نامه‌نویسی بود. ولی هارولد پینتر که در سال ۲۰۰۶ نسخه‌ی تازه‌ای از آخرین نوار کراپ را به صحنه برد، مخاطب را با کراپ دیگری آشنا می‌کند...


دو تجلی از یک «حقیقت‌»
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (29 اردیبهشت 1388)

(تحلیل فیلم «توپ‌های سن‌سباستین»)
پدری روحانی که با روح بخشایش مسیح عجین است‌، اجازه نمی‌دهد تا یک فراری را که به کلیسای خدا پناه برده، تحویل نیروهای نظامی دهند و او را در حمایت خود می‌گیرد. کشیشی درباری که در معاملات این جهانی غرق است‌، به خاطر مقاومت پدر روحانی‌، او را تنبیه می‌کند. وقتی می‌بیند که او حاضر نیست شخص فراری را تحویل دهد، از قدرت خود استفاده می‌کند و ترتیبی می‌دهد تا او را به کلیسایی متروک در سن‌سباستین تبعید کنند...


رستاخیز نارضایتی خلاق
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (28 مهر 1387)

(بازآفرینی فیلم گوژپشت نوتردام)
کازیمودو یا گوژپشت نوتردام، نماد شوربختی و سیه‌روزی‌های ناخواسته است. او یارای شنیدن حرف‌های عادی را ندارد، تنها اصواتی قوی همچون ناقوس‌های کلیسا و سوت سوتک را می‌شنود و اوامر کلود فرلو و احساسات اسمرالدا، دخترک رقاص کولی را اطاعت می‌کند. اجازه دهید تا متن بالا را با هم به زبان نمادها ترجمه کنیم. اما آیا اجازه داریم تا اثری از ویکتور هوگو را که از پدیدآورندگان رمانتیسم است، به گونه‌ای سمبولیک تأویل کنیم...


نام این بازی جنگ است
سعيد تسبيحی  (23 شهریور 1387)

(یادداشتی درباره‌ی فیلم «Redacted»، جدیدترین ساخته‌ی برایان دی‌پالما)
نام این بازی جنگ است. نام این نبرد کشتار است. نام این ترس سرگیجه است و نام این انفجار مرگ است. از بازی کردن در کنار جنگ چه لذت‌ها برده شده و چه صحبت‌ها گفته شده. این سردرد و سرگیجه را کدام‌یک جواب خواهند داد؟ غیر از رها کردن به حال خویش چه کنند؟ زمانی در معرض بلا نیستم و به بلا به چشم یک فاجعه نگاه نمی‌کنم. اما آن‌گاه که منفجر می‌شوم از ترس رخ‌دادن رخداد چه کنم؟ دو دستی به سر بکوبم یا دست‌هایم را ببرم و فریاد بزنم؟...


گفتمانی درباره‌ی مسیح و منجی (بخش دوم)
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (27 مرداد 1387)

بخش دوم مقاله با تأکید بیش‌تر بر خوانش دوباره‌ی «آخرین وسوسه‌ی مسیح»


گفتمانی درباره‌ی مسیح و منجی (بخش اول)
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (27 مرداد 1387)

در این گفتمان سعی کرده‌ایم که آرای گوناگونی را که درباره‌ی مسیح و منجی‌بودنش وجود داشته است، توصیف و تبیین کنیم و به بحث بکشانیم؛ از کتب و اناجیل مختلف گرفته تا اشخاص و مکاتب، ادیان و مذاهب گوناگونی که درباره‌ی عیسا مسیح باورهایی داشته یا اظهارنظر کرده‌اند. هدف از این اثر پرداختن به انواع و اقسام باورهای دینی در نزد مذاهب و فرق مختلف نیست، مقصود آن است که روح مطالب‌شان درباره‌ی مسیح و منجی در کنار هم دیده شود تا مخاطب بتواند در عین در هم تنیدگی‌شان، به مشترکات و ممیزات‌شان پی برد.


جهان خیالی
طاهر پاک‌روان  (17 مرداد 1387)

(نگاهی کوتاه به تلاش «ابن عربی» برای آراستن عرفان به نظریه)
... باری هر چند در روایات متعدد و نوشته‌های فلاسفه و اهل کلام، به جنبه‌های نظری عرفان بسیار پرداخته شده، اما تنها، نزد «ابن عربی» است که مفاهیم سینه به سینه و اسرار گلوی عرفا به نظم و رشته‌ی تحریر در آمده است. نزد ابن عربی، بهایی که به خیال داده می‌شود، در مقابل واقعیت قرار می‌گیرد و موجب می‌شود شهود جای شعور بنشیند...


افسون لابرینت‌های معنویت
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (3 مرداد 1387)

(تحلیلی بر فیلم «پری» به مناسبت وفات نابهنگام خسرو شکیبایی)
هنگام بررسی فیلمی از روزنه‌ی عرفان، سخن از «بود، نمود و نبود»، است. پری، داداشی، صفا، اسد و شیخ سالک، هر یک به تنهایی و در جای خویش، دنیایی هستند که باید آنان را شناخت و معنایی ندارد که یکی از آن‌ها را (که منتقدان عمدتن داداشی را برگزیدند که به سبب حرافی‌های اوست!) صحیح و دیگران را غلط برچسب زنیم! این اشخاص هستی‌های مختلف، دنیاهای گوناگون و خلاصه روال‌ها و شدن‌هایی را به ما معرفی می‌کنند که هر یک در جای خود، قابل تأمل و توضیح‌اند. داستان زندگی شیخ سالک که مدتی به دنبال ذکر مطلوب و حقیقی‌اش می‌گشت و عاقبت خودش را با همسرش به آتش کشید، یکی از آن‌هاست!...


عشقت رسد به فریاد
طاهر پاک‌روان  (25 تیر 1387)

(در عشق و مراتب سه‌گانه‌ی آن)
در عرفان نظری، حلقه‌ی رابط و نقطه‌ی اتصال تمام راه‌های عارفانه‌ی رفتن به سوی حق، عشق است. و سلسله مراتب عشق است که میزان عظمت اولیا را مشخص می‌کند. واژه‌ی عشق از فرط استعمال آن‌قدر مستعمل و دستمالی شده است که حرف‌زدن و نوشتن و حتا به کار بردن شفاهی آن سخت لوث و مشکل است. چه بسا در روزگار ما، عاشقان معشوق خویش را یک عمر ستایش کنند اما کلمه‌ی عشق را به زبان نیاورند. آن‌قدر نوشته، کتاب، حرف، تاریخ، قصه، مرگ درباره‌ی عشق هست که آدمی سردرگم می‌شود و نمی‌داند از کی شروع کند و کجا به پایان برساند...


انقلاب در کویر
اصحاب خزه  (30 خرداد 1387)

(به بهانه‌ی ۲۹ خرداد، سال‌مرگ دکتر علی شریعتی)
... او کمابیش عبارت است از نوشته‌هایی منسجم در باب بازخوانی شریعت و نوشته‌هایی پراکنده در باب کویر. هبوط. و عرصه‌ی تنگ آدم معاصر. و نیز اندکی صدا. در کاست‌های کهنه‌ی زمان گذشته. چند عکس هم هست که نشان می‌دهد معلم فلسفه و تاریخ انقلاب، وجنات یک روشنفکر اروپا رفته را می‌داشته است با کراوات و سیگار. و اما آن‌چه در این عکس‌ها شرقی است، نگاه کج آدمی است غربت‌زده که در بیگانگی با همه‌ی هم‌عصران خود به اسلاف خویش راه برده و چون سهروردی‌ها و عین‌القضات‌ها، مرگش مشکوک و نامش پر جنجال است...


سفر به اعماق زمین
صالح تسبيحی  (24 خرداد 1387)

(درباره‌ی داستایوسکی، درون‌مایه‌ی آثار او و مؤلفه‌های تکرارشونده در داستان‌هایش)
به گمان من، «جن‌زدگان»، بزرگ‌ترین شخصیت داستانی جهان را در خود دارد. شخصیت اصلی داستان نماد آدم عصر ماست. نماد ماست. شکل غایی ما در دو سوست. خیرطلبی و شرگرایی توامان است. نماد عصری از تحول است که در آن رسانه‌ها، بمباران‌های تبلیغاتی و ارتباطات نفوس متعدد، انسان را انباشته از اضدادی می‌کنند که اگر به سنگ واردشان می‌کردی، سنگ به ستوه می‌آمد و می‌ترکید...


تجزیه‌ی ناممکن
طاهر پاک‌روان  (16 خرداد 1387)

(مقدمه‌ای بر عرفان نظری و عملی)
عنایت به متون کهن آیین‌های شرقی نشان می‌دهد و سلوک عمل عارفان در تمام دوران نیز بر این نکته تأکید می‌کند که عناصر عرفان به هیچ وجه قابل تفکیک از هم نیستند. برای مثال در آیین‌های هندی سه «خداواره» وجود دارد به نام‌های «شیوا، ویشنو، راما (یا برهما)» که در هر نقطه از جغرافیای هند، یکی از این نمادها مورد پرستش و ستایش قرار می‌گیرد. اما نوع آیین‌هایی که رهروان هر فرقه به جا می‌آورند به مرور در تاریخ ادیان هندی ایجاد داستان، شعر (سوترا) و حماسه کرده است...


در خدمت آدمیت
اصحاب خزه  (3 اردیبهشت 1387)

(به بهانه‌ی درگذشت فریدون آدمیت، مورخ معاصر)
با عنایت به این که «هگل» در تبیین فلسفه‌ی تاریخ خود می‌گوید کشوری که تاریخش را ننوشته است اصلن تاریخ ندارد، باید به سراغ متون شبه تاریخ‌نگارانه‌ی کهن ما رفت تا فهمید تلاش و توجه امثال «آدمیت» تا چه حد حکم باریکه‌ی جوی به ریشه‌ی تشنه داشته است. فریدون آدمیت در زبان و کشوری به تحقیقات تاریخی دست زد و رو به تحلیل آورد که تاریخ‌نویسی‌اش بیش از هر چیز «تذکره»نویسی شاهان و مسافرت‌های ماجراجویان می‌بود...


مرد خرسی جریان یک دلهره
سعيد تسبيحی  (13 فروردین 1387)

... «ورنر هرتزوگ» از معدود کارگردان‌هایی است که می‌تواند این دو ویژگی (صدا و تصویر) را هم‌زمان داشته باشد. در فیلم «مرد خرسی» (Grizzly man) هرتزوگ به روایتی می‌پردازد که شاید برای بسیاری از مخاطبان تازگی داشته باشد. «مرد خرسی» داستان مردی است به نام تریدول با علاقه‌ای شدید به خرس‌ها که تصمیم می‌گیرد برای حفاظت از آن‌ها به جنگل‌های گریزلی برود و کنار آن‌ها زندگی کند. فیلم ساختاری مستند دارد و براساس بازمانده‌های فیلم‌هایی ساخته شده که تریدول و زن همراه وی از خود و زندگی خویش در کنار خرس‌ها گرفته‌اند...


تعزیه در ایران‌زمین از آغاز تاکنون
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (10 اسفند 1386)

سوگواری برای از دست‌رفتگان، به خصوص اشخاصی چنان برجسته که به اسوه و اسطوره‌ای در نزد وجدان ‌جمعی یک ملت بدل شده‌اند، در جوامع و فرهنگ‌های مختلف آمده است و گرچه در برخی از ادیان منع ‌شده، اما با این همه به حیات و بازآفرینی‌اش همراه با فراز و فرودهای مختلف ادامه داده است؛ به ویژه اگر مرگ آنان با یک تراژدی همراه بوده باشد. قیام و شهادت امام حسین، میترا، سیاوش، مسیح و... از این جمله‌اند...


در تقابل هنرمند و دیوانه
منصوره اشرافی  (21 بهمن 1386)

این یک توهین نیست، واقعیت است! اگر به عنوان یک هنرمند در جامعه زندگی می‌کنید، فکر می‌کنید، رفتار می‌کنید و سخن می‌گویید هیچ‌گاه حیرت نکنید که گاه‌گاهی دیگران شما را روانی و دیوانه خطاب کنند، حتا اگر این دیگران در زمره‌ی دوستان‌تان باشند، چون علت این خطاب پرواضح است و قابل درک و فهم. گفته‌اند به تعداد انسان‌ها جلوه‌های گوناگون جنون وجود دارد و بدیهی است که هنرمند نیز یک انسان است و این جلوه‌ها در او بارزتر، پررنگ‌تر و واضح‌تر است، چرا که انسانی است با حساسیت‌ها و تأثیرپذیری بیش‌تری از دیگر مردم...


یادداشتی بر فیلم خون‌بازی
سعيد تسبيحی  (10 مهر 1386)

در سینمای ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب فیلم‌های زیادی درباره‌ی معتادان و عوارض مصرف مواد مخدر ساخته شده است. پیش از «خون‌بازی»، فیلم «شمعی در باد» ــ پوران درخشنده، ۱۳۸۲-۱۳۸۳ ــ آخرین فیلمی بود که در این باره ساخته شد. «شمعی در باد» بیش از این‌که یک فیلم برای ضد تبلیغ قرص‌های x باشد به یک کلیپ ضد اعتیاد شبیه بود. شبیه به یک صفحه از روزنامه‌های زرد حوادث. یک اتفاق، یک حادثه. «خون‌بازی» توانسته است مشکل کلیپ‌بودن این فیلم‌ها را حل کند...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب