جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « انديشه » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  | تمام آثار)



هر آن‌چه از شنل گوگول سر برآورد
نسرین پورهمرنگ  (1 آبان 1388)

(مروری بر جهان‌بینی نیکولای گوگول به مناسبت دویستمین سالگرد تولدش)
سازمان فرهنگی – هنری ملل متحد (یونسکو) سال ۲۰۰۹ مصادف با دویستمین سالگرد تولد نیکولای گوگول را به نام این نویسنده‌ی پرآوازه‌ی روسی نام‌گذاری کرد. یونسکو به منظور ارج نهادن به جایگاه این نویسنده‌ی توانمند روسی که بر دیگر نویسندگان نامدار این کشور هم‌چون تولستوی و داستایوفسکی تأثیرات عمیق و ماندگار بر جای گذاشت اقدام به این نام‌گذاری نمود. به همین مناسبت تاکنون در کشورهای گوناکون دنیا از جمله روسیه و زادگاه این نویسنده - اوکراین -، آیین‌های یادبود برگزار شده است. نوشتار زیر نیز به همین مناسبت و با هدف تحلیل جهان‌بینی این نویسنده‌ی تأثیرگذار فراهم آمده است...


دیالکتیک استبداد و عرفان
نسرین پورهمرنگ  (6 مهر 1388)

(مروری بر آثار داستایفسکی با رویکرد جامعه‌شناسانه)
فئودور داستایفسکی نویسنده‌ی مشهور روسی در سال ۱۸۲۱ دیده به جهان گشود. دوران سلطنت نیکلای اول از سال ۱۸۲۵ تا سال ۱۸۵۵ ادامه یافت که به یکی از تیره‌ترین دوره‌های تاریخ حکومت سیاسی در تاریخ مدرن روسیه شهرت یافته است. او پلیس سیاسی را تا آن‌جا گسترش داد که در همه‌ی بخش‌های حیات اجتماعی روسیه نفوذ کرده بود. وی سرف‌ها یعنی حدود چهارپنجم جمعیت روسیه را به بند کشید و بیش از ششصد قیام دهقانی را در دوران حکومتش سرکوب کرد. هزاران تن از مردم بدون سپری کردن تشریفات قانونی به مرگ محکوم شدند. پر شدن دانشگاه‌ها و مدارس از خبرچین، هر گونه فکر و اندیشه را روانه‌ی زندان، تبعید و یا زیرزمین می‌کرد...


جاودانگی را باید زیست، باید جاودانه ساخت
نسرین پورهمرنگ  (2 شهریور 1388)

(نگاهی به خاستگاه‌های جشن تیرگان و تلاشی برای دیدن روح جاودانگی در اسطوره‌ها)
خاستگاه‌های جشن باستانی تیرگان بر سه مفهوم اساسی تکیه زده‌اند: ۱- پاسداشت نویسندگان و کاتبان و بزرگداشت قلم به دستور هوشنگ پادشاه پیشدادی ۲- غلبه‌ی تیشتر الهه‌ی باران بر اپوشه دیو خشکسالی و افزایش رزق و روزی ۳- پرتاب تیر توسط آرش و مشخص شدن مرز ایران و توران و رها شدن وطن از دست دشمن و جنگ‌های ویرانگر...


بازخوانی آخرین نوار کراپ
شعله آذر  (12 مرداد 1388)

(نگاهی به کارنامه‌ی بازیگری و آخرین حضور هارولد پینتر بر صحنه‌ی تئاتر)
آخرین نوار کراپ، تصویر ماندگار ساموئل بکت از کهنسالی و حرمان‌های آن است که بکت در سال ۱۹۵۸ نوشت. بکت با این نمایش تک‌پرده‌ای و تک‌شخصیتی، از وسوسه‌های اغراق در شخصیت‌پردازی، طنز و زبان عبور کرد و آخرین نوار کراپ نمایشی شد در اوج ایجاز و سادگی که نشان‌دهنده‌ی جهت‌گیری تازه‌ی بکت در نمایش‌نامه‌نویسی بود. ولی هارولد پینتر که در سال ۲۰۰۶ نسخه‌ی تازه‌ای از آخرین نوار کراپ را به صحنه برد، مخاطب را با کراپ دیگری آشنا می‌کند...


دو تجلی از یک «حقیقت‌»
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (29 اردیبهشت 1388)

(تحلیل فیلم «توپ‌های سن‌سباستین»)
پدری روحانی که با روح بخشایش مسیح عجین است‌، اجازه نمی‌دهد تا یک فراری را که به کلیسای خدا پناه برده، تحویل نیروهای نظامی دهند و او را در حمایت خود می‌گیرد. کشیشی درباری که در معاملات این جهانی غرق است‌، به خاطر مقاومت پدر روحانی‌، او را تنبیه می‌کند. وقتی می‌بیند که او حاضر نیست شخص فراری را تحویل دهد، از قدرت خود استفاده می‌کند و ترتیبی می‌دهد تا او را به کلیسایی متروک در سن‌سباستین تبعید کنند...


رستاخیز نارضایتی خلاق
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (28 مهر 1387)

(بازآفرینی فیلم گوژپشت نوتردام)
کازیمودو یا گوژپشت نوتردام، نماد شوربختی و سیه‌روزی‌های ناخواسته است. او یارای شنیدن حرف‌های عادی را ندارد، تنها اصواتی قوی همچون ناقوس‌های کلیسا و سوت سوتک را می‌شنود و اوامر کلود فرلو و احساسات اسمرالدا، دخترک رقاص کولی را اطاعت می‌کند. اجازه دهید تا متن بالا را با هم به زبان نمادها ترجمه کنیم. اما آیا اجازه داریم تا اثری از ویکتور هوگو را که از پدیدآورندگان رمانتیسم است، به گونه‌ای سمبولیک تأویل کنیم...


نام این بازی جنگ است
سعيد تسبيحی  (23 شهریور 1387)

(یادداشتی درباره‌ی فیلم «Redacted»، جدیدترین ساخته‌ی برایان دی‌پالما)
نام این بازی جنگ است. نام این نبرد کشتار است. نام این ترس سرگیجه است و نام این انفجار مرگ است. از بازی کردن در کنار جنگ چه لذت‌ها برده شده و چه صحبت‌ها گفته شده. این سردرد و سرگیجه را کدام‌یک جواب خواهند داد؟ غیر از رها کردن به حال خویش چه کنند؟ زمانی در معرض بلا نیستم و به بلا به چشم یک فاجعه نگاه نمی‌کنم. اما آن‌گاه که منفجر می‌شوم از ترس رخ‌دادن رخداد چه کنم؟ دو دستی به سر بکوبم یا دست‌هایم را ببرم و فریاد بزنم؟...


گفتمانی درباره‌ی مسیح و منجی (بخش دوم)
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (27 مرداد 1387)

بخش دوم مقاله با تأکید بیش‌تر بر خوانش دوباره‌ی «آخرین وسوسه‌ی مسیح»


گفتمانی درباره‌ی مسیح و منجی (بخش اول)
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (27 مرداد 1387)

در این گفتمان سعی کرده‌ایم که آرای گوناگونی را که درباره‌ی مسیح و منجی‌بودنش وجود داشته است، توصیف و تبیین کنیم و به بحث بکشانیم؛ از کتب و اناجیل مختلف گرفته تا اشخاص و مکاتب، ادیان و مذاهب گوناگونی که درباره‌ی عیسا مسیح باورهایی داشته یا اظهارنظر کرده‌اند. هدف از این اثر پرداختن به انواع و اقسام باورهای دینی در نزد مذاهب و فرق مختلف نیست، مقصود آن است که روح مطالب‌شان درباره‌ی مسیح و منجی در کنار هم دیده شود تا مخاطب بتواند در عین در هم تنیدگی‌شان، به مشترکات و ممیزات‌شان پی برد.


جهان خیالی
طاهر پاک‌روان  (17 مرداد 1387)

(نگاهی کوتاه به تلاش «ابن عربی» برای آراستن عرفان به نظریه)
... باری هر چند در روایات متعدد و نوشته‌های فلاسفه و اهل کلام، به جنبه‌های نظری عرفان بسیار پرداخته شده، اما تنها، نزد «ابن عربی» است که مفاهیم سینه به سینه و اسرار گلوی عرفا به نظم و رشته‌ی تحریر در آمده است. نزد ابن عربی، بهایی که به خیال داده می‌شود، در مقابل واقعیت قرار می‌گیرد و موجب می‌شود شهود جای شعور بنشیند...


افسون لابرینت‌های معنویت
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (3 مرداد 1387)

(تحلیلی بر فیلم «پری» به مناسبت وفات نابهنگام خسرو شکیبایی)
هنگام بررسی فیلمی از روزنه‌ی عرفان، سخن از «بود، نمود و نبود»، است. پری، داداشی، صفا، اسد و شیخ سالک، هر یک به تنهایی و در جای خویش، دنیایی هستند که باید آنان را شناخت و معنایی ندارد که یکی از آن‌ها را (که منتقدان عمدتن داداشی را برگزیدند که به سبب حرافی‌های اوست!) صحیح و دیگران را غلط برچسب زنیم! این اشخاص هستی‌های مختلف، دنیاهای گوناگون و خلاصه روال‌ها و شدن‌هایی را به ما معرفی می‌کنند که هر یک در جای خود، قابل تأمل و توضیح‌اند. داستان زندگی شیخ سالک که مدتی به دنبال ذکر مطلوب و حقیقی‌اش می‌گشت و عاقبت خودش را با همسرش به آتش کشید، یکی از آن‌هاست!...


عشقت رسد به فریاد
طاهر پاک‌روان  (25 تیر 1387)

(در عشق و مراتب سه‌گانه‌ی آن)
در عرفان نظری، حلقه‌ی رابط و نقطه‌ی اتصال تمام راه‌های عارفانه‌ی رفتن به سوی حق، عشق است. و سلسله مراتب عشق است که میزان عظمت اولیا را مشخص می‌کند. واژه‌ی عشق از فرط استعمال آن‌قدر مستعمل و دستمالی شده است که حرف‌زدن و نوشتن و حتا به کار بردن شفاهی آن سخت لوث و مشکل است. چه بسا در روزگار ما، عاشقان معشوق خویش را یک عمر ستایش کنند اما کلمه‌ی عشق را به زبان نیاورند. آن‌قدر نوشته، کتاب، حرف، تاریخ، قصه، مرگ درباره‌ی عشق هست که آدمی سردرگم می‌شود و نمی‌داند از کی شروع کند و کجا به پایان برساند...


انقلاب در کویر
اصحاب خزه  (30 خرداد 1387)

(به بهانه‌ی ۲۹ خرداد، سال‌مرگ دکتر علی شریعتی)
... او کمابیش عبارت است از نوشته‌هایی منسجم در باب بازخوانی شریعت و نوشته‌هایی پراکنده در باب کویر. هبوط. و عرصه‌ی تنگ آدم معاصر. و نیز اندکی صدا. در کاست‌های کهنه‌ی زمان گذشته. چند عکس هم هست که نشان می‌دهد معلم فلسفه و تاریخ انقلاب، وجنات یک روشنفکر اروپا رفته را می‌داشته است با کراوات و سیگار. و اما آن‌چه در این عکس‌ها شرقی است، نگاه کج آدمی است غربت‌زده که در بیگانگی با همه‌ی هم‌عصران خود به اسلاف خویش راه برده و چون سهروردی‌ها و عین‌القضات‌ها، مرگش مشکوک و نامش پر جنجال است...


سفر به اعماق زمین
صالح تسبيحی  (24 خرداد 1387)

(درباره‌ی داستایوسکی، درون‌مایه‌ی آثار او و مؤلفه‌های تکرارشونده در داستان‌هایش)
به گمان من، «جن‌زدگان»، بزرگ‌ترین شخصیت داستانی جهان را در خود دارد. شخصیت اصلی داستان نماد آدم عصر ماست. نماد ماست. شکل غایی ما در دو سوست. خیرطلبی و شرگرایی توامان است. نماد عصری از تحول است که در آن رسانه‌ها، بمباران‌های تبلیغاتی و ارتباطات نفوس متعدد، انسان را انباشته از اضدادی می‌کنند که اگر به سنگ واردشان می‌کردی، سنگ به ستوه می‌آمد و می‌ترکید...


تجزیه‌ی ناممکن
طاهر پاک‌روان  (16 خرداد 1387)

(مقدمه‌ای بر عرفان نظری و عملی)
عنایت به متون کهن آیین‌های شرقی نشان می‌دهد و سلوک عمل عارفان در تمام دوران نیز بر این نکته تأکید می‌کند که عناصر عرفان به هیچ وجه قابل تفکیک از هم نیستند. برای مثال در آیین‌های هندی سه «خداواره» وجود دارد به نام‌های «شیوا، ویشنو، راما (یا برهما)» که در هر نقطه از جغرافیای هند، یکی از این نمادها مورد پرستش و ستایش قرار می‌گیرد. اما نوع آیین‌هایی که رهروان هر فرقه به جا می‌آورند به مرور در تاریخ ادیان هندی ایجاد داستان، شعر (سوترا) و حماسه کرده است...


در خدمت آدمیت
اصحاب خزه  (3 اردیبهشت 1387)

(به بهانه‌ی درگذشت فریدون آدمیت، مورخ معاصر)
با عنایت به این که «هگل» در تبیین فلسفه‌ی تاریخ خود می‌گوید کشوری که تاریخش را ننوشته است اصلن تاریخ ندارد، باید به سراغ متون شبه تاریخ‌نگارانه‌ی کهن ما رفت تا فهمید تلاش و توجه امثال «آدمیت» تا چه حد حکم باریکه‌ی جوی به ریشه‌ی تشنه داشته است. فریدون آدمیت در زبان و کشوری به تحقیقات تاریخی دست زد و رو به تحلیل آورد که تاریخ‌نویسی‌اش بیش از هر چیز «تذکره»نویسی شاهان و مسافرت‌های ماجراجویان می‌بود...


مرد خرسی جریان یک دلهره
سعيد تسبيحی  (13 فروردین 1387)

... «ورنر هرتزوگ» از معدود کارگردان‌هایی است که می‌تواند این دو ویژگی (صدا و تصویر) را هم‌زمان داشته باشد. در فیلم «مرد خرسی» (Grizzly man) هرتزوگ به روایتی می‌پردازد که شاید برای بسیاری از مخاطبان تازگی داشته باشد. «مرد خرسی» داستان مردی است به نام تریدول با علاقه‌ای شدید به خرس‌ها که تصمیم می‌گیرد برای حفاظت از آن‌ها به جنگل‌های گریزلی برود و کنار آن‌ها زندگی کند. فیلم ساختاری مستند دارد و براساس بازمانده‌های فیلم‌هایی ساخته شده که تریدول و زن همراه وی از خود و زندگی خویش در کنار خرس‌ها گرفته‌اند...


تعزیه در ایران‌زمین از آغاز تاکنون
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (10 اسفند 1386)

سوگواری برای از دست‌رفتگان، به خصوص اشخاصی چنان برجسته که به اسوه و اسطوره‌ای در نزد وجدان ‌جمعی یک ملت بدل شده‌اند، در جوامع و فرهنگ‌های مختلف آمده است و گرچه در برخی از ادیان منع ‌شده، اما با این همه به حیات و بازآفرینی‌اش همراه با فراز و فرودهای مختلف ادامه داده است؛ به ویژه اگر مرگ آنان با یک تراژدی همراه بوده باشد. قیام و شهادت امام حسین، میترا، سیاوش، مسیح و... از این جمله‌اند...


در تقابل هنرمند و دیوانه
منصوره اشرافی  (21 بهمن 1386)

این یک توهین نیست، واقعیت است! اگر به عنوان یک هنرمند در جامعه زندگی می‌کنید، فکر می‌کنید، رفتار می‌کنید و سخن می‌گویید هیچ‌گاه حیرت نکنید که گاه‌گاهی دیگران شما را روانی و دیوانه خطاب کنند، حتا اگر این دیگران در زمره‌ی دوستان‌تان باشند، چون علت این خطاب پرواضح است و قابل درک و فهم. گفته‌اند به تعداد انسان‌ها جلوه‌های گوناگون جنون وجود دارد و بدیهی است که هنرمند نیز یک انسان است و این جلوه‌ها در او بارزتر، پررنگ‌تر و واضح‌تر است، چرا که انسانی است با حساسیت‌ها و تأثیرپذیری بیش‌تری از دیگر مردم...


یادداشتی بر فیلم خون‌بازی
سعيد تسبيحی  (10 مهر 1386)

در سینمای ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب فیلم‌های زیادی درباره‌ی معتادان و عوارض مصرف مواد مخدر ساخته شده است. پیش از «خون‌بازی»، فیلم «شمعی در باد» ــ پوران درخشنده، ۱۳۸۲-۱۳۸۳ ــ آخرین فیلمی بود که در این باره ساخته شد. «شمعی در باد» بیش از این‌که یک فیلم برای ضد تبلیغ قرص‌های x باشد به یک کلیپ ضد اعتیاد شبیه بود. شبیه به یک صفحه از روزنامه‌های زرد حوادث. یک اتفاق، یک حادثه. «خون‌بازی» توانسته است مشکل کلیپ‌بودن این فیلم‌ها را حل کند...


اوديسه‌ی انسان در «اقيانوس هوشمند»
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (31 تیر 1386)

(بازآفرينی فيلم سولاريس)
... پيام‌های نامفهومی از ايستگاه سولاريس در فضا به زمين مخابره می‌شود و زمينی‌ها از جمله کلوين را برمی‌انگيزد تا با توجه به سويش، راه آسمان را در پيش گيرند. يافتن موجوداتی عجيب و غريب و مهم‌تر از آن، کشف جهان‌هايی تازه شايد بتواند پاسخی به سردرگمی انسان در اين فضای لايتناهی بدهد! پس ‌انسان‌ها ايستگاهی به نام سولاريس را در فضا تأسيس می‌کنند تا آزمايشات و تحقيقاتی را صورت دهند که شايد به آن کشف و راه‌حلی رهنمون شود...


دراماتیزه شدن موسیقی ایرانی
مهران پورمندان  (22 خرداد 1386)

(سیری در روند موسيقی دراماتيک ايران)
... یکی از اشکال ثابت و پایدار حضور موسیقی در جامعه‌ی ایران، تلفیق آن با اشکال مختلف نمایشی بوده است. دراماتیزه شدن موسیقی در ساده‌ترین شکل آن با نقالی همچون حمله‌خوانی آغاز شد؛ کلام آهنگینی که به شرح وقایع حماسی یا مذهبی می‌پرداخت و با اشکال مختلف نقالی همچون حمله‌خوانی، روضه‌خوانی، پرده‌داری و صورت‌خوانی در دوران‌های متفاوت به حیات خود ادامه داد. پراکنده شدن چند هزار خنیاگر و مطرب هندی در زمان بهرام گور (۴۲۱ تا ۴۳۸ میلادی) در مناطق مختلف ایران به رواج اشکال تلفیقی موسیقی‌ـ‌نمایش، در قالب‌ بازیگری، خوانندگی و نوازندگی انجامید...


... با اين همه‌، من «يک پدر حقيقی» هستم‌
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (21 فروردین 1386)

(تحليل فيلم «من سام هستم»)
... فيلم «من سام هستم» نشان می‌دهد که اگر سام از نظر هوش رشد نکرده، اما از بعد احساسات و بلوغ شخصيتی (احساس مسئوليت در مقابل ديگران، وظيفه‌شناسی‌، ابراز محبت، پشتکار حتا در کارهايی که ناتوان بوده و زير طوفان حملات ديگران راه درست را برگزيده و...) در حدی ورای ديگران رشد يافته و از اين منظر کامل است‌. دوربين هرگز به دادگاه نمی‌رود، تنها تصاوير بازی لوسی را نشان می‌دهد که در آن سام، مادرخوانده‌ی لوسی، وکيل، دوستان سام و هم‌بازی‌های لوسی حضور دارند و در کمال شادی بازی می‌کنند و اين تصاوير خود گواه همه‌چيزند.


جنگ قدرت
بهاران بنی‌احمدی  (21 اسفند 1385)

(نگاهی به نمایش‌نامه‌ی «اولئانا» نوشته‌ی «دیوید ممت» و به بهانه‌ی اجرا در تئاتر شهر)
زمانی که اولئانا در سال ۱۹۹۲ نوشته شد، واکنش‌های مختلفی را برانگیخت. یکی از تبعیض جنسی در نمایش‌نامه حرف می‌زند و دیگری مسئله‌ی قدرت را پیش می‌کشد، اما گروهی هم که همیشه آتش‌شان تندتر از بقیه است ممت را متهم می‌کنند که متنی ضدفمینیستی نوشته است. فمینیست‌ها معتقدند محور داستان تمسخر زنان است. آن‌ها می‌گویند «ممت» به قانون مهم زنان در آمریکا نگاهی تمسخرآمیز دارد...


انقلاب ديجيتال در جشنواره‌ی فیلم فجر
حسين ذوقی  (3 اسفند 1385)

... ديجيتال در سينما جريانی دموکراتيک ايجاد کرده است. نفی کنترل صاحبان قدرت در سينما شايد اولين اقدام دموکراتيک ديجيتال در سينما باشد. فناوری ديجيتال، جهان واسطه‌های ابزار سينما را حذف می‌کند. امکانات را تقريبن يکسان در اختيار کسانی می‌گذارد که می‌خواهند فيلم بسازند. در ادامه حتا انحصار را از دست کسانی درمی‌آورد که ترانزيت فيلم انجام می‌دهند....


بازآفرينی تحليلی فيلم «بدل»
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (13 بهمن 1385)

(دنياهای واقعی و بدل‌ در «بدل‌»)
در «بدل‌»، انسانی پس‌ از سردرگمی‌های بسيار با «خودش‌» روبه‌‌رو می‌شود!؟ او در حقيقت‌ با چيستی خود مواجه‌ می‌شود. او در عصر کنونی همچون‌ بسياری، انسانی بی‌هويت‌ شده‌ که‌ تنها شبيه‌ همان‌ انسان‌هايی است‌ که‌ پيش‌ از اين‌ بوده‌اند. دنيايی را که‌ وی پيش‌ رويش‌ می‌بيند، در حقيقت‌ تنها رؤيايی است‌ که‌ قدرت‌های بزرگ‌ برای او و ديگران‌ تعريف‌ کرده‌اند. همان‌گونه‌ که خود می‌گويد: «من‌ خواب‌ بودم‌». پول‌، نيروهای پليس‌، رسانه‌ها، اتفاقات‌ و حتا مرگ‌ و زندگی ديگران‌ (در حقيقت‌ بدل‌ها) در اختيار آن‌هاست‌ که‌ از قدرت‌، ثروت‌ و تفکر برتر برخوردارند....


مروری بر مبانی موسیقی راک
مهران پورمندان  (5 بهمن 1385)

روند موسیقی «راک» به یک‌بار صورت نگرفت بلکه در دهه‌ی 60 شکل اولیه‌ی آن پدید آمد و در دهه‌ی 70 شکل آن گسترده‌تر شد و در دهه‌ی 80 انواع مختلف خود را یافت. به هر حال جوامع اروپایی که از یک سو با پدیده‌ی انقلاب‌های رهایی‌بخش مواجه شده بودند و جامعه‌ی آمریکایی که با مسئله‌ی تبعیض نژادی و اعزام جوانان به جنگ دسته و پنجه نرم می‌کرد، همه نوعی دیگر از موسیقی را طلب می‌کردند که فراگیرتر و عام‌تر و همه‌پسند باشد؛ به همین دلیل موسیقی راک بر پایه‌ی اصل هر چه ساده‌تر بودن استوار شد...


بوتیقای شعر، یا هنر مردمی؟
روسیا روشن  (14 دی 1385)

(روی میز محفل زیباشناسان! زیبایی‌شناسی، زیباشناسی، زیباپرستی، یا جمال‌خواهی؟)
... حدود ۲۱۰۰ سال بعد از کتاب زیباشناسی هنر شعر، یعنی «بوتیقای» ارسطو، اسکندر باوم گارتن، فیلسوف آلمانی در سال ۱۷۵۰، شاخه‌ی فلسفه‌ی زیباشناسی یعنی «استتیک» را رسمن در عصر جدید وارد فضای فرهنگی غرب کرد. مفهوم استتیک در زبان یونانی به معنی «درک با کمک حواس» است. امروزه علم استتیک یا زیباشناسی، بخشی از رشته‌ی فلسفه است که به: شرایط تشکیل آثار ادبی‌ـ‌هنری، ساختار آنان، رابطه‌ی میان هنر و واقعیت، شرایط و اشکال نقد و تأثیر زیبایی روی فرد و اجتماع، می‌پردازد...


از آرمان‌شهر تا ناکجاآباد
آتوسا سلطانزاده  (12 دی 1385)

(سيری در پيشينه‌ی آرمان‌شهر و ريشه‌های آن در ادبيات و سياست...)
گرچه بیش از دو هزارسال است که از نظرات و پیشنهادهای اتوپیستی غرب انتقاد می‌شود، ولی فرهنگ‌شناسی دانشگاهی، انسان را موجودی ساختارـ‌و کمال‌گرا می‌نامد که از عهد حجر تا زمان سکونت در ستاره‌ها، همیشه در جست‌وجوی بهشتی زمینی و عملی بوده است و خواهد بود...


داستان کوتاه غرب ـ چند پرسش!
سارا ارمنی  (5 دی 1385)

(آيا داستان کوتاه، رمانی است پنج دقیقه‌ای؟!)
آیا داستان کوتاه اروپا در قرن بیستم، همان داستان کوتاه (شورت استوری) آمریکا در قرن نوزدهم است؟ آیا سبک داستان‌نویسی همینگوی و فاکنر در قرن بیستم، توانسته جای استاد و نظریه‌پرداز داستان‌نویسی، مانند ادگار آلن پو در آمریکای قرن نوزدهم را بگیرد؟ چرا باید خواندن متن یک داستان کوتاه سه تا پنج دقیقه طول بکشد؟


نوع دیگر مبارزه‌ی فرهنگی
لاله امبلی  (27 آذر 1385)

(سوررئالیسم ادبی و انتقاد استالینیستی)
سوررئالیسم به زبان لاتین و فرانسوی، «ورای واقع‌گرایی» یا «ماورای رئالیسم» تعریف شده که بین دو جنگ جهانی در اروپا، مخصوصن در فرانسه شکوفا گردید. نخستین بار نویسنده‌ای به نام «گيوم آپولینر» در سال ۱۹۱۷ اثری از خود را «درام سوررئالیستی» نامید، هرچند که در اوایل، در فضای ادبی آن زمان، سوررئالیست‌ها را گروهی جوان «ادا و اطواری» به‌شمار می‌آوردند. طبق نظر جامعه‌شناسان‌، سوررئالیسم از ادبیات گذشته مخصوصن از: عرفان دوره‌ی باروک، رمانتيسيسم آلمان، و خلسه، نشئگی و سرمستی در ادبیات شرق، تغذیه کرده است...


به نام زندگی
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (17 آذر 1385)

(تحلیلی بر نمایش «آرامش از نوعی دیگر»)
جان براون خواستار اتاقی در بیمارستان برای استراحت و اقامت است، در حالی که او مریض نیست! خواهش عجیب براون، دکتر و پرستاران بیمارستان را به حیرت می‌اندازد. ایجاد خراش کوچکی روی انگشت، بهانه‌ای خوب برای اقامت در بیمارستان است؛ شاید پس از مدتی او خسته یا منصرف شود و به سراغ زندگی خود برود. اما انگار زندگی براون دقیقن همان‌جاست. او از بیمارستان خوشش آمده و انگار بهترین دوران زندگی‌اش را در مناسب‌ترین نقطه‌ی دنیا سپری می‌کند...


قدسی شدن جست‌‌وجو
صالح تسبيحی  (23 آبان 1385)

(درباره‌ی «سید حسین نصر» و کتاب «در جست‌وجوی امر قدسی»)
این، پرش‌های فکری نامنظمی است که کتاب گفتگوی سید حسین نصر را بهانه کرده. و در واقع مجموعه دریافت‌های شخصی نگارنده است از مجموعه آثار نصر. دریافت‌هایی که طی سالیان و با مطالعه‌ی کتب دیگر او آمده و با گفتگویی که اخیرن منتشر شده رسیده به نتیجه.
... كتاب «در جست‌وجوی امر قدسی»، نصر اصلی را با فراز و فرودهای روان خودش (و نه فرازو فرود فكرش) نشان می‌دهد. از سویی، این برای شناخت او لازم نیست. جوهر وجود نویسنده است، روح متفكر است كه در قالب كلمات آمده و با شناختن فكری، متفكرش را هم می‌شناسی. از سوی دیگر اما، شناختن یک خط سیر فكری و تأملات آدم متفكر با دور و برش است كه فكرش را حاصل می‌شود...


تأملاتی در باب تآتر و بازیگری
علی‌اکبر علیزاد  (19 آبان 1385)

چرا باید تآتر کار کنیم؟ می‌توان به این سؤال از منظری فلسفی پاسخ گفت. در این صورت پرسش فوق مربوط می‌شود به ماهیت خود تآتر و یا به آن اشاره می‌کند. این همان سؤالی است که ذهن برخی از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان تآتر مدرن را به خود مشغول کرده است. گروتفسکی، بروک، و باربا با این پرسش‌های به ظاهر ساده کار خود را آغاز کردند و هر کدام پاسخ‌های خاص خود را به آن دادند. اما در این‌جا (در شرایط کشور ما) این پرسش خالی از هر گونه ماهیت فلسفی است...


اودیسه‌ی انسان عقلایی
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (15 آبان 1385)

(هبوط تا فروغ، دگرآفرینی فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی»)
میمون انسان‌نما در اودیسه‌ای فضایی به «انسانی کاوشگر و عقلایی» بدل می‌شود. ابزار او از استخوان به سفینه‌ی فضایی بدل شده است. چه چیزی این تکامل را پدید آورده است؟ قدرت!؟ چنان که نیچه در «چنین گفت زرتشت» معرفی می‌کند و فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی» برای همین موسیقی‌اش را از «چنین گفت زرتشت اشتراوس» وام گرفته است. اما جملگی به خطا رفته‌اند!...


وکيل‌مدافع شيطان: پاسخی از شيطان!؟
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (30 خرداد 1385)

(دگرآفرینی فیلم وکيل‌مدافع شيطان)
اين کيست که در درون، می‌انديشد...؟! اگر آن تنها منم، پس به چه سبب او متفاوت حرف می‌زند، متناقض فکر کرده و رفتار می‌کند و مهم‌تر از همه شک می‌کند؟ اگر او تنها يکی‌ست، پس به چه جهت گاه بازخواست کرده و گاه چشم‌پوشی می‌کند، زمانی اعتراف کرده و زمانی انکار می‌کند و لحظه‌ای مصمم رفتار کرده و لحظه‌ای ديگر وسوسه می‌شود؟! او خداست يا شيطان؟ اين روح معنايی‌ست که در «وکيل‌مدافع شيطان» مدام قل زده و می‌جوشد.حقايقی که با بستن ديدگان بر روی‌شان نمی‌توان ناديده‌شان گرفت يا تحت تأثير آن‌ها نبود: در هر لذتی، هر کاميابی، هر خواستن و توانستنی در زندگی، همواره ردپای شيطان هست، همان‌گونه که حضور خداوند مستتر است! بشر فرزند شيطان نيز هست، همان‌سان که روح خدايی نيز در اوست....


از مسير سبز تا مسير پايانی
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (17 اردیبهشت 1385)

(تجزیه و تحلیلی بر فیلم مسیر سبز)
مسير سبز با پاره‌هايی از يک فاجعه آغاز می‌شود!! جست‌وجو برای يافتن فرزندانی که دزديده شده و کشته شده‌اند! مسير سبز همان دنيايی‌ست که گذرگاه همگی ماست و مسير پايانی، استعاره‌ای از مرگی‌ست که برای همه اجتناب‌ناپذير خواهد بود... مسير سبز در جست‌وجوی احساسی با نگاهی صميمی‌ست تا تجربه‌ای فراواقعی، اما حقيقی را تحقق بخشد که در دنيای ما ادراک نمی‌شود، ولی احساس، تجربه و معنا می‌شود، طوری که مشکل بتوان جلوی اشک‌های ديدگان را در طی «مسير سبز» تا «مسير پايانی» گرفت.


ماتریکس از فراسوی ماتریکس، بخش دوم
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (19 بهمن 1384)

بازآفرینی فیلم ماتریکس، بخش دوم


ماتریکس از فراسوی ماتریکس، بخش اول
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (19 بهمن 1384)

(بازآفرینی فیلم ماتریکس)
اثری که می‌خوانید تحلیل و بازآفرینی فیلمی «یگانه» با نام «ماتریکس» است. از منظر نگارنده ماتریکس نه سه‌گانه است و نه نسخه‌های مکمل دارد، بلکه فیلم‌های بعدی که با عنوان‌های ماتریکس ۲ و ۳ ساخته شدند، یک کپی تقلیل‌یافته و ضعیف از نسخه‌ی یگانه‌ی ماتریکس بودند و به هیچ‌وجه تکمیل‌کننده‌ی مضامین مطرح‌شده در ماتریکس به شمار نمی‌رفتند و تنها به سبب «استقبال بی‌نظیر» از آن تولید شدند. نگارنده بر این باورست که پس از گذشت سالیان متمادی خواهد بود که سینما از ماتریکس به عنوان نقطه‌ی عطفی یاد خواهد کرد که سینما را به دو دوره‌ی پیش و پس از آن تقسیم می‌کند...


مانيفستی برای زندگی
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (13 دی 1384)

(بازآفرینی تحلیلی از «فارست گامپ»)
... «انگيزه، موفقيت، اتفاق، رضايتمندی شخصی و رضايت ديگری، هيچ‌يک به تنهايی نمی‌تواند توصيف‌کننده‌ی فارست گامپ باشد، بلکه آن‌ها جملگی فصل مشترکی را می‌سازند که بر طبق آن‌ها تنها می‌توان گفت: «فارست گامپ مانيفستی است برای زندگی مردم عادی». مردمی که در جريان زندگی عادی بارها با آن‌ها برخورد داريم و سعی فارست گامپ نيز پرداختن به نمونه‌هايی از همان‌هاست، نه نخبگان، شايستگان و افرادی با ويژگی‌های استثنايی و منحصر به فرد، بلکه اشخاصی معمولی که اهميت‌شان در همان کارها و تجربه‌های ملموس زندگی نهفته است...


بررسی چند اثر متقدم هارولد پینتر
شعله آذر  (24 آبان 1384)

(نویسنده: استیون اچ. گیل، مترجم: شعله آذر)
بررسی اجمالی چند نمایش‌نامه‌ی نخست هارولد پینتر (برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبی سال ۲۰۰۵) و خط «کمدی تهدید» در آن‌ها. نمایش‌های اتاق، جشن تولد، گارسن لال، فاسق، بازگشت به خانه، درد خفیف، سرایدار و کلکسیون.


آفرينش از روز نخست تا روز هشتم
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (15 آبان 1384)

(بازآفرینی فيلم «روز هشتم»، با نظر به تأويلی نو از کتاب مقدس)
... روز هشتم نيز نشانه‌ی جالبی‌ست. به معنی افزودن روزی به روزهای آفرينش است که در کتاب مقدس نيامده. هفته هفت روزست و آفرينش در روز هشتم، پس از روز هفتم که سکوت بود، تنها هنگامی قابل تصور است که تصحيح آفريده‌ها در روزهای پيشين، پس از تأملی ژرف باشد. اما به چه سبب داستان آفرينش نياز به روايت و تأويل دارد؟ سردرگمی جولی در مورد زندگی‌اش پاسخی به پرسش فوق است...


ژاندارک در غسل تعميد ژاندارک
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (12 شهریور 1384)

(بازآفرينی و دگرآفرينی فيلم ژاندارک ساخته‌ی لوک بسون)
... ژاندارک با اعتراف به پايان می‌رسد، اما اين‌بار اعتراف در محضر وجدان. آن‌جا ديگر هيچ کشيشی نمی‌تواند غسل تعميد دهد. ژان يک قديس نيست، ولی به قديسی بدل می‌شود. اما نه بدين سبب که گناه نمی‌کند، بلکه دقيقن برعکس؛ هنگامی‌که اعتراف به گناه می‌کند به قديس بدل می‌شود، و هنگامی‌که با تجديدنظر مداوم، معانی پيشين از «خداوند» را ذوب کرده و معانی جديدی را جانشين آن می‌سازد...


فراموش می‌کنم تا بميرم
عليرضا حسين‌آبادی  (26 مرداد 1384)

نگاهی به تئاتر «من بايد برم... خيلی ديرم شده!»، (بازخوانی رمان «خيابان بوتيک‌های تاريک» اثر «پاتريک موديانو»)
... جستجوی هويت و فراموشی، محور اصلی بيشتر رمان‌ها و فيلمنامه‌های اوست. ازخود بيگانگی‌ای که خود او نيز در تمام زندگی گرفتارش بود. «موديانو» هميشه «روی شن‌های روان راه رفته است»...


نفی ارباب قدرت از دنيای اثيری
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (21 مرداد 1384)

(تحليلی بر سه‌گانه ارباب حلقه‌ها)
... در ارباب حلقه‌ها، نيروهای خير مختلفی را می‌بينيم که به سبب مبارزه برای حلقه، وسوسه شده و درصدند تا حلقه را خود مالک شوند، که به سرعت از آن منع می‌شوند. در اديان اثيری تمايز بين نيروهای نيک و شر برحسب ذات آن‌هاست، در حالی که در اديان زمينی هويت متمايزشان بر حسب اعمال و گزينش‌هاست که تعيين می‌گردد...


«زندگی الهی»؛ تراژدی، درام و کمدی
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (4 فروردین 1384)

(بازآفرينی و دگرآفرينی از «کانال» تا «کمدی الهی»)
سيری در کانال آندره وايدا، همراه با دانته، ارداويراف، سنايی غزنوی، گوته، جمالزاده و...


دم «معنوی» رقص آفرينش
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (5 بهمن 1383)

(دگرآفرينی از فيلم «باراکا» (برکت))
«باراکا» به معنی «برکت»، نوعی جهان‌شناسی و معناشناسی در هستی است. برخی از اهالی هندوستان در جهان‌بينی دينی و هستی‌شناسی خود، به چيزی که «برکت» می‌نامند، اعتقاد دارند. در ملانزی به آن «مانا» می‌گويند. سرخ‌پوستان ايروکوا...


نابينايی يک هياهو!؟
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (5 دی 1383)

(نقدی بر فيلم پايان هاليوود)
... اما ضعف سينمای روشنفکری حتی به تصاوير، تکنيک يا فرم نيز محدود نمی‌شود، اکنون حتا از مضامين عميق نيز وامانده است و بين تقليد تا بازآفرينی گذشته سرگردان است!؟ کدام کتاب فلسفی را می‌شناسيد که تا اوج ماتريکس، زيبا و در عين حال عميق، لايه‌لايه و متکثر و در عين حال با ترکيبی همگون و خوانا با کليت اثر و فراسورونده از خالق اثرش پيش رود!؟...


شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌کنيد؟
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (5 آذر 1383)

(بازآفرينی از فيلم «پرسونا» اثر «اينگمار برگمان»)
از نگاه پرسونا: همه ما داريم به نوعی نقش بازی می‌کنيم. حتی هنگامی که تصور می‌کنيم خودمان هستيم و حتی وقتی که سکوت اختيار می‌کنيم. از منظر او «هر لغزش صدا دروغی و خيانتی است...


تلنگری به جريان روشنفکری در ايران
احمدرضا غفاری  (18 مهر 1383)

اين نوشتار فراخوانی است به تمامی کسانی که دغدغه‌ی هميشگی‌شان، يافتن پاسخ‌هايی برای سؤالاتی با مضمون جست‌وجوی دلايل عقب‌ماندگی، توسعه‌نيافتگی و عدم وجود عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی در جامعه است...


راز «کيمياگری» يک ذهن «آفريننده»
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (18 مهر 1383)

دگرآفرينی فيلم «يک ذهن زيبا»
«جان نش» رياضی‌دانی است که در هر چيز روابط رياضی را جستجو می‌کند، از بازتابش نور در يک کراوات گرفته تا سطرها و تيترهای گوناگون عناوين و مقالات روزنامه‌ها. در فيلم «يک ذهن زيبا»، او بيشتر در خود فرو رفته است...


نور شدن از فراز مناره
صالح تسبيحی  (7 شهریور 1383)

(پرتوی از سرشت اشراق و برج‌های دوقلوی تجارت جهانی)
ارزش‌ها و آدم‌ها وقتی يکسان شوند، خدا می‌ميرد. اصفهان را ببينيد، يا بازار کرمان خودمان را، از طرفی شهری چون نيويورک را.
درون آدمی در جهان سنت بالا و پايين داشت...


نصف‌النهار مبدأ
محمدصادق تسبيحی  (27 تیر 1383)

(امروز مولانا و باخ، فردا تختي و مدونا)
بازار موسيقي امروز ما تازگي‌ها به شکل سري‌دوزي انباشته شده از کارهايي «تلفيقي». در نگاه اول، دغدغه‌اي لازم و درست دارند: پيدا کردن ريشه‌هاي مشترک فرهنگ‌ها و مربوط کردنشان با يکديگر...


پاسخي بسيار سردستي به يک همکار
محمد ايوبی  (27 تیر 1383)

اين يادداشت پاسخي است به مقاله‌ي آقاي ميرجواد سيدحسيني در شماره‌ي قبلي خزه با عنوان «بحران نشر کتاب و درک حضور ديگري».
پيش از انقلاب در كنار چند انتشاراتي معتبر تا بخواهيد (مثل همين حالا) صدها انتشاراتي بانام و بي‌نام داشته‌ايم كه كارهاي عامه پسند اميرعشيري، سيروس بهمن، و ر. اعتمادي را كروركرور به خورد مخاطب بي‌خبر مي‌دادند...


بحران نشر كتاب و درک حضور ديگري
ميرجواد سيدحسينی  (17 خرداد 1383)

مشكل كتاب، به طور عمده مشكلي است كه به مولدان آن كه به طور عمده روشنفكران باشند برمي‌‍گردد. با وجود اينكه نويسندگاني هم هستند كه براي اقشار ديگر اجتماعي از قبيل قشر عوام مي‌‍نويسند اما نظر نويسنده‌ي اين مقاله روشنفكران است...


راک ايراني
محمدصادق تسبيحی  (17 خرداد 1383)

در اين مقاله سعي بر اين است که با نگاهي اجمالي بر تاريخچه‌ي موسيقي راک در غرب و رابطه‌اش با اجتماع ايران مروري داشته باشيم بر مفهوم راک ايراني...


نويسنده غربی، مستی يا سرمستی؟
ناصر مستشار  (17 خرداد 1383)

به نقل از انجمن روان‌درمانان، در ميان اولين شش نويسنده‌ي آمريكايي كه جايزه‌ي نوبل را دريافت نمودند، پنج نفر: «همينگوي»، «فاكنر»، «اشتاين بک»، «اونايل» و «لويز» الكلي بودند...


«لحظاتي» غرق در داستان تا واقعيت
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (17 خرداد 1383)

بازآفريني تحليلي از فيلم «ساعت‌ها» (لحظات)
در لحظاتي سنگين، زني خود را به سوي رودخانه‌اي مي‌كشد تا شايد، با پايان بخشيدن به زندگي خويش، زجري كه‌ هر لحظه او را له‌ مي‌كند، مدفون‌ كرده و غرق سازد!؟ او از كسي دلخور نيست‌ و حتي از زندگي زناشويي خود نيز شكوه‌اي ندارد...


سيري در سير
محمدصادق تسبيحی  (12 اردیبهشت 1383)

ايجاد راه‌حل براي همپايگي موسيقي سنتي ايران و موسيقي غربي وجوهي تازه آفريده است. از جمله‌ی اين وجوه، پيدا کردن وجه مشترک موسيقي ملت‌هاست. پيدا کردن و سپس تلفيق...


سير معنويت‌ در گذر زمان
كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی  (12 اردیبهشت 1383)

معنويت‌ در هر عصري‌ با خصايص‌ آن‌ دوره‌ آفريده‌ شده‌ و متجلي‌ گشته‌ است‌، چرا كه‌ آن‌ در وجود انسان‌ها و درمعناسازي‌هاي‌ آنان‌ در مواجهه‌ با هستي‌ شكل‌ گرفته‌ و هويت‌ يافته‌ است‌. هر رهرويي‌ براي‌ ارتقاء تا به‌ سطح ‌آفرينشگر آن‌، همواره‌ ناگزير است‌ بخشي‌ از روح‌ معناي‌ دوره‌هاي‌ گذشته‌ را بازآفريني‌ كند...


پاشنه ی آشيل مجنون
صالح تسبيحی  (5 دی 1382)

(يادداشتی بر فصل «مجنون و نوفل» منظومه ي ليلی و مجنون و «ايلياد» هومر)
...بر اين منوال فصلی از رساله ي منظوم ليلی و مجنون به تقرير درآمده توسط حکيم نظامی از طرفی و رويکردهای مشترک آن با ايلياد هومر را مورد توجه قرار می دهيم...


فوتوريسم، يا ادبيات شلوغ كاري؟
آرام بختياری  (5 دی 1382)

آقايان، خانم ها! ريش هايتان را قدري كوتاه كنيد، چادرتان را كمي جمع و جور كنيد، مي خواهيم امروز از جاده ي ترانزيت جهنم، بالاي دره پنجشير بگذريم. اين جمله را كه به مناسبت معرفي گينزبرگ، شاعر هيپي معترض آمريكايي گفته شده، يک جوان اهل قلم طرفدار مكتب فوتوريست، مي توانست گفته باشد...


خارج از محدوده
صالح تسبيحی  (5 شهریور 1382)

جستارهای منتقدانه را به سه كانون اصلی می توان معطوف داشت: نقد تحليلی، نقد توصيفی و نقد نقد.
با اندكی تعمق در رويكردهای ژورناليستی و مكتوب كنونی سرزمين مان در می يابيم كه مطابق معمول ما «خارج از محدوده ايم!» نه حول كانون تحليلی انديشه می گرديم...


( 1  |  2  |  3  |  4  | تمام آثار)


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب