جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « معرفی نويسنده » در خزه:

    ( 1  |  2  | تمام آثار)



هر آن‌چه از شنل گوگول سر برآورد
نسرین پورهمرنگ  (1 آبان 1388)

(مروری بر جهان‌بینی نیکولای گوگول به مناسبت دویستمین سالگرد تولدش)
سازمان فرهنگی – هنری ملل متحد (یونسکو) سال ۲۰۰۹ مصادف با دویستمین سالگرد تولد نیکولای گوگول را به نام این نویسنده‌ی پرآوازه‌ی روسی نام‌گذاری کرد. یونسکو به منظور ارج نهادن به جایگاه این نویسنده‌ی توانمند روسی که بر دیگر نویسندگان نامدار این کشور هم‌چون تولستوی و داستایوفسکی تأثیرات عمیق و ماندگار بر جای گذاشت اقدام به این نام‌گذاری نمود. به همین مناسبت تاکنون در کشورهای گوناکون دنیا از جمله روسیه و زادگاه این نویسنده - اوکراین -، آیین‌های یادبود برگزار شده است. نوشتار زیر نیز به همین مناسبت و با هدف تحلیل جهان‌بینی این نویسنده‌ی تأثیرگذار فراهم آمده است...


بازخوانی آخرین نوار کراپ
شعله آذر  (12 مرداد 1388)

(نگاهی به کارنامه‌ی بازیگری و آخرین حضور هارولد پینتر بر صحنه‌ی تئاتر)
آخرین نوار کراپ، تصویر ماندگار ساموئل بکت از کهنسالی و حرمان‌های آن است که بکت در سال ۱۹۵۸ نوشت. بکت با این نمایش تک‌پرده‌ای و تک‌شخصیتی، از وسوسه‌های اغراق در شخصیت‌پردازی، طنز و زبان عبور کرد و آخرین نوار کراپ نمایشی شد در اوج ایجاز و سادگی که نشان‌دهنده‌ی جهت‌گیری تازه‌ی بکت در نمایش‌نامه‌نویسی بود. ولی هارولد پینتر که در سال ۲۰۰۶ نسخه‌ی تازه‌ای از آخرین نوار کراپ را به صحنه برد، مخاطب را با کراپ دیگری آشنا می‌کند...


به یاد ارنست همینگوی...
سعيد تسبيحی  (3 مرداد 1388)

(دو مقاله: «کف اقیانوس» و «به سادگی تفاوت بین داشتن و نداشتن»، در سال‌مرگ ارنست همینگوی)
... کسی نیست که ظاهرشان را ببیند و پی به باطن داستان نبرد. همیشه داستان است. همیشه داستان بوده. او خود یک داستان است. آدم متولد شد اما انسان باقی نماند. داستان شد. داستان باقی ماند. و پیرمرد دریاها و گم‌گشته‌ی کلیمانجارو باقی خواهد ماند. «ارنست همینگوی» فکر می‌کنم در شناسنامه نامش «داستان همینگوی» است...


«مصدق»شناسی، از راه قلمش
صالح تسبيحی  (23 اسفند 1387)

(به بهانه‌ی سال‌روز مرگش، و هم‌چنین روز ملی‌شدن صنعت نفت، که هر دو در اسفند است)
... از سلسله‌ی این حاکمان قلم به دست یکی هم محمد مصدق است که نوشته‌هایش هماهنگی عجیبی با رفتار و سخنانش دارد. محمد مصدق وقتی مرد، پهلوی‌ها خیلی تلاش کردند تا وجهه‌ی ملی و احترام‌برانگیزش را پاک کنند. اما این ادبیات او بود، نحوه‌ی ستیهنده‌ی گفتار و نوشتارش بود که او را زنده و بر پا داشته و حالا بعد سال‌ها، هر سال در پایان سال روزی به احترام او برمی‌خیزیم...


رهزنان را خواهم گفت کاروانی خواهد آمد بارش لبخند
نسرین پورهمرنگ  (21 بهمن 1387)

(مروری بر آثار سهراب سپهری)
اگر می‌خواهیم با سهراب هم‌قدم شویم و شریک احساسات و خیال‌پردازی‌هایش، باید از عالم ماده بریده، به جهانی خاص و تجریدی پا بگذاریم که ویژه‌ی دیدگاه‌ها و جهان‌بینی سهراب است. باید در این عالم قدم زد، جای جایش را شناخت تا نگاهمان هم‌چون نگاه سهراب شود. در این صورت است که روابطی را درک خواهیم کرد که الهام‌بخش تخیلات، تصویرها و نمادهای سهراب است...


سفر به اعماق زمین
صالح تسبيحی  (24 خرداد 1387)

(درباره‌ی داستایوسکی، درون‌مایه‌ی آثار او و مؤلفه‌های تکرارشونده در داستان‌هایش)
به گمان من، «جن‌زدگان»، بزرگ‌ترین شخصیت داستانی جهان را در خود دارد. شخصیت اصلی داستان نماد آدم عصر ماست. نماد ماست. شکل غایی ما در دو سوست. خیرطلبی و شرگرایی توامان است. نماد عصری از تحول است که در آن رسانه‌ها، بمباران‌های تبلیغاتی و ارتباطات نفوس متعدد، انسان را انباشته از اضدادی می‌کنند که اگر به سنگ واردشان می‌کردی، سنگ به ستوه می‌آمد و می‌ترکید...


در خدمت آدمیت
اصحاب خزه  (3 اردیبهشت 1387)

(به بهانه‌ی درگذشت فریدون آدمیت، مورخ معاصر)
با عنایت به این که «هگل» در تبیین فلسفه‌ی تاریخ خود می‌گوید کشوری که تاریخش را ننوشته است اصلن تاریخ ندارد، باید به سراغ متون شبه تاریخ‌نگارانه‌ی کهن ما رفت تا فهمید تلاش و توجه امثال «آدمیت» تا چه حد حکم باریکه‌ی جوی به ریشه‌ی تشنه داشته است. فریدون آدمیت در زبان و کشوری به تحقیقات تاریخی دست زد و رو به تحلیل آورد که تاریخ‌نویسی‌اش بیش از هر چیز «تذکره»نویسی شاهان و مسافرت‌های ماجراجویان می‌بود...


قهرمانی از قهرمانان
فرناس  (5 فروردین 1387)

الکساندر دوما را به عنوان یکی از نویسنده‌هایی می‌شناسند که داستان‌هایش در رده‌ی پرخواننده‌ترین داستان‌های دنیا هستند. او به خاطر تعداد زیاد رمان‌ها و نمایش‌نامه‌های تاریخی‌اش که ماجراها و حوادث عاشقانه و توطئه‌های تاریخی را با تعلیقی کشنده در خود دارند به شهرت رسیده بود و این شهرت را حفظ کرده است... امروزه، پس از پیدایش سینما، بارها و بارها رمان‌های این نویسنده‌ی قرن نوزدهمی مورد اقتباس قرار گرفته است و هم‌چنان مورد اقتباس قرار می‌گیرند...


شاعر و روزهای خوش سپری‌شده‌ی کمونیست‌بودن!
نادره مستشار  (7 فروردین 1386)

از کارمند کنسولگری تاشاعر ملی– یا آواز کبیر شاعر مردمی؟. پابلو نرودا، شاعر ملی کشور شیلی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۷۱، یکی از مهم‌ترین شاعران کمونیست قرن گذشته است. نام واقعی او (نفتالی ـ با سؤال تو) بود. وی از سال ۱۹۲۰ با نام مستعار نرودا شروع به فعالیت کرد. وی می‌گفت که ساده‌نویسی، مشکل‌ترین وظیفه‌ی شاعر است و شعر باید شاهد و اعتراضی باشد در راه آزادی کلام، چون شاعر مفسر قوانین عینی و رهبر سیاسی خلق است...


بی‌خبری نویسنده از چپ‌بودنش
افغان مش‌ستاره  (18 اسفند 1385)

(نگاهی به زندگی و آثار مارتین والسر)
گرچه گروهی از منقدان ادبی لیبرال تاکنون چندین بار ادعا کرده‌اند که پاره‌ای از آثار مارتین والسر، نویسنده‌ی زمان حال آلمان، تمایلات ضد یهودی و ضد صهیونیستی دارند، در بعضی از دانش‌نامه‌های چپ ولی سال‌هاست که او را نویسنده‌ای با تمایلات سوسیالیستی و کارگری می‌دانند که به انتقاد از روابط جامعه‌ی سرمایه‌داری و سیاست‌های امپریالیستی جهانی می‌پردازد. او با طرح قهرمانان ادبی از طبقه‌ی متوسط و قشر خرده‌بورژوازی، می‌کوشد تا از درون به سیستم سرمایه‌داری حمله کرده، آن را از نظر هنری افشا کند...


كوارتت اسكندریه (بخش دوم)
واحد ترجمه‌ی خزه  (29 بهمن 1385)

(مكاتبات لارنس دورل و هنری میلر)
این نامه برای نشان‌دادن شمایی از اندیشمندان و روحیات‌شان در میانه‌ی قرن گذشته و آگاهی از زندگی دوستانه و بدون تفرعن و حسادت هنرمندان فرنگی، نوشته‌ای قابل اعتناست و لایه‌های پنهانش برای ما که کارهای هنری می‌کنیم، سخت آموختنی است. دورل و میلر بسيار با هم دوست بودند، و زندگی در كنار یكدیگر را خوش می‌داشتند. در دهه‌های شصت و هشتاد عمرشان رغبتی روحانی به هم داشتند و کمبودهای يکديگر را مخصوصن از نظر روحی ارضا می‌کردند...


كوارتت اسكندریه (بخش اول)
واحد ترجمه‌ی خزه  (22 بهمن 1385)

(زندگی و مشغله‌های «لارنس دورل» و مكاتبات او با هنری‌میلر)
لارنس دورل (Lawrence Durrell) متولد جلاندر هند است در شرق. پدر و مادرش اما انگلیسی بودند. در یازده سالگی به مدرسه‌ای در انگلستان فرستاده شد. كشوری كه هیچگاه در آن خوشنود نبود. شاید بیش‌تر به همین دلیل در تحصیلات رسمی ناموفق بود و در امتحان ورودی دانشگاه رد شد.‌ از این کشور به سرعت گریخت. خیلی زود، نوشتن را آغاز کرد، اما پانزده ساله بود که سبک شاعرانه و خاص خود را پیدا کرد...


قرنطینه‌ی هویدا
صالح تسبيحی  (1 دی 1385)

ماه گذشته، خبر کوچک و جمع‌وجوری منتشر شد تحت عنوان «مرگ فريدون هویدا». اين مقاله نوشته‌ای است درباره‌ی رمان درخشان او، «قرنطينه» که آمیخته شده است با نویسنده‌اش. نویسنده‌ای که حالا پرونده‌ی عمرش بسته شده.
هویدا نویسنده‌ای پرآوازه، نظریه‌پردازی خوش‌فکر و از بنیان‌گذاران مجله‌ی سینمایی «کایه دو سینما» بود. تربیت‌یافته‌ی نسل و نظام پر تب و تاب جنگ جهانی دوم...


نامه به شاعر کلاسیک
سارا ارمنی  (9 آذر 1385)

یوهان ولفگانگ گوته‌ی عزیز! چندی پیش که درغرب ۲۵۰‌مین سال تولدت را جشن گرفتند ناشران به امید فروش کتاب بیش‌تر، مجموعه آثارت را در جلد زرکوب به بازار فرستادند. رسانه‌های جمعی به‌خصوص بخش فرهنگی مطبوعات درباره‌ات مقاله نوشتند. بنیادها، سازمان‌ها و انجمن‌ها به نامت جایزه تعیین کردند. غیر از آن برای تمدید اقامت خارجیان ازجمله شرایط لازم آشنایی با چهره‌های فرهنگی ازجمله با‌ نام تو بود. من هم با مراجعه به دایرة‌المعارف‌های چاپ شرق و غرب سعی کردم تو را به عنوان موضوع مصاحبه انتخاب کنم...


نجيب محفوظ، پيش از مرگ!
آرام بختياری  (10 شهریور 1385)

(مروری بر زندگی نجیب محفوظ، نویسنده‌ی بزرگ مصری)
پيش از اين که نجيب محفوظ نويسنده‌ی مصری دو روز پيش فوت کند، وی حدود ۴۴ رمان مشهور نوشته بود. او در سال ۱۹۱۱ ميلادی در قاهره به دنيا آمد و بعد از پايان دبيرستان به تحصيل فلسفه در دانشگاه پرداخت، سپس به شغلی اداری در دانشگاه و سازمان اوقاف کشور مصر مشغول شد، چون به نقل از او: «در کشورهای عقب‌افتاده، هر نويسنده يا هنرمندی، قبل از هرگونه خلاقيتی نياز به يک شغل نان‌آور دارد»...


برشت ما، برشت شما!
نصرت شاد  (23 مرداد 1385)

(مقاله ای به مناسبت پنجاهمین سال‌مرگ برشت، نویسنده‌ی بزرگ آلمانی)
برشت شما کت‌های چرمی می‌پوشيد، سيگار گران هاوانا می‌کشيد، می‌خواست پزشک شود، شماره‌ی پس‌اندازی در بانک‌های سوئيس داشت، علاقه به کلکسيون و جمع‌آوری ماشين‌های مدل قديمی داشت، عاشق زنان هنرمند و روشن‌فکر غيرفمينيست بود، مخالفتی علنی با رفيق استالين نداشت، با جناب خروشچف رويزيونيست، چای می‌نوشيد...


ليلی و مجنون‌ها در آبزوردستان!
نصرت شاد  (9 مرداد 1385)

(نگاهی به زندگی، آثار و عقاید هانا آرنت)
شايد اگر نازی‌ها، نابودی فيزيکی يهوديان اروپا را در دستور روز خود قرار نمی‌دادند، هانا آرنت، فيلسوف، جامعه‌شناس و نظريه‌پرداز سياسی يهودی آلمانی‌تبار، اين چنين جدی و سخت‌کوشانه به مبارزه‌ی فکری و عملی با حکومت‌های زورگوی توتاليتر نمی‌پرداخت. گرچه او در مقاطع مختلف، خود را شاگرد کانت، ياسپرس، هوسرل، هايدگر، روزا لوگزامبرگ، هگل، مارکس و تحت تأثير ادبيات يونان باستان می‌دانست، امروزه او را روشنفکری التقاطی می‌دانند و نه فيلسوف و يا جامعه‌شناسی مستقل. توضيح اين که نظريات سياسی وی درباره‌ی قدرت و زورمداری در فاشيسم و استالينيسم، امروزه در بعضی از دانشگاه‌های غرب تدريس می‌شود...


آنانی که قبل از من «بيوگرافی» نوشتند!
عليشاد لربچه  (27 آذر 1384)

(زندگی و آثار رومن رولان، نويسنده‌ی فرانسوی و برنده‌ی جايزه‌ی نوبل ادبيات سال ۱۹۱۵)
... آيا آن‌طور که رولان ادعا می‌کرد، يکی از هدف‌های بيوگرافی نويسی‌اش، روشنگری و تبليغ اصول اخلاقی و انسان‌دوستی بود؟ به قول خودش او می‌خواست که با معرفی هنرمندان و مشاهير انسان‌دوست جهانی، مانع سرکوب و به خطر افتادن آزادی درونی انسان در جامعه‌ای غيرعادلانه شود و برای اين‌که اروپا را از يک زوال فکری ـ فرهنگی و اخلاقی نجات دهد، کوشيد تا با کمک معرفی قشر برگزيده‌ی روشنفکر، به انقلاب اخلاقی در ميان خوانندگان دست بزند و نوزايی فرهنگی جديدی را در اروپا موجب شود...


نويسنده‌ای ميان فاشيسم و خرابه‌های جنگی
عليشاد لربچه  (10 آذر 1384)

(زندگی و آثار هاينريش بل، نويسنده‌ی آلمانی و برنده‌ی جايزه‌ی نوبل سال ۱۹۷۲)
... او از موضعی صلح‌خواهانه با سبکی طنزآميز به شرح زندگی در دوران فاشيسم و سال‌های بعد از پايان جنگ پرداخت. در تمام آثارش به انتقاد از دورويی مذهبی، مقدس‌بازی ظاهری و فرصت‌طلبی‌های شغلی بعد از شکست نظامی آلمان می‌پردازد. ازجمله ديگر موضوعات رمان‌هايش، عوارض و عواقب جنگ مانند: بی‌خانمانی، فقر و سرگردانی، بيکاری و گرسنگی، هستند...


آن‌هايی را که نخواندم؛ افسوس!
نصرت شاد  (6 آذر 1384)

(زندگی و آثار مارگريت دوراس، نويسنده‌ی فرانسوی)
... چرا دوراس انکار می‌کند که آثارش براساس يک نظريه‌ی ادبی و يا زيباشناسانه نوشته شده‌اند؟ گرچه او می‌گويد که حين نوشتن، زندگی دوباره کشف می‌شود و تنها در تصوير و تصور، رسانه‌ای به‌نام ادبيات به‌وجود می‌آيد و با تکيه بر «ويتگنشتاين» می‌نويسد که زبان برای مطرح کردن جريان واقعی روح آگاهانه و ناخودآگاه، ناتوان است. آيا او واقعن آن‌طور که ادعا می‌کرد در تمام کتاب‌هايش، دور می‌زند و فقط درباره‌ی يک موضوع صحبت می‌کند؟...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب