جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر فارسی » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  | تمام آثار)



قهوه‌های فرانسه
حسنا صدقی  (۲۱ اردی‌بهشت ۱۳۸۷)

رد پایت روی برف‌ها جا مانده/ نفس‌های گرمت در سینه‌ی من/ از گرمای تیرماه تنت/ تا سرمای دی‌ماه خداحافظی/ این شب‌ها بر مدار دلتنگی تو مهتابی‌ست...


پرواز تا نیما
کامران کهریزی  (۳۰ فروردين ۱۳۸۷)

نه می‌خواهم تن نیمای اکنون خفته در خاکش بلرزانم/ نه می‌خواهم میان موج نو/ آتش برقصانم!/ اگر در شعر من/ نوری صدایی یا نگاهی/ ز رستاخیز نیما غوطه‌ور باشد/ به سان صخره‌ای موج نوین را خرد می‌سازم!/ دگرباره ز هر سار کهن‌سال می‌پرسم/ کدامین نغمه را روح طبیعت می‌نوازد؟...


فی‌الواقع
شروین شلایی  (۱۶ فروردين ۱۳۸۷)

خواب دیدم/ وحشت/ در قلب آسمان ظهر/ می‌درخشد/ و علیه هر سایه‌ای/ اعلام جرم می‌کند/ حتا سایه‌ی سر مادران هر چه باداباد!/ خواننده‌‌ی عزیز دقت بفرمایید/ من/ فی‌الواقع/ خواب می‌دیدم.


شعری از حسین حقیقیان
حسین حقیقیان  (۷ فروردين ۱۳۸۷)

شب از لای شيشه‌های پنجره/ خبر مرگ خورشيد آورد/ به آشيانه‌ی کبوتر اگر سری بزنی/ وشاخه‌ای گل/ از يک مشت شعر سپيدت/ بر روی ايوان اتاق خوابت بريزی/ علاقه‌ی پرنده به زمين ماندن را/ به انسان شدن را/ حامله می‌شوی برای متنت...


انتظار ظهور زنگ‌ها
مهتاب کرانشه  (۲۲ اسفند ۱۳۸۶)

شايد اين تقلای بی‌حوصله/ که از ورای لحظه‌های صورتی/ به بيرون می‌ريزد/ و جذب جريان باغچه می‌شود/ رويش نگاهی مرطوب/ درحريم نيلوفر است/ پاها را جمع می‌کنم/ و در عبور روز/ به انتظار ظهور زنگ‌ها می‌نشينم/ آيا من جانب تجسم سیب خواهم بود؟...


هفت شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (۱۲ اسفند ۱۳۸۶)

شب‌ها مترسک کتش را/ روی شانه‌ی آدم‌برفی می‌اندازد/ سیگاری با هم می‌کشند/ و پرنده‌ها را به هویج مهمان می‌کنند./ ما که خواب‌ایم،/ همه با هم رفیق‌اند/ ما که بیدار،/ دنیا دوباره سنگ می‌شود


چهار شعر از علی‌رضا نوری
علی‌رضا نوری  (۳ اسفند ۱۳۸۶)

از اول هم/ به چیزهایی که روی پیشانی نوشته‌اند شک داشتم/ به لوله‌های گاز/ که حتا به درد خودکشی نمی‌خورند/ به این زن‌ها/ که به خون عادت کرده‌اند شک داشتم/ پیشانی‌ام بلند نبود/ گفتم موهایم بریزند/ چیزهای بیش‌تری می‌توان روی آن نوشت/ تو را نوشته‌اند که نباشی...


دو شعر از علیرضا آدم‌بکان
علیرضا آدم‌بکان  (۱۸ بهمن ۱۳۸۶)

همه‌ی این‌ها می‌روند/ همه‌ی یادها می‌شوند/ یادی در آغوش شده/ و فرو می‌روند/ فرو در موجی، بر ساحلی، به تهیگاه یک صدف، بر مجهولی یک بودن./ هرچه باشد، این خاک؛/ خاک «پرشین» است!/ و نعش‌ها در آن/ به تضاعف زندگی می‌کنند./ نوای بودن‌ها/ در کرنای دروغ‌ها/ در بکری چشم‌ها/ ناله‌ی یادها را به یاد می‌آورند/ آری حتا تو، ای «فوک» خاکستری/ افتاده به ساحل...


رزهای عربی
اميرحسين تيکنی  (۱۴ بهمن ۱۳۸۶)

زمین زیر پای رقاصه‌های عرب می‌لرزد/ و هزار آرزوی مرده/ چون آوار مخروبی/ در اندام لرزان من/ فرو می‌ریزد/ دست‌ها بالا/ بازوان لخت رقاصه‌ها به هر طرف می‌رود/ این باد بی‌صاحب/ تمام برگ‌های درخت را می‌کند/ درخت لخت گریه می‌کند/ در فصل پائیز/ وقتی نامت را گم کنی/ وقتی حوصله‌ی حتا/ رفتن تا نزدیک‌ترین ساحل بندر را هم نداشته باشی/ هنگام غروب/ در گوشه‌ی قهوه‌خانه‌ای کوچک/ تنها بنشینی...


سه شعر از مینو نصرت
مینو نصرت  (۴ آبان ۱۳۸۶)

نخستین رؤیای آدمی/ غوطه‌ور شدن/ در برکه‌ای کوچک بود/ که او/ اقیانوس‌اش می‌پنداشت./ آخرین رؤیای آدمی/ فرو شدن/ در اقیانوسی است/ که او/ برکه‌اش می‌پندارد.


آلزايمر
رضا مهرعلیان  (۲۵ مهر ۱۳۸۶)

عصا را در اتاق پُرُُو جا گذاشتم/ دست‌هايم را در پيراهنی که گشاد بود/ برادرم را در قصر فرعون/ سايز کفشم/ شلوارم/ شماره‌ی چشمم/ اين‌ها را می‌شود فراموش کرد/ شماره‌ی تو- لامصب رُند هم نيست-/ يادم برود/ مثل موسا در نيل گير می‌کنم...


دو شعر از ناصر تميمی
ناصر تميمی  (۵ مهر ۱۳۸۶)

(مهم نيست، بوی مريم)
اسمت را موج می‌برد/ خودت را کشتی/ موهايت را باد/ و يادت را/ دفتر گم‌شده‌ام/ اسمم را/ سنگی نگه می‌دارد/ خودم را گوری،/ و يادم را.../ مهم نيست!!!


چند شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (۶ مرداد ۱۳۸۶)

«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا می‌خورد. خوراکی نحس./ «شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بی‌رحم می‌گریست/ کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید/ «شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان می‌داد/ دانه‌ای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش می‌شد/ داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف می‌گذشت/ و شمعی تازه‌کار که سرنوشتش را باد عقده‌ای تعیین می‌کرد/ آشیانه‌های شکسته در باد.../ و گنجشک‌های کوچک مبهوت.../ «شوساتانا» هنوز تنهاست!...


شعری از کورش اديم
کورش اديم  (۱۹ تير ۱۳۸۶)

مرد بسیار/ بسیار بیمار/ اتاق/ وین سقف قاطع/ و پروانه بر بیگاه تنهایی‌ام شمع می‌شود/ که سوختم!/ آه سوختم/ ز شعله‌ی شهامتم از اشرار این و آن/ و پروانه!/ بر بیگاه تنهایی‌ام/ و روان/ در روان/ پران/ می‌پرد/ می‌چروکد و می‌چرخد/ می‌چرخد به دور شمع که پروانه است/ که پروانه بود!...


چند شعر کوتاه
ناهيد سرشگی  (۴ فروردين ۱۳۸۶)

شاید!/ شعر همین است/ که من عاشق تو باشم/ و تو!/ باهر که می‌خواهی


تنها
مهتاب کرانشه  (۱۴ اسفند ۱۳۸۵)

دو نفر تنها در یک اتاق/ تمام صبوری یک عمر را به دوش می‌کشند/ و از ورای لحظه‌ها/ با حزن می‌گذرند/ در این هنگام/ حتا آینه هم حرفی برای گفتن ندارد.


سه شعر از مهری محبی
مهری محبی  (۱ اسفند ۱۳۸۵)

(الف. می‌بارد، سقفِ خانه‌ای چکه می‌کند، کارتن‌خوابی گوشه‌ی خیابان کز کرده است... ــ ب. «غروب» دلگیر نیست. ــ ج. مردی که پول داشت.)
کوچه، / ... سرد، / عصرِ روزی خزان‌نشسته، / درختان هنوز برگ‌به‌دوش‌اند، / سبز و سرخ و سپید، / ... برف می‌بارد، / بوی خدا دیوانه‌ات می‌کند، / کنجِ این کافه‌ی تنها، / یک نوشیدنی گرم / عطرِ دانه‌های قهوه‌ی زیر شیشه‌ی میز / ... موسیقی کلاسیک،...


آب در سماور کهنه
میثم علیزاده  (۲۶ بهمن ۱۳۸۵)

یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / سقف خانه که ترک داشت / خیالش راحت بود / پدر ما را به خدا سپرد / با وجود تو / خیال خدا راحت بود / و تکلیف روزهای ما روشن / یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / هر کدام از ما / دردی شدیم / که روی دست دلت / باد کرده بودیم...


شعری از زيبا کاوه‌يی
زيبا کاوه‌يی  (۱۵ بهمن ۱۳۸۵)

روایت اول از سر هشیاری سحرگاهی بود / با تبدیلی از ترانه و ریحان / بر پشت رؤیا نعل‌زده در سکوتی لزج / چشم‌ها را کاسه‌گردان روز کردیم / پرنده‌ای از گلوی روزهای پیش نخواند / تنها صدای بازمانده‌ی دری که تاب می‌خورد / روایت دوم اما پیش از آن که پایان بگیریم تمام شد...


دو شعر از رضا مهرعلیان
رضا مهرعلیان  (۲۸ دی ۱۳۸۵)

(منجیل، بادکنک‌ها)
از این پره‌های زمین‌گیر شده / بوی دریا می‌گذرد / و صدای زنی که با آخرین آوازش / بر زمین می‌افتد / پابند زیتون‌زارها نشدی / مرد، / دست‌های سفیدت را / از عسل و بهارنارنج پر کرد / و سوار باد / به کوه‌ها برگشتی / تا دن‌کیشوت هیچ‌وقت نفهمد / آسیاب‌های بادی / برای این به آسمان نرفتند...



پرشین کارتون
اندوه جنوبی
خانه به سيلاب