جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر فارسی » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  | تمام آثار)



دو شعر از شبنم آذر
شبنم آذر  (2 دی 1387)

(بلیط تک‌سفره، می‌دانست می‌دانست)
چشم عادت می‌کند/ به تاریکی/ به نور/ مسافران گرامی/ لطفاً/ برای رسیدن به میدان آزادی/ در ایستگاه «ملت» پیاده شوید/ «دروازه دولت» تعطیل است


ایست‌گاه
آرش نصرت‌اللهی  (27 آذر 1387)

نامم آب است/ از ناودان آمده‌ام/ و خانه‌ام گودی کوچکی است در ایست‌گاه/ صبح‌گاه/ چکمه‌ی سربازان، خوابم را می‌درد/ سربازان/ سر در قلاده‌های جنگ/ مادران/ رودهای ریخته در من/ من بزرگ می‌شوم/ و عکس هواپیماهای جنگی جا می‌شود در من/ در من ابدیت دریده‌ی آسمان...


سه شعر از علی صالحی بافقی
علی صالحی بافقی  (27 آبان 1387)

(اتفاق، فرقی نمی‌کند...، قرینه)
اتفاق‌ها، همیشه بزرگ نمی‌افتند./ به وسعتِ میلاد و مرگ نیستند همواره./ به بی‌کرانیِ طلوع و غروب هم نیستند/ که باید/ روبه‌رویِ آفتاب/ خیره ایستاده باشی/ تا سایه‌ی بلندِ اتفاق/ از سرت بگذرد...


دو شعر از علی صالحی بافقی
علی صالحی بافقی  (19 مهر 1387)

(‌بی‌زحمت یک عکس یادگاری از ما بگیرید!، از چیزی به خاک افتادم که از جنس تولد بود...)
نه آشیل بودم،/ نه اسفندیار./ نابودی‌ام،/ نه از پاشنه‌ی استوار پاهام بود،/ نه از نگاهِ زنده‌ی چشم‌هام./ از چیزی به خاک افتادم / که از جنسِ تولد بود،/ نه هم‌جنسِ مرگ...


سرگذشت شعر من
کاف.یوشبان  (3 مهر 1387)

در درونم فریاد/ آرزوهای بزرگم همه تک تک بر باد/ گویی از سپهر هفت‌رنگ شاملو هم اشک می‌بارد/ خان هشتم این‌جاست/ من روایت می‌کنم اکنون/ پس کجایی ماث؟...


حرفه‌ای
سارا محمدی  (18 شهریور 1387)

اذیتم نکن/ تیرم خطا نمی‌رود/ به انگشت‌های کشیده‌ام/ پلیس مشکوک نمی‌شود/ آرام مدادم را پشت گوش می‌گذارم/ زیر لب آواز می‌خوانم/ چه کسی می‌فهمد...


شعری از احمد صوفی
احمد صوفی  (3 شهریور 1387)

وقتی درخت/ در تهاجم تبرهای سرخ/ از پرنده تهی می‌شود/ باید/ دست به دامن همان ابلیس کوچک بی‌قواره شد/ گلی اگر نشکفت/ چیز بعیدی نیست./ وقتی که بوی انتظار هم‌آغوشی/ از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز است/ باید/ بر گاهواره‌هایی خالی از مسیح/ به فاتحه نشست...


دو شعر از شیما فیلی‌زاده
شیما فیلی‌زاده  (24 مرداد 1387)

زیر تختم سوسکی زندگی می‌کند/ سوسک فرهیخته‌ی بالدار/ از حمام گریخت/ به اتاق من آمد/ زیر تختم مانده/ کتاب می‌خواند شب‌ها/ صدای خش‌خش ورق‌زدنش را می‌شنوم/ روزها می‌خوابد/ بی حرکت/ یک گوشه...


عطر خوب
اميرحسين تيکنی  (13 مرداد 1387)

آواز که در کوچه بپیچد/ زانوی رهگذر که به رقص درآید/ جغرافیای دنیا به هم می‌ریزد/ پالتوی پوستی روسی/ گیسوانی به سبک مصری/ چکمه‌های ونیزی/ بعد بی‌سکان و بی‌لنگر دل به دریا زده‌ای/ زیر تاقدیس‌های قدیمی/ در آینه‌های قدی بلند/ شک می‌کنم که فرشته‌ی من بوده‌ای...


دو شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (27 تیر 1387)

چشم‌های ناباور کودکان،/ به دنبال شما گریان تا چند؟!/ ای اولین آموزگاران درس‌های تلخ!/ بادکنک‌های بی‌معرفت گازی!


شعری از مینو نصرت
مینو نصرت  (14 تیر 1387)

مادرم مهریه‌ی خود را بخشید/ از چنار پیر دهکده جدا شد./ من پیراهن گل‌دار دست‌دوزش را/ کنار حوض در آوردم و/ به شهر آمدم./ هنوز بلوغ سر بریده‌ام/ در حاشیه‌ی کوکب‌ها/ بالا و پائین می‌جهید/ هنوز در میان سطل پر از جوجه‌های حنائی/ بال‌بال می‌زد و...


دو شعر از احمد زاهدی
احمد زاهدی  (2 تیر 1387)

درخت/ بود./ بي باران هم/ بار می‌داد/ و داد.


یک سمفونی آرام
اميرحسين تيکنی  (18 خرداد 1387)

(به یاد نادر ابراهیمی)
سلام!/ آمده‌ام خداحافظی کنم!/ مرا ببخشید/ اگر پاره‌های تنم را جا می‌گذارم/ خیال بازگشتن ندارم/ لب و دهانم/ چشم و گوشم/ همه به یادگاری...


لازارووس نیستم
اميرحسين تيکنی  (8 خرداد 1387)

این گونه به چشم‌های من نگاه نکنید/ کاغذ و قلمی کافی‌ست/ من به همه چیز اعتراف می‌کنم/ اعتراف می‌کنم به بچه مرده‌ای/ که از آن من نبود/ اما به بغل گرفته بودم/ از گلویش خون می‌چکید/ کنار مجسمه‌ی حضرت مریم ایستادم می‌خندید/ گفتم عیسای شماست؟/ می‌خندید/ ناگهان باران شدیدی گرفت/ زیر چتر کافه‌ای خیابانی نشستم/ با بچه‌ی مرده چه می‌کردم...


هایکوهای بازفت
بهروز ناصری  (3 خرداد 1387)

به دره‌ی بازفت زادگاه اجدادی‌ام/ اطراقگاه بهاری پارسیان. هخامنش./ رود توف می‌زند هنوز، از روی سنگ‌های باستانی.


قهوه‌های فرانسه
حسنا صدقی  (21 اردیبهشت 1387)

رد پایت روی برف‌ها جا مانده/ نفس‌های گرمت در سینه‌ی من/ از گرمای تیرماه تنت/ تا سرمای دی‌ماه خداحافظی/ این شب‌ها بر مدار دلتنگی تو مهتابی‌ست...


پرواز تا نیما
کامران کهریزی  (30 فروردین 1387)

نه می‌خواهم تن نیمای اکنون خفته در خاکش بلرزانم/ نه می‌خواهم میان موج نو/ آتش برقصانم!/ اگر در شعر من/ نوری صدایی یا نگاهی/ ز رستاخیز نیما غوطه‌ور باشد/ به سان صخره‌ای موج نوین را خرد می‌سازم!/ دگرباره ز هر سار کهن‌سال می‌پرسم/ کدامین نغمه را روح طبیعت می‌نوازد؟...


فی‌الواقع
شروین شلایی  (16 فروردین 1387)

خواب دیدم/ وحشت/ در قلب آسمان ظهر/ می‌درخشد/ و علیه هر سایه‌ای/ اعلام جرم می‌کند/ حتا سایه‌ی سر مادران هر چه باداباد!/ خواننده‌‌ی عزیز دقت بفرمایید/ من/ فی‌الواقع/ خواب می‌دیدم.


شعری از حسین حقیقیان
حسین حقیقیان  (7 فروردین 1387)

شب از لای شيشه‌های پنجره/ خبر مرگ خورشيد آورد/ به آشيانه‌ی کبوتر اگر سری بزنی/ وشاخه‌ای گل/ از يک مشت شعر سپيدت/ بر روی ايوان اتاق خوابت بريزی/ علاقه‌ی پرنده به زمين ماندن را/ به انسان شدن را/ حامله می‌شوی برای متنت...


انتظار ظهور زنگ‌ها
مهتاب کرانشه  (22 اسفند 1386)

شايد اين تقلای بی‌حوصله/ که از ورای لحظه‌های صورتی/ به بيرون می‌ريزد/ و جذب جريان باغچه می‌شود/ رويش نگاهی مرطوب/ درحريم نيلوفر است/ پاها را جمع می‌کنم/ و در عبور روز/ به انتظار ظهور زنگ‌ها می‌نشينم/ آيا من جانب تجسم سیب خواهم بود؟...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب