جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر فارسی » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  | تمام آثار)



هفت شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (12 اسفند 1386)

شب‌ها مترسک کتش را/ روی شانه‌ی آدم‌برفی می‌اندازد/ سیگاری با هم می‌کشند/ و پرنده‌ها را به هویج مهمان می‌کنند./ ما که خواب‌ایم،/ همه با هم رفیق‌اند/ ما که بیدار،/ دنیا دوباره سنگ می‌شود


چهار شعر از علی‌رضا نوری
علی‌رضا نوری  (3 اسفند 1386)

از اول هم/ به چیزهایی که روی پیشانی نوشته‌اند شک داشتم/ به لوله‌های گاز/ که حتا به درد خودکشی نمی‌خورند/ به این زن‌ها/ که به خون عادت کرده‌اند شک داشتم/ پیشانی‌ام بلند نبود/ گفتم موهایم بریزند/ چیزهای بیش‌تری می‌توان روی آن نوشت/ تو را نوشته‌اند که نباشی...


دو شعر از علیرضا آدم‌بکان
علیرضا آدم‌بکان  (18 بهمن 1386)

همه‌ی این‌ها می‌روند/ همه‌ی یادها می‌شوند/ یادی در آغوش شده/ و فرو می‌روند/ فرو در موجی، بر ساحلی، به تهیگاه یک صدف، بر مجهولی یک بودن./ هرچه باشد، این خاک؛/ خاک «پرشین» است!/ و نعش‌ها در آن/ به تضاعف زندگی می‌کنند./ نوای بودن‌ها/ در کرنای دروغ‌ها/ در بکری چشم‌ها/ ناله‌ی یادها را به یاد می‌آورند/ آری حتا تو، ای «فوک» خاکستری/ افتاده به ساحل...


رزهای عربی
اميرحسين تيکنی  (14 بهمن 1386)

زمین زیر پای رقاصه‌های عرب می‌لرزد/ و هزار آرزوی مرده/ چون آوار مخروبی/ در اندام لرزان من/ فرو می‌ریزد/ دست‌ها بالا/ بازوان لخت رقاصه‌ها به هر طرف می‌رود/ این باد بی‌صاحب/ تمام برگ‌های درخت را می‌کند/ درخت لخت گریه می‌کند/ در فصل پائیز/ وقتی نامت را گم کنی/ وقتی حوصله‌ی حتا/ رفتن تا نزدیک‌ترین ساحل بندر را هم نداشته باشی/ هنگام غروب/ در گوشه‌ی قهوه‌خانه‌ای کوچک/ تنها بنشینی...


سه شعر از مینو نصرت
مینو نصرت  (4 آبان 1386)

نخستین رؤیای آدمی/ غوطه‌ور شدن/ در برکه‌ای کوچک بود/ که او/ اقیانوس‌اش می‌پنداشت./ آخرین رؤیای آدمی/ فرو شدن/ در اقیانوسی است/ که او/ برکه‌اش می‌پندارد.


آلزايمر
رضا مهرعلیان  (25 مهر 1386)

عصا را در اتاق پُرُُو جا گذاشتم/ دست‌هايم را در پيراهنی که گشاد بود/ برادرم را در قصر فرعون/ سايز کفشم/ شلوارم/ شماره‌ی چشمم/ اين‌ها را می‌شود فراموش کرد/ شماره‌ی تو- لامصب رُند هم نيست-/ يادم برود/ مثل موسا در نيل گير می‌کنم...


دو شعر از ناصر تمیمی
ناصر تميمی  (5 مهر 1386)

(مهم نیست، بوی مریم)
اسمت را موج می‌برد/ خودت را کشتی/ موهایت را باد/ و یادت را/ دفتر گم‌شده‌ام/ اسمم را/ سنگی نگه می‌دارد/ خودم را گوری،/ و یادم را.../ مهم نیست!!!


چند شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (6 مرداد 1386)

«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا می‌خورد. خوراکی نحس./ «شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بی‌رحم می‌گریست/ کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید/ «شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان می‌داد/ دانه‌ای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش می‌شد/ داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف می‌گذشت/ و شمعی تازه‌کار که سرنوشتش را باد عقده‌ای تعیین می‌کرد/ آشیانه‌های شکسته در باد.../ و گنجشک‌های کوچک مبهوت.../ «شوساتانا» هنوز تنهاست!...


شعری از کورش اديم
کورش اديم  (19 تیر 1386)

مرد بسیار/ بسیار بیمار/ اتاق/ وین سقف قاطع/ و پروانه بر بیگاه تنهایی‌ام شمع می‌شود/ که سوختم!/ آه سوختم/ ز شعله‌ی شهامتم از اشرار این و آن/ و پروانه!/ بر بیگاه تنهایی‌ام/ و روان/ در روان/ پران/ می‌پرد/ می‌چروکد و می‌چرخد/ می‌چرخد به دور شمع که پروانه است/ که پروانه بود!...


چند شعر کوتاه
ناهيد سرشگی  (4 فروردین 1386)

شاید!/ شعر همین است/ که من عاشق تو باشم/ و تو!/ باهر که می‌خواهی


تنها
مهتاب کرانشه  (14 اسفند 1385)

دو نفر تنها در یک اتاق/ تمام صبوری یک عمر را به دوش می‌کشند/ و از ورای لحظه‌ها/ با حزن می‌گذرند/ در این هنگام/ حتا آینه هم حرفی برای گفتن ندارد.


سه شعر از مهری محبی
مهری محبی  (1 اسفند 1385)

(الف. می‌بارد، سقفِ خانه‌ای چکه می‌کند، کارتن‌خوابی گوشه‌ی خیابان کز کرده است... ــ ب. «غروب» دلگیر نیست. ــ ج. مردی که پول داشت.)
کوچه، / ... سرد، / عصرِ روزی خزان‌نشسته، / درختان هنوز برگ‌به‌دوش‌اند، / سبز و سرخ و سپید، / ... برف می‌بارد، / بوی خدا دیوانه‌ات می‌کند، / کنجِ این کافه‌ی تنها، / یک نوشیدنی گرم / عطرِ دانه‌های قهوه‌ی زیر شیشه‌ی میز / ... موسیقی کلاسیک،...


آب در سماور کهنه
میثم علیزاده  (26 بهمن 1385)

یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / سقف خانه که ترک داشت / خیالش راحت بود / پدر ما را به خدا سپرد / با وجود تو / خیال خدا راحت بود / و تکلیف روزهای ما روشن / یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / هر کدام از ما / دردی شدیم / که روی دست دلت / باد کرده بودیم...


شعری از زيبا کاوه‌يی
زيبا کاوه‌يی  (15 بهمن 1385)

روایت اول از سر هشیاری سحرگاهی بود / با تبدیلی از ترانه و ریحان / بر پشت رؤیا نعل‌زده در سکوتی لزج / چشم‌ها را کاسه‌گردان روز کردیم / پرنده‌ای از گلوی روزهای پیش نخواند / تنها صدای بازمانده‌ی دری که تاب می‌خورد / روایت دوم اما پیش از آن که پایان بگیریم تمام شد...


دو شعر از رضا مهرعلیان
رضا مهرعلیان  (28 دی 1385)

(منجیل، بادکنک‌ها)
از این پره‌های زمین‌گیر شده / بوی دریا می‌گذرد / و صدای زنی که با آخرین آوازش / بر زمین می‌افتد / پابند زیتون‌زارها نشدی / مرد، / دست‌های سفیدت را / از عسل و بهارنارنج پر کرد / و سوار باد / به کوه‌ها برگشتی / تا دن‌کیشوت هیچ‌وقت نفهمد / آسیاب‌های بادی / برای این به آسمان نرفتند...


شبانه‌ها
ناصر موسی‌پور  (20 دی 1385)

پیچان چنان مار / کلافه ـ یا کلافی سر به گم ـ / در جست‌وجوی ستاره‌ای در طاق‌نمای آسمان / که هیچش نشانه نیست! / شب را و شبانه را / به طاقتی که سلاله‌اش به ایوب است / و آرامشی پر هیجان / به سوسوی بی‌اطمینان ستاره‌ای / که مدام تردید را زنده می‌کند / پاس می‌دارم...


دو شعر از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (29 آذر 1385)

خانم‌ها! آقایان! / من حرف ندارم. / با یک سر‌رسید تاریخ گذشته / یک خودکار آبی / و کمی بوی قهوه در فضایی مرطوب معجزه می‌کنم. / اما گاهی که دستم مثل دلم تنگ است / به طعم چای جوشیده راضی‌ام / معمولن انگیزه‌ی شعر را از پا به دست می‌آورم / وقتی که بر مسیر رسیدن می‌کوبمش...


چهار شعر از شاهین شیرزادی
شاهین شیرزادی  (25 آذر 1385)

(بند نمی‌آید...، شهادت!، مرتفع‌ترین موج‌ها، در بی‌نهایت شعر)
شاعر شدن / آرزوی وارونه‌ی مادرم بود / در خواب دیده بودم / اهرام من به دست خودم فتح می‌شود / در ژرف آبی دریا، / هفت بار شنا کردم / با خون و ماسه‌ی ماسیده بر پلک چشم‌ها / ای مرتفع‌ترین ِ موج‌ها! / کدام شعر را / وارونه بچسبانم به جای تمبر / کدام شعر را وارونه / شبیه آرزوی مادرم می‌شدم / اگر وارونه می‌شدم شاعر / با گوشی طبابت...


شبانه‌ها
ناصر موسی‌پور  (19 آذر 1385)

می‌شکند / بی صدا / و جراحتی بی‌مرهم! / و چه آسان / رؤیا به کابوس بدل می‌شود؟! / بازی‌های ذهن / اوهام شبانه / خلوت دل / بی پژواک! / و چه ساده / شبنم رؤیا به وحشت کابوس تعبیر می‌شود؟!


انسان
کورش اديم  (15 آذر 1385)

انسان! / انسان اینک / مجذوب این‌چنین جرمی نجیب / کجاست مهر مبهوتت که در دیده بود؟ / گاهی که عبورت بود و / دل می‌ربود. / انسان! / این‌سان مصدوم صاعقه‌ی دانستن / عطر وجدانت کو؟ / که به قامت، کوه را نمی‌شنید. / احشاء این جبروت غم‌انگیز، / به گند می‌گراید، / گور می‌خورد / چیست آن که / گریبان این گرگ گریان را می‌درد؟...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب