جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر فارسی » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  | تمام آثار)



شعری از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (29 فروردین 1385)

ماجرا از چشمان تو آغاز شد / و به چشمان تو ختم. / حالا موجودات خاکی / ضیافتی استثنائی را به سوگ نشسته‌اند. / صدای عبدالباسط بدجور / ساکنان قبرستان را می‌آزارد / من خودم با چشمان خودم دیدم / در چشمان تو روح پرخاشگری را / که یکریز فحش می‌داد / به روح جوانکی پیر که کودک مرد! / مادر خرمای رفتنت را / با حرص پخش می‌کند / هی فکر می‌کند / هی فکر می‌کند / و سر آخر آهی از سر آسایش می‌کشد که: / «لابد قسمت همین بوده!» / این سؤال اما هنوز در ذهن خواهرانم می‌لولد: / «سر چند تومن خودشو کشت؟»...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (24 فروردین 1385)

(تعطیلات در اصفهان، درختی رقصان اما ریشه در اعماق)
شعر بود / یک دکل فشار قوی برق / به هیچ‌جا وصل نبود / می‌توانست پاریس، نیویورک و تمام پایتخت‌های دنیا را / روشن کند / کسی اگر به او دست می‌زد / تباه می‌‌شد / دیگر با هیچ برقی شارژ نمی‌شد / خراب می‌‌شد...


دو شعر از رها رسپينا
رها رسپينا  (22 فروردین 1385)

(آرماگدون، دست خون)
شبیه‌سازی است آیا این / یا شبیه کرگدن‌سازی / همه‌گیری طاعون است / یا / هیولای سفید کوری / یا خود همه گروه محکومین مسخ زنده به گوری / تنیده در تارهای خویش یکسره عنکبوت سازی / مبادا که دل به عشق ببازی / سال سال بد است آیا این / از میان این همه پیشگویی / چیزی شاید شبیه همه، هیچ سازی...


پاييز خصوصی
مهدی سلطانی  (21 فروردین 1385)

باد می‌آيد. / دختر خيس / در مهتابی تاريک / اشک‌هاش را از بند رخت، آويزان می‌کند. / چند ساعت بعد / صدای گريه می‌آيد / از زير پای يک مرد / زير مهتابی روشن؛...


از فاصله
مجيد رجبی  (18 فروردین 1385)

گفتنی‌ها، کم نیست / من اما، بر زبان چیزی نمی‌یابم. / چه مرا باری‌ست بر شانه‌ی خونین / که ارابه‌ی سنگ‌چرخ هیچ کلمه‌ای برنمی‌تابدش. / و من / با چشم‌ها / با دست‌ها / و با قلبم / سخن چه‌گونه در میان آورم؟...


دو شعر از بهمن بهمنانه
بهمن بهمنانه  (16 فروردین 1385)

(ملالی تهی از عشق، خموش)
کلاغ پوچ / سمج / نشسته / رنگش با هجوم شب درآميخته / داستان شومی را می‌زند فرياد؛ / قار! قار! / هستی، / بر سطحی سرد / هرچه آرام‌تر می‌لغزد. / خنياگر باد / به تکرار، می‌خواند آواز؛ / هوی! هوی!...


دو شعر از رضا طاهری
رضا طاهری  (11 فروردین 1385)

(پایتخت روز، فصل‌های قدیمی)
این‌جا نوروز است / پایتخت روز / با خیابان سبزرنگ / و شب / روستایی نزدیک / با کوچه‌های آشنا / نذر کرده‌ام / سفره‌ای پهن کنم / از حرف‌های تازه‌ی دلم / اگر بیایی!.


يکی از اين روزهای بی‌منطق
زيبا کاوه‌يی  (9 فروردین 1385)

به صداقت عاميانه‌ی خود مشکوکم / و به تصويری که هر طلوع نقش روز را به خاطرم می‌آورد / پنجره‌ها به آن‌سوی حيرتم باز می‌شوند / و نمی‌دانم کدام جانوران از پشت آن‌ها در آمد و رفتند / به فلسفه بدبينم / بين خدايان‌مان بماند / ميل غريبانه‌ای پيدا کرده‌ام به خنديدن به تحکم اشيا / جور غريبی می‌خندم / دلت ريش درمی‌آورد بشنوی / و خاطره‌های موهوم در رفت‌وآمد مکررم سرگردانند...


هنوز، هراس آن روز...
حسنا صدقی  (8 فروردین 1385)

هنوز هراس آن بمب عمل‌نکرده‌ی گلی / قامت نمناک مادر را پشت در / بغض دو کودک پتو پوشیده‌ی ترسان / شب شعرهای زیرزمینی و شور شعار را به یاد دارم... / صدای قرمز آژیری که گیلاس‌ها را می‌خشکاند / سایه‌ی سنگین هواپیمایی نزدیک / آسمان زاد آفتاب نادیده‌ی کودکی / عروسک قشنگی که در تور و پولک خفت و هیچ‌گاه... / آن روزها که هنوز پوکه‌های خالی / تقدس شهادت بود و / بدن‌های بی سر / ارمغان ندامت...


پنجره
ابراهيم قائدی  (5 فروردین 1385)

در این ساختمان که پنجره‌هاش کم‌اند، / و آسمان هم تقسیم نمی‌شود حتا... / و میان اتاق‌هاش که می‌لولی قفس قفس / باریک‌تر از راهرویی که راه می‌دزدد از خیابانی به ازدحام تو / به وقت نفس‌تنگی بریدگی / کجا باید کجا باید / به کدام پنجره‌ی نداشته تکیه باید...


شعری از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (29 اسفند 1384)

عیدتان مبارک / که در جهنمی‌ترین جای اتاقم / دست‌هایم مرا بغل کرده‌اند / و فندکم را روشن می‌کنند / حالم هیچ‌وقت خوب نخواهد شد. / مامان و بابا تلویزیون را دوست دارند. / مسکن که می‌خورم / صدای ضبط را بلند می‌کنم / و تحقیق تنظیم خانواده می‌نویسم...


سه شعر از محمد یداله مقدم
محمد یداله مقدم  (28 اسفند 1384)

(تب فوتبال، ماهی سرخ عید، این برای توست)
یکی دارد مرا می‌پاید / همیشه / هنوز / دستمالی می‌شوم / با نگاه یکی مثل تو / و اشک‌ریختنم را دیگر / کسی بو نمی‌برد / هوای این تنگ بلور / بیش از حد مرطوب است / برای یک قُلپ هوای تازه / چمدان‌هایم را بسته‌ام / به زودی / به اولین قلاب / جواب مثبت خواهم داد....


دو شعر از ناهيد سرشگی (سرودار)
ناهيد سرشگی  (26 اسفند 1384)

(ارديبهشت، نامش را تو بگو)
از خواب‌های پنجره / من و تو بوديم که بيرون زديم / اين را به ياد داشته باش / و امروز را / که پر بود از هياهو / اطراف‌مان / اطراف‌مان از هياهو پر / از هوايی که نفس‌ها / از نفس‌کشيدن می‌ترسيدند / و ما نترسيديم / نترسيديم از هيچ...


دو شعر از آماندا گ.
آماندا گ.  (25 اسفند 1384)

خدا را شکر / سال‌هاست رفته‌ای و / يک نام اگر يادم هست، / نام توست. / دريا دريا تو / سياه سياه من / خدا را شکر / يک حادثه اگر هست، / حادثه‌ی توست، / يک زمزمه اگر هست.... / آسمان اگر پايين نيامد، / تو پولک و ستاره و ماه / خدا را شکر / هنوز چيزی از عشق اگر می‌دانم، / از عشق آن روزها به توست...


سه شعر از مريم علی‌اكبری
مريم علی‌اكبری  (22 اسفند 1384)

(آه اگر...، بن‌بست پرنده، آخرين نگاه)
امروز / در قاب منتظر چشمانم / دو تصوير حک شد / تصوير تو / و تصوير اويی که نمی‌شناختم / با هم / در کنار هم / دل‌سپرده به هم / نامت سنگی شد بر شيشه‌ی نازک دل / و شکستم / در قاب مبهوت چشمانم / هم‌چنان دو تصوير می‌درخشيد / تصوير او / و تصوير تويی که نمی‌شناختم


دو شعر از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (20 اسفند 1384)

امروز / سال‌هاست که به دنیا نیامده‌ام / آن‌قدر حال می‌کنم / که گذشته دارد مثل نفس از یادم می‌رود / مادرم می‌گفت من از نطفگی شاعر بودم / پدرم می‌گفت: / «بگذار به دنیا بیاید / شاید بزرگ شود / عاشق شود / شاعری از سرش بپرد» / و من بزرگ شدم / عاشق شدم / شاعری از سرم پرید / اما به دنیا نیامدم...


دو شعر از رها رسپينا
رها رسپينا  (17 اسفند 1384)

(همه خود من بودم، مانیفست)
بی تیشه فرهادم / بی لیلی مجنون / با غرور فروخورده‌ی گلوی خسرو / بیژن
اما نه در چاه / که بنشسته به راه / با گیسوان گردآفرید / که هرگز اما فرونینداخته / و هفت‌پیکر هفتادپاره / سیاوشم / اما در آتش سوخته / چشم اسفندیارم / که با تیر دوخته...


مرگ‌بازی
سيما حجازی  (12 اسفند 1384)

آن‌وقت‌ها / که از پشت دیوار بیرون می‌پریدی و / شیطنت‌وار / دو انگشت کودکانه‌ات را شلیک می‌کردی / مرگ / همان جیغ و افتادن و بستن پلک‌ها بود / و معجزه / چند لحظه بعد / دست و پا می‌زد...


دو شعر از بنیامین دیلم کتولی
بنیامین دیلم کتولی  (10 اسفند 1384)

صدای جنگ ـ {تریبون} ـ صدای آمریکا / صدای مرگ، ترور، خون... و سازمان سیا / «صدای آنتونیو باندراس، لئون، گوس‌داگ» / صدای پای کریستـف کلمب در دنیا / صدای گریه‌ی تاریخ خون و استعمار / صدای له‌شدن استخوان آفریقا / و بوی کهنه و مدفون سازمان ملل / آگوست نهصد و پنجاه و دو ـ هیروشیما...


باور نمی‌کنی
رضا طاهری  (6 اسفند 1384)

کنار دست حادثه / تشنه می‌روی / در برابر شب / و نیمه‌ی تاریک ماه / باور نمی‌کنی / فردا / کنار ساحلی / یا غریق آب / کنار سایه‌ی من / آرام می‌روی / در روزهای آخر اسفند / و نیمه‌ی روشن ماه...



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب