جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « شعر فارسی » در خزه:

    ( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  | تمام آثار)



بندباز
احمد صوفی  (15 مهر 1388)

آن‌جا/ پشت عقربه‌ی بزرگ ساعت/ زمان/ در ولنگاری کسالت‌آور عصر/ طناب پوسیده‌یی‌ست/ که با نفس‌های بریده‌ی زنی بدنام/ به شماره می‌افتد،/ اشک‌ها که لغزیدند/ لبخندها/ پروانه‌یی می‌شوند زخمی/ تا ارتفاع آسمان/ گره بزند/ حوصله‌ی پرنده را/ به وحشت ناگزیر پرواز...


شکار شاهباز سفید در قلعه‌های آینه‌ای تاریک. یک
شاپور احمدی  (31 شهریور 1388)

کوهی در جانم دمیده است./ کورمال رگه‌های تاریک را آن چنان سودم/ که نزدیک بود خاکه‌ی پوستم بوته‌زار عقرب و پولک را برافروزد./ آن گاه به یاد آوردم/ با تفریق‌های شرم‌آورم سرراست کناره می‌گزیدم از گنج‌های زنده‌ی دره/ حنای گیسوانی که در زیر گلو به هم گره می‌خورند/ دودی که بوی موهای سوخته‌ی پلنگ می‌دهد./ می‌خواهم تا صبح صورت فلکی سگی بی‌رمق باشم بر چکادی نه چندان دور از سایه‌ی شیرهایی سنگی/ که در جلبک‌های شعله‌ور با گنجشکان دم سحر بازیگوشی می‌کنند...


دو شعر از کاوه سلطانی
كاوه سلطانی  (25 شهریور 1388)

(باریکه‌نور، وقتی که شعری می‌سرایم)
موسا و پیروانش می‌گذرند/ از باریکه نوری که بر سقف است/ پس من به فرعون می‌مانم/ که قرن‌هاست در تاریکی‌اش غرق شده/ همراه با ارتشی/ از واژه‌هایی کودن و گستاخ و شکست‌خورده


شعری از لیلا کردبچه
لیلا کردبچه  (19 شهریور 1388)

... همین است/ که دیگر تعجب نمی‌کنم/ اگر انگشت‌هایت بند کفش‌های تو را/ در پاگرد خانه‌ات که می‌بندند/ در زندان باز کنند/ یا مشت‌هایت آن را که دیروز کشته‌اند/ امروز با «زنده باد» یش جان دوباره ببخشند/ راستش را بخواهی/ دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم...


کم‌کم تمام حنجره‌ها رام می‌شوند
نورالله وثوق  (8 شهریور 1388)

(شعر معاصر افغانستان)
این‌جا چگونه وسوسه‌ها عام می‌شوند/ آیینه‌های عاطفه بد نام می‌شوند
آیا بهار گشته سترون که هر طرف/ پاییزیان برنده به فرجام می‌شوند
وان لاله‌های زخمی دیرآشنای ما/ در دست بادها ز چه اعدام می‌شوند...


و انسان این‌سان
احمد صوفی  (24 مرداد 1388)

پرچیدن پرنده‌های کوچک اسیر/ روبه‌روی آسمان باز/ و حکم این است:/ تو آزادی/ اما بمان/ جنگل پلنگ دارد./ تنگ بلور تنگ/ و رقص قرمز ماهی عید/ در رؤیاهایی خیس/ و حکم این است:/ تو آزادی/ اما بمان/ دریا نهنگ دارد...


کلید کالبدهای بهشتی
شاپور احمدی  (9 مرداد 1388)

... خالک خود را درست از زیر پلک‌های خاکستری و بخشایشگرش تماشا می‌کرد./ آن‌جا بود که اندکی کام می‌ستاندیم از آن همه گل‌های تیغدار/ و ستارگان سمی که شیفته‌ی لجنزار بودند/ و ترکش‌های طلایی که بوی خاک می‌دادند./ و در خاک زانو زدیم/ تا خشت‌های مسجدی وارونه را در صخره‌های آسمان بنشانیم./ اوخ، زود است که سر صبح نوبتمان شود...


گوزن می‌شوم
اميرحسين تيکنی  (22 تیر 1388)

گوزن می‌شوم/ در بیشه‌زاری که به نام تو نامیده‌اند/ بر چمنی خیس/ زیر آسمانی که بارانش بند نمی‌آید/ تو تنهایی و همه درختان را سر بریده‌اند/ می‌دوی و باد می‌وزد/ من گوزن سرخی هستم/ با شاخ‌هایی بلند و درهم فرو رفته/ خسته‌ام کز می‌کنم در گوشه‌ای/ و چشم می‌دوزم/ که چگونه/ که چه عجیب/ گیسوان بافته‌ات را در باد و باران رها می‌کنی/ دکمه‌های پیراهنت آواز می‌خوانند/ پا برهنه می‌رقصی و کفش‌هایت سال‌هاست گم شده‌اند...


سه شعر از آرش سالار
آرش سالار  (12 خرداد 1388)

(بر بخار خواب‌های دره، به گسست زمین از مدار آفتاب، گورستان)
بر بخار خواب‌های دره/ رازهای تک پنجره‌های محو/ به پرواز در می‌آیند./ بیگانه نشسته بر کنده‌ای عقیم/ در اندیشه‌ی رسالت هسته‌ای/ چون قاصدک‌های نخ‌نما در زمین علف و نمک/ و فکر جوانه زدن ستارگان قوت می‌گیرد/ دانه دانه/ پخت شراب‌های نهفته در روح من/ بر کرشمه پرنده سکوت/ بر شاخه‌های سرخ/ که زن پشت دار را دفن می‌کرد...


چند شعر از نورالله وثوق
نورالله وثوق  (6 خرداد 1388)

(شعر معاصر افغانستان؛ شعرهای همزاد، بحران فریاد، شاعر هتاک، صدای هوشمند، سیلی جانانه، اصل و بدل، ویروس جهالت)
به جز آتش کسی همزاد ما نیست/ وگر باشد گمانم یاد ما نیست/ الا بشقاب‌های ماهواره/ نصیب‌تان به جز فریاد ما نیست


شعری از علی ساروی
علی ساروی  (31 اردیبهشت 1388)

روز در برداشت خارجی/ در نگاه کم‌حرف پرستاران/ دفن می‌شود/ برف/ بیرون پنجره/ میان کوچ پرستوهاست/ در باد/ تکه/ تکه می‌شوم/ روز را با روزنامه‌ی شب در بیمارستان/ مرور می‌کنم...


جابه‌جایی نیمرخ‌های کالبد و تاریک‌روشنایی
شاپور احمدی  (15 فروردین 1388)

شبانه بر لب رود می‌گریم/ شانه بر رود می‌مالم./ حتا اگر در خانه‌ای کم‌رنگ آن‌جا که خورشید/ بر آخرین سنگ‌فرش‌های زمین تباه می‌شود/ تازه آفرینش ِ خالی کبود بر صورتی تکیده بیاغازد/ سر در میان آرنج‌هایی کبود می‌گذارم و می‌زارم./ من خاموشی را دوست دارم:/ خاموشی زمین/ هنگامی که ماه بر آن می‌سرد/ و خانه‌های کاهگلی آتیش می‌گیرند/ و در نیمرخی تکیده و سنگی/ با رگه‌های طلا و سبزه/ چشم‌ها فرو می‌روند...


میدان
احمد زاهدی  (18 اسفند 1387)

تو می‌دانی/ اسب با پرش از مانع رد نمی‌شود/ تحقیر می‌شود/ و تماشاگرانِ مست/ هر بار/ برای سواری دست می‌زنند/ که شلاق را محکم‌تر فرو ‌آورد...


اکنون نوبت من است
شاپور احمدی  (9 اسفند 1387)

اکنون نوبت من است./ وقتی جمجمه‌ام زبانه می‌کشید، بی‌هول/ رودخانه‌ی سیاه را غربال می‌کردم./ شامگاهان / بر سکوی بنفش سکوت / نعل کژدیس/ داغی نقره می‌نهد./ کژدم چروک/ سایه‌ی پیشانی‌ام را/ سوزاند./ تا سر صبح/ خیلی مانده است...


دو غزل از نورالله وثوق
نورالله وثوق  (6 اسفند 1387)

(شعر معاصر افغانستان)
ناباوران فلسفه‌ی شیک ابرها/ ماییم و باز پوشش آنتیک ابرها/ خورشید را به چنگ اسارت سپرده‌اند/ باید که رفت از پی تبریک ابرها/ در هرچه دیده لنز سیاهی نشانده‌اند/ صد آفرین به این همه تکنیک ابرها/ پا را به پای سایه‌ی همسایه سوده‌اند/ یاران انتحاری تحریک ابرها...


دو شعر از علی صالحی بافقی
علی صالحی بافقی  (24 بهمن 1387)

(کلمات همیشه کم می‌آورند، حواسِ شش‌گانه)
می‌گویند بازگشته‌ای/ بی آن‌که دیده‌اَت باشند/ من اما/ در برقِ خونِ چشم‌هاشان دیده‌ام‌اَت/ می‌گویند بازگشته‌ای/ بی آن‌که شنیده‌اَت باشند/ من اما شنیده‌ام‌اَت/ میانِ نجواترسِ کلماتِ روشن‌شان/ می‌گویند بازگشته‌ای/ بی آن‌که لمس‌اَت کرده باشند/ من اما لمس‌اَت کرده‌ام/ در هُرم ِ خالیِ سردِ تَـن‌پیرهن‌های پُر وصله‌پینه‌شان...


چهار شعر از نورالله وثوق
نورالله وثوق  (14 بهمن 1387)

(شعر معاصر افغانستان)
تمام صورتش خمپاره‌ای بود/ دلش تا ناکجا آواره‌ای بود/ به خون آغشته دیدم کودکش را/ اگر چه روی او مهواره‌ای بود


y = ۱/۲ g t ²
علی صالحی بافقی  (4 بهمن 1387)

(شعری از علی صالحی بافقی)
شباهتِ ما در تفاوتِ پریدنـِــمان بود...


دايره
سمیرا برادری  (19 دی 1387)

ميان بوسه‌ای آرام و/ خدايی دور/ ممنوعه و/ شيرين/ دايره شديم و/ ماهی مرد/ دريغ از چشم/ سرانجام/ شيشه می‌شوی/ بر رگ‌هايم


شاید ترسِ تو آنقدرها هم بی‌جا نبود
مینا حسنی  (13 دی 1387)

از زنی/ که موهایش را در رودخانه شانه/ و صورتش را با سیلی باران سرخ.../ همین کفش‌های کهنه مانده وُ/ قابِ عکسی لال/ و بادبادکی که گوش‌واره‌هایش را/ باد.../ من مانده‌ام/ با این ساعت تکراری/ که تیک تاک دور حلقم پیچیده است/ و به یادم می‌آورد/ تو را/ که از من حلق‌آویز...


دو شعر از شبنم آذر
شبنم آذر  (2 دی 1387)

(بلیط تک‌سفره، می‌دانست می‌دانست)
چشم عادت می‌کند/ به تاریکی/ به نور/ مسافران گرامی/ لطفاً/ برای رسیدن به میدان آزادی/ در ایستگاه «ملت» پیاده شوید/ «دروازه دولت» تعطیل است


ایست‌گاه
آرش نصرت‌اللهی  (27 آذر 1387)

نامم آب است/ از ناودان آمده‌ام/ و خانه‌ام گودی کوچکی است در ایست‌گاه/ صبح‌گاه/ چکمه‌ی سربازان، خوابم را می‌درد/ سربازان/ سر در قلاده‌های جنگ/ مادران/ رودهای ریخته در من/ من بزرگ می‌شوم/ و عکس هواپیماهای جنگی جا می‌شود در من/ در من ابدیت دریده‌ی آسمان...


سه شعر از علی صالحی بافقی
علی صالحی بافقی  (27 آبان 1387)

(اتفاق، فرقی نمی‌کند...، قرینه)
اتفاق‌ها، همیشه بزرگ نمی‌افتند./ به وسعتِ میلاد و مرگ نیستند همواره./ به بی‌کرانیِ طلوع و غروب هم نیستند/ که باید/ روبه‌رویِ آفتاب/ خیره ایستاده باشی/ تا سایه‌ی بلندِ اتفاق/ از سرت بگذرد...


دو شعر از علی صالحی بافقی
علی صالحی بافقی  (19 مهر 1387)

(‌بی‌زحمت یک عکس یادگاری از ما بگیرید!، از چیزی به خاک افتادم که از جنس تولد بود...)
نه آشیل بودم،/ نه اسفندیار./ نابودی‌ام،/ نه از پاشنه‌ی استوار پاهام بود،/ نه از نگاهِ زنده‌ی چشم‌هام./ از چیزی به خاک افتادم / که از جنسِ تولد بود،/ نه هم‌جنسِ مرگ...


سرگذشت شعر من
کاف.یوشبان  (3 مهر 1387)

در درونم فریاد/ آرزوهای بزرگم همه تک تک بر باد/ گویی از سپهر هفت‌رنگ شاملو هم اشک می‌بارد/ خان هشتم این‌جاست/ من روایت می‌کنم اکنون/ پس کجایی ماث؟...


حرفه‌ای
سارا محمدی  (18 شهریور 1387)

اذیتم نکن/ تیرم خطا نمی‌رود/ به انگشت‌های کشیده‌ام/ پلیس مشکوک نمی‌شود/ آرام مدادم را پشت گوش می‌گذارم/ زیر لب آواز می‌خوانم/ چه کسی می‌فهمد...


شعری از احمد صوفی
احمد صوفی  (3 شهریور 1387)

وقتی درخت/ در تهاجم تبرهای سرخ/ از پرنده تهی می‌شود/ باید/ دست به دامن همان ابلیس کوچک بی‌قواره شد/ گلی اگر نشکفت/ چیز بعیدی نیست./ وقتی که بوی انتظار هم‌آغوشی/ از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز است/ باید/ بر گاهواره‌هایی خالی از مسیح/ به فاتحه نشست...


دو شعر از شیما فیلی‌زاده
شیما فیلی‌زاده  (24 مرداد 1387)

زیر تختم سوسکی زندگی می‌کند/ سوسک فرهیخته‌ی بالدار/ از حمام گریخت/ به اتاق من آمد/ زیر تختم مانده/ کتاب می‌خواند شب‌ها/ صدای خش‌خش ورق‌زدنش را می‌شنوم/ روزها می‌خوابد/ بی حرکت/ یک گوشه...


عطر خوب
اميرحسين تيکنی  (13 مرداد 1387)

آواز که در کوچه بپیچد/ زانوی رهگذر که به رقص درآید/ جغرافیای دنیا به هم می‌ریزد/ پالتوی پوستی روسی/ گیسوانی به سبک مصری/ چکمه‌های ونیزی/ بعد بی‌سکان و بی‌لنگر دل به دریا زده‌ای/ زیر تاقدیس‌های قدیمی/ در آینه‌های قدی بلند/ شک می‌کنم که فرشته‌ی من بوده‌ای...


دو شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (27 تیر 1387)

چشم‌های ناباور کودکان،/ به دنبال شما گریان تا چند؟!/ ای اولین آموزگاران درس‌های تلخ!/ بادکنک‌های بی‌معرفت گازی!


شعری از مینو نصرت
مینو نصرت  (14 تیر 1387)

مادرم مهریه‌ی خود را بخشید/ از چنار پیر دهکده جدا شد./ من پیراهن گل‌دار دست‌دوزش را/ کنار حوض در آوردم و/ به شهر آمدم./ هنوز بلوغ سر بریده‌ام/ در حاشیه‌ی کوکب‌ها/ بالا و پائین می‌جهید/ هنوز در میان سطل پر از جوجه‌های حنائی/ بال‌بال می‌زد و...


دو شعر از احمد زاهدی
احمد زاهدی  (2 تیر 1387)

درخت/ بود./ بي باران هم/ بار می‌داد/ و داد.


یک سمفونی آرام
اميرحسين تيکنی  (18 خرداد 1387)

(به یاد نادر ابراهیمی)
سلام!/ آمده‌ام خداحافظی کنم!/ مرا ببخشید/ اگر پاره‌های تنم را جا می‌گذارم/ خیال بازگشتن ندارم/ لب و دهانم/ چشم و گوشم/ همه به یادگاری...


لازارووس نیستم
اميرحسين تيکنی  (8 خرداد 1387)

این گونه به چشم‌های من نگاه نکنید/ کاغذ و قلمی کافی‌ست/ من به همه چیز اعتراف می‌کنم/ اعتراف می‌کنم به بچه مرده‌ای/ که از آن من نبود/ اما به بغل گرفته بودم/ از گلویش خون می‌چکید/ کنار مجسمه‌ی حضرت مریم ایستادم می‌خندید/ گفتم عیسای شماست؟/ می‌خندید/ ناگهان باران شدیدی گرفت/ زیر چتر کافه‌ای خیابانی نشستم/ با بچه‌ی مرده چه می‌کردم...


هایکوهای بازفت
بهروز ناصری  (3 خرداد 1387)

به دره‌ی بازفت زادگاه اجدادی‌ام/ اطراقگاه بهاری پارسیان. هخامنش./ رود توف می‌زند هنوز، از روی سنگ‌های باستانی.


قهوه‌های فرانسه
حسنا صدقی  (21 اردیبهشت 1387)

رد پایت روی برف‌ها جا مانده/ نفس‌های گرمت در سینه‌ی من/ از گرمای تیرماه تنت/ تا سرمای دی‌ماه خداحافظی/ این شب‌ها بر مدار دلتنگی تو مهتابی‌ست...


پرواز تا نیما
کامران کهریزی  (30 فروردین 1387)

نه می‌خواهم تن نیمای اکنون خفته در خاکش بلرزانم/ نه می‌خواهم میان موج نو/ آتش برقصانم!/ اگر در شعر من/ نوری صدایی یا نگاهی/ ز رستاخیز نیما غوطه‌ور باشد/ به سان صخره‌ای موج نوین را خرد می‌سازم!/ دگرباره ز هر سار کهن‌سال می‌پرسم/ کدامین نغمه را روح طبیعت می‌نوازد؟...


فی‌الواقع
شروین شلایی  (16 فروردین 1387)

خواب دیدم/ وحشت/ در قلب آسمان ظهر/ می‌درخشد/ و علیه هر سایه‌ای/ اعلام جرم می‌کند/ حتا سایه‌ی سر مادران هر چه باداباد!/ خواننده‌‌ی عزیز دقت بفرمایید/ من/ فی‌الواقع/ خواب می‌دیدم.


شعری از حسین حقیقیان
حسین حقیقیان  (7 فروردین 1387)

شب از لای شيشه‌های پنجره/ خبر مرگ خورشيد آورد/ به آشيانه‌ی کبوتر اگر سری بزنی/ وشاخه‌ای گل/ از يک مشت شعر سپيدت/ بر روی ايوان اتاق خوابت بريزی/ علاقه‌ی پرنده به زمين ماندن را/ به انسان شدن را/ حامله می‌شوی برای متنت...


انتظار ظهور زنگ‌ها
مهتاب کرانشه  (22 اسفند 1386)

شايد اين تقلای بی‌حوصله/ که از ورای لحظه‌های صورتی/ به بيرون می‌ريزد/ و جذب جريان باغچه می‌شود/ رويش نگاهی مرطوب/ درحريم نيلوفر است/ پاها را جمع می‌کنم/ و در عبور روز/ به انتظار ظهور زنگ‌ها می‌نشينم/ آيا من جانب تجسم سیب خواهم بود؟...


هفت شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (12 اسفند 1386)

شب‌ها مترسک کتش را/ روی شانه‌ی آدم‌برفی می‌اندازد/ سیگاری با هم می‌کشند/ و پرنده‌ها را به هویج مهمان می‌کنند./ ما که خواب‌ایم،/ همه با هم رفیق‌اند/ ما که بیدار،/ دنیا دوباره سنگ می‌شود


چهار شعر از علی‌رضا نوری
علی‌رضا نوری  (3 اسفند 1386)

از اول هم/ به چیزهایی که روی پیشانی نوشته‌اند شک داشتم/ به لوله‌های گاز/ که حتا به درد خودکشی نمی‌خورند/ به این زن‌ها/ که به خون عادت کرده‌اند شک داشتم/ پیشانی‌ام بلند نبود/ گفتم موهایم بریزند/ چیزهای بیش‌تری می‌توان روی آن نوشت/ تو را نوشته‌اند که نباشی...


دو شعر از علیرضا آدم‌بکان
علیرضا آدم‌بکان  (18 بهمن 1386)

همه‌ی این‌ها می‌روند/ همه‌ی یادها می‌شوند/ یادی در آغوش شده/ و فرو می‌روند/ فرو در موجی، بر ساحلی، به تهیگاه یک صدف، بر مجهولی یک بودن./ هرچه باشد، این خاک؛/ خاک «پرشین» است!/ و نعش‌ها در آن/ به تضاعف زندگی می‌کنند./ نوای بودن‌ها/ در کرنای دروغ‌ها/ در بکری چشم‌ها/ ناله‌ی یادها را به یاد می‌آورند/ آری حتا تو، ای «فوک» خاکستری/ افتاده به ساحل...


رزهای عربی
اميرحسين تيکنی  (14 بهمن 1386)

زمین زیر پای رقاصه‌های عرب می‌لرزد/ و هزار آرزوی مرده/ چون آوار مخروبی/ در اندام لرزان من/ فرو می‌ریزد/ دست‌ها بالا/ بازوان لخت رقاصه‌ها به هر طرف می‌رود/ این باد بی‌صاحب/ تمام برگ‌های درخت را می‌کند/ درخت لخت گریه می‌کند/ در فصل پائیز/ وقتی نامت را گم کنی/ وقتی حوصله‌ی حتا/ رفتن تا نزدیک‌ترین ساحل بندر را هم نداشته باشی/ هنگام غروب/ در گوشه‌ی قهوه‌خانه‌ای کوچک/ تنها بنشینی...


سه شعر از مینو نصرت
مینو نصرت  (4 آبان 1386)

نخستین رؤیای آدمی/ غوطه‌ور شدن/ در برکه‌ای کوچک بود/ که او/ اقیانوس‌اش می‌پنداشت./ آخرین رؤیای آدمی/ فرو شدن/ در اقیانوسی است/ که او/ برکه‌اش می‌پندارد.


آلزايمر
رضا مهرعلیان  (25 مهر 1386)

عصا را در اتاق پُرُُو جا گذاشتم/ دست‌هايم را در پيراهنی که گشاد بود/ برادرم را در قصر فرعون/ سايز کفشم/ شلوارم/ شماره‌ی چشمم/ اين‌ها را می‌شود فراموش کرد/ شماره‌ی تو- لامصب رُند هم نيست-/ يادم برود/ مثل موسا در نيل گير می‌کنم...


دو شعر از ناصر تمیمی
ناصر تميمی  (5 مهر 1386)

(مهم نیست، بوی مریم)
اسمت را موج می‌برد/ خودت را کشتی/ موهایت را باد/ و یادت را/ دفتر گم‌شده‌ام/ اسمم را/ سنگی نگه می‌دارد/ خودم را گوری،/ و یادم را.../ مهم نیست!!!


چند شعر از الهام ناصری
الهام ناصری  (6 مرداد 1386)

«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا می‌خورد. خوراکی نحس./ «شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بی‌رحم می‌گریست/ کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید/ «شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان می‌داد/ دانه‌ای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش می‌شد/ داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف می‌گذشت/ و شمعی تازه‌کار که سرنوشتش را باد عقده‌ای تعیین می‌کرد/ آشیانه‌های شکسته در باد.../ و گنجشک‌های کوچک مبهوت.../ «شوساتانا» هنوز تنهاست!...


شعری از کورش اديم
کورش اديم  (19 تیر 1386)

مرد بسیار/ بسیار بیمار/ اتاق/ وین سقف قاطع/ و پروانه بر بیگاه تنهایی‌ام شمع می‌شود/ که سوختم!/ آه سوختم/ ز شعله‌ی شهامتم از اشرار این و آن/ و پروانه!/ بر بیگاه تنهایی‌ام/ و روان/ در روان/ پران/ می‌پرد/ می‌چروکد و می‌چرخد/ می‌چرخد به دور شمع که پروانه است/ که پروانه بود!...


چند شعر کوتاه
ناهيد سرشگی  (4 فروردین 1386)

شاید!/ شعر همین است/ که من عاشق تو باشم/ و تو!/ باهر که می‌خواهی


تنها
مهتاب کرانشه  (14 اسفند 1385)

دو نفر تنها در یک اتاق/ تمام صبوری یک عمر را به دوش می‌کشند/ و از ورای لحظه‌ها/ با حزن می‌گذرند/ در این هنگام/ حتا آینه هم حرفی برای گفتن ندارد.


سه شعر از مهری محبی
مهری محبی  (1 اسفند 1385)

(الف. می‌بارد، سقفِ خانه‌ای چکه می‌کند، کارتن‌خوابی گوشه‌ی خیابان کز کرده است... ــ ب. «غروب» دلگیر نیست. ــ ج. مردی که پول داشت.)
کوچه، / ... سرد، / عصرِ روزی خزان‌نشسته، / درختان هنوز برگ‌به‌دوش‌اند، / سبز و سرخ و سپید، / ... برف می‌بارد، / بوی خدا دیوانه‌ات می‌کند، / کنجِ این کافه‌ی تنها، / یک نوشیدنی گرم / عطرِ دانه‌های قهوه‌ی زیر شیشه‌ی میز / ... موسیقی کلاسیک،...


آب در سماور کهنه
میثم علیزاده  (26 بهمن 1385)

یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / سقف خانه که ترک داشت / خیالش راحت بود / پدر ما را به خدا سپرد / با وجود تو / خیال خدا راحت بود / و تکلیف روزهای ما روشن / یادم هست / آن روز که پای پدر / زیر چرخ حادثه شکست / هر کدام از ما / دردی شدیم / که روی دست دلت / باد کرده بودیم...


شعری از زيبا کاوه‌يی
زيبا کاوه‌يی  (15 بهمن 1385)

روایت اول از سر هشیاری سحرگاهی بود / با تبدیلی از ترانه و ریحان / بر پشت رؤیا نعل‌زده در سکوتی لزج / چشم‌ها را کاسه‌گردان روز کردیم / پرنده‌ای از گلوی روزهای پیش نخواند / تنها صدای بازمانده‌ی دری که تاب می‌خورد / روایت دوم اما پیش از آن که پایان بگیریم تمام شد...


دو شعر از رضا مهرعلیان
رضا مهرعلیان  (28 دی 1385)

(منجیل، بادکنک‌ها)
از این پره‌های زمین‌گیر شده / بوی دریا می‌گذرد / و صدای زنی که با آخرین آوازش / بر زمین می‌افتد / پابند زیتون‌زارها نشدی / مرد، / دست‌های سفیدت را / از عسل و بهارنارنج پر کرد / و سوار باد / به کوه‌ها برگشتی / تا دن‌کیشوت هیچ‌وقت نفهمد / آسیاب‌های بادی / برای این به آسمان نرفتند...


شبانه‌ها
ناصر موسی‌پور  (20 دی 1385)

پیچان چنان مار / کلافه ـ یا کلافی سر به گم ـ / در جست‌وجوی ستاره‌ای در طاق‌نمای آسمان / که هیچش نشانه نیست! / شب را و شبانه را / به طاقتی که سلاله‌اش به ایوب است / و آرامشی پر هیجان / به سوسوی بی‌اطمینان ستاره‌ای / که مدام تردید را زنده می‌کند / پاس می‌دارم...


دو شعر از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (29 آذر 1385)

خانم‌ها! آقایان! / من حرف ندارم. / با یک سر‌رسید تاریخ گذشته / یک خودکار آبی / و کمی بوی قهوه در فضایی مرطوب معجزه می‌کنم. / اما گاهی که دستم مثل دلم تنگ است / به طعم چای جوشیده راضی‌ام / معمولن انگیزه‌ی شعر را از پا به دست می‌آورم / وقتی که بر مسیر رسیدن می‌کوبمش...


چهار شعر از شاهین شیرزادی
شاهین شیرزادی  (25 آذر 1385)

(بند نمی‌آید...، شهادت!، مرتفع‌ترین موج‌ها، در بی‌نهایت شعر)
شاعر شدن / آرزوی وارونه‌ی مادرم بود / در خواب دیده بودم / اهرام من به دست خودم فتح می‌شود / در ژرف آبی دریا، / هفت بار شنا کردم / با خون و ماسه‌ی ماسیده بر پلک چشم‌ها / ای مرتفع‌ترین ِ موج‌ها! / کدام شعر را / وارونه بچسبانم به جای تمبر / کدام شعر را وارونه / شبیه آرزوی مادرم می‌شدم / اگر وارونه می‌شدم شاعر / با گوشی طبابت...


شبانه‌ها
ناصر موسی‌پور  (19 آذر 1385)

می‌شکند / بی صدا / و جراحتی بی‌مرهم! / و چه آسان / رؤیا به کابوس بدل می‌شود؟! / بازی‌های ذهن / اوهام شبانه / خلوت دل / بی پژواک! / و چه ساده / شبنم رؤیا به وحشت کابوس تعبیر می‌شود؟!


انسان
کورش اديم  (15 آذر 1385)

انسان! / انسان اینک / مجذوب این‌چنین جرمی نجیب / کجاست مهر مبهوتت که در دیده بود؟ / گاهی که عبورت بود و / دل می‌ربود. / انسان! / این‌سان مصدوم صاعقه‌ی دانستن / عطر وجدانت کو؟ / که به قامت، کوه را نمی‌شنید. / احشاء این جبروت غم‌انگیز، / به گند می‌گراید، / گور می‌خورد / چیست آن که / گریبان این گرگ گریان را می‌درد؟...


نقاشی‌های يک اسکيزوفرنی ۱
فاطمه حق‌وردیان  (11 آذر 1385)

چشمانم، / هميشه ابری ِ شمال ِ مادرم / لب‌هايم، / به سرخی ِ آذربايجان ِ پدر / و شانه‌های برهنه‌ام، / که سپيدی ِ استوارش / تيرگی ِ کوه‌ها را به سُخره می‌گيرد / و زير ِ مهتابی ِ پوستم، / سپيدرود ِ پرخروشی است / که در انشعابات ِ هندسی ِ منظم / پل‌های تاريخی ِ تو را عبور می‌کند...


شعری از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (7 آذر 1385)

هر جور که دلم بخواهد می‌نویسم / به هر زبانی. / کوچه‌ها را شب می‌بینم، / با وجه دیگر خودم‌ام / که پَر در می‌آورم / پر / پر / خودم پر. / تنهایی از سر و کولم گم شده است / که من، با خودش است / و تنهایی ته‌سیگارهای نکشیده‌ی / له‌شده‌ی / زیر کفش‌های بی‌پاشنه است؛...


از آن تو تمام ابرهای سیاه‌پوشم
حسین شیرزادی  (3 آذر 1385)

می‌دانم که شاید محرم نباشم / برای شانه‌هایت / اما / نگران‌ام که مبادا تنها باشند. / روزی همه آرام می‌گیریم / همه در برابر هم / روزی / عریان خواهیم بود / و / نور / بالاترین قضاوت است / لحظه‌ای / سکوت / و از پس آن / معصومیت / ابدی خواهد بود...


بارانی نو
محسن غمین  (29 آبان 1385)

بارانی نو / سایه‌ی اندام‌ها در هم / آیا ما آبستن‌ایم زنانی که می‌پرسند بارها / دروغی که نخواهند گفت کودکان هرگز / بارانی کهنه می‌آفریند / و سینه‌هایی پر از شیر / مردانی به نادانی فرو رفته در مرداب...


برای «ناصر زرافشان»
ملک‌ابراهيم اميری  (27 آبان 1385)

زرنگار نسیم / نوشته / در نگاهت / شکست سلسله را. / با چشم سرفراز / باش! / هم‌آوار کنگره / دیوار خسته را / و شنود / میهمان کن / با تالار نسیم / غنای / سازه‌وران / زخمه‌ی بسته را...


شعری از کورش ادیم
کورش اديم  (25 آبان 1385)

صدای مرا ببین! / که چگونه می‌شنود / دوردست دهان تو را / نجوای جهود و / جریان جسم شورانگیز این مدهوش / در سیال یاد مفقود تو / می‌خواهمت که بخوانم / به قرائتی ایمان‌سوز / به خوانشی / خرام‌وار و خراب...


دست‌نوشته‌هایم بر پیکر باد
حسنا صدقی  (21 آبان 1385)

افسانه‌ی چشمان تو / دریا را به باریدن کشاند / وقتی نگاه در آغوش / لب به واژه می‌دادی. / ساعت‌ها گذشتند / کنار مردمک گشوده‌ی آسمان / شب می‌شکست و تب...


شعری از حسین مصطفی‌پور
حسین مصطفی‌پور  (17 آبان 1385)

حقیقت بی‌تردید من / و حقیقت من / بی‌تردید / تصویر مبهم مردی‌ست که در چشمان توست / روی برگردانی / میان میلیون‌ها تصویر / گم می‌شوم


دو شعر از فرزین پارسی‌کیا
فرزین پارسی‌کیا  (16 شهریور 1385)

(قلعه‌های شنی، کسی سراغ کسی را که نیست می‌گیرد)
ما قلعه‌های ترد شنی را فروختیم / بر زرد ِ گونه سیلی بی‌وصله دوختیم / گفتیم رازدار غربت نوریم و بی‌دریغ / رفتیم و از تلألو بی‌شعله سوختیم...


شش هايکو از زیبا کاوه‌یی
زيبا کاوه‌يی  (8 شهریور 1385)

تاب می‌خورم
در سفیدی شالت
بر زمینه‌ی کدر روز


بانو
فرزین حسن  (30 مرداد 1385)

این صدای من است / صدای من / می‌خواهم خودم را به صدا درآورم / دوباره بزنم / بزنم، بزنم، آن‌قدر بزنم که از زدن و صدا بیفتم / بانو / عصر روز جمعه را دست‌هایت فال قهوه بگیر / من قهوه‌ای می‌زنم / قهوه‌ای مال من است / به کسی چه ربطی دارد، تمام رنگ‌های دنیا / به قهوه‌ای می‌زند؟...


دو شعر از فرناز لويزه
فرناز لويزه  (26 مرداد 1385)

(هشدار، نامه)
گيرم من و تو هم‌زبان، هم‌خانه، هم‌خون / هم‌کوچ‌مان کرده کدام اجبار؟ برگرد! / دل، هر تپش، مشتی‌ست بر سندان تسليم / او را به حال سرخ خود بگذار و برگرد! / چيزی نمانده بشکنی از سنگباران / چتر تسلای مرا بردار و برگرد!...


اعتراف
حسین شیرزادی  (22 مرداد 1385)

روزه‌دار نگاهی هستم / نگاهی سخت غمناک / و انگار امید هر / «افطاری» / احمقانه است، / و ما را بگو که / «سحر» / توشه‌ای بر نگرفته بودیم به امید / «افطار». / و خواب می‌بینم / تو را که ملحفه بر رویم می‌کشی، / ملحفه‌ای سفید...


چهار شعر از منظومه‌ی شعرهای دريايی
اميرحسين تيکنی  (19 مرداد 1385)

پری زيبای من غمگين نشسته‌ای! / بی‌حوصله / صفحه‌های مجله‌ی شعر را ورق می‌زنی / نمی‌خندی / و دود سيگارت / نه هاله‌ای دل‌مانند / و نه هيچ شکل ديگری نمی‌سازد / [تا من فکر کنم شايد / قصد برگشتن به دريا را داشته باشی.] / زيبای من / معصوميتت در خستگی بوسه‌ای عميق / از لبانی که بوی گرسنگی آفريقا از آن می‌تراود / می‌لرزد / شگفت‌زده نگاه می‌کنی / که هيچ پرده‌ای ميان بودن و نبودنت نيست / شگفت‌زده / انگار که هرگز نبوده‌ای / دريا اما قصه‌ی ديگری دارد...


چهار شعر از بهمن بهمنانه
بهمن بهمنانه  (15 مرداد 1385)

(سنگین، نگاه کن، شاید، آستانه‌ی بهت)
من نگاهم سنگین شده است / به مانند سنگ‌های شکننده‌ی سنگین! / من گوش‌هایم سنگین شده است / احساسم سنگین / روزها و شب‌هایم سنگین / و قلبم که در برابر سنگ‌بارانی سنگین / ایستادگی کرده بود، هم / سنگین شده است! / این جا دیار سنگین‌شده‌ای‌ست، / دست‌های سنگین / بر سترگ شانه‌های سنگین!...


سه شعر از ناهيد سرشگی (طارا)
ناهيد سرشگی  (11 مرداد 1385)

(۷، هیس!، عاشقانه‌ها)
می‌گوید: بخواب / هيس / سر و صدا نکن اين‌قدر / چراغ‌های خانه را خاموش کن / يکی پس از ديگری / می‌گويم: / خوابم نمی‌رود / خواب نمی‌رود چشمانی / که اندوه زمان را روی دوشش / و کبودی زخمه‌های اين تار / زير چشمانش / می‌گويد: / ای شب تار! به زور نچسب به روز / آن‌قدر که فکر می‌کنی / دل‌چسب نيست / اين روزها / و اين زندگی...


سه شعر از غزال امیری‌نژاد
غزال امیری‌نژاد  (7 مرداد 1385)

مادر می‌گويد هرگز عاشق نبوده. / مادر از برگِ زرد پاييز خبر دارد. / مادر هميشه خبردار است. / و دلش هی شور می‌زند، / و هی می‌ترسد که من عاشق شده باشم. / مادر هرگز عاشق نبوده، / اين را هربار خودش می‌گويد. / و هی صغرا کبرا می‌چيند. / و هی از برگ‌های زرد خبر می‌دهد. / و هی می‌ترسد...


دو شعر از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (30 تیر 1385)

چیزی سنگین / جسمت را سبک می‌کند. / بعد تاریکی‌ات راه می‌رود / به سمت قرص‌های ِ... / ولی سیگارهایت را از یخچال برمی‌داری / و خودت را دود می‌کنی از پنجره‌ای که پاهای بدون شلوارت آویزان کرده. / تا حدودی باد می‌آید / لذت داشتن مردی که مثل بچه‌ها خوابیده...


سه شعر از فائزه جوانمردی
فائزه جوانمردی  (26 تیر 1385)

(لجنزار، روسپی جان سلام، دختران کار)
تیک‌تاک ساعت / چروک می‌کند / پیشانی حوض را / ... / انتظاری که سر می‌رود / ... تا پاشویه / شیرجه‌ی ماهی‌ها بر سنگ‌فرش حیاط / و عریانی اندامم / میان تعفن آب / بوی لاشه می‌گیرم...


چهار شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (20 تیر 1385)

(شب و روز، رنگ‌ها نبوده‌اند، گردن‌بند، دزد دریایی)
در تمام میهمانی‌ها / آویز گردنِ من / کلید خانه‌ی توست / حالا بگذریم / مرا جرأتِ آمدن نیست و / تو را / جرأتِ عوض‌کردن قفل


سه شعر از شورا متعبد
شورا متعبد  (16 تیر 1385)

(قایق، خواب یا بیداری، فاصله)
پسربچه / قایق کاغذی را / روی وان پر از آب، / به سمت پسربچه‌ی دیگر / رها می‌کند. / می‌دانی، / مهم نیست که قایقت / کاغذی باشد یا چوبی / کوچک باشد یا اقیانوس‌پیما / مهم این است که در آن سوی آب، / کسی در انتظار پهلوگرفتنش باشد.


دو شعر از رضا مهرعلیان
رضا مهرعلیان  (11 تیر 1385)

(ونیز شهر بی‌دفاع، اگر مرا...)
موج‌ها که حمله می‌کنند / ونیز عقب می‌کشد قایق‌هایش را / و هی که موج‌ها بیش‌تر حمله می‌‌کنند / ونیز عقب‌تر می‌کشد / آن‌قدر که برج پیزا موجی می‌شود / و کسی از ترس حمله‌ی مردان ناشناس / به زیارت اهل سیسیل نمی‌رود / چه کسی بمب می‌گذارد در کازینو / تا مست‌ها پیش خدا بروند / و برگردند...


آوازهایی برای سرخ‌پوست یاغی ۲
فاطمه حق‌وردیان  (5 تیر 1385)

به خود می‌پیچم / پا به ماه یک شهرم / شهری که پایه‌های خانه‌ات را / بر آن بنا کنی / نه! / راه برگشتی نیست / زانو می‌زنم / دست‌ها بالا / تا خرخره / فرو / رفته‌ام / در / تو / بگذار و بگذر / این بار اتوبان می‌شوم از من گذر کنی / نه کوچه‌ای بن‌بست / که شانه‌های حقیرش / آشیانه‌ی جوجه‌کلاغ‌ها شده بود...


شعری از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (1 تیر 1385)

۱.فقط چند روز دیگر؟؟ / جلوی این تابستان شوم را بگیر / کار من هنوز با بهار تمام نشده! / ۲.همیشه در نقاشی‌هات / جای کسی را با خالی می‌کشیدی / امروز اما / برای پرکردن آن خالی / رنگی؟ / ۳.یادش به‌خیر / از جزر دلهره / به مد شادکامی رسیدیم...


شش شعر از پژمان الماسی‌نیا
پژمان الماسی‌نیا  (28 خرداد 1385)

(تأخیر، نگاتیوهای فراموش‌شده، یادهای ملایم، بیست‌سال بعد، قایم‌موشک، بدرقه)
عکس‌های / روزگار جوانی‌ام را / پنهان کرده‌ای / تا / از یاد ببری / که هرگز / از یاد نبُردمت / حیف! / نمی‌دانی / طرحی دور / از لبخند آن‌روزهایم / از منحنی‌های چهره‌ات / پیداست


همیشه تبر بر دوش
رها رسپينا  (24 خرداد 1385)

گلوگاهم را بریدن نتوانستی / تا قلبم / لایه به لایه / در اعصار زمین / به تکه‌ای سنگ بدل شد / و خونم که استحلال ریختنش / سکه‌ای یا حتا هزاران سکه بود / قطره قطره / در رگانم خشکید / و گرمای تنم / که از زنانگی به زعم تو مزخرفم برمی‌خاست / در هزارگان همیشه یخبندان ِ هراس ِ تو / از / زندگی / مرگ / عشق / و از من / که زن بودم...


سه شعر از فرناز لويزه
فرناز لويزه  (20 خرداد 1385)

(ناتمام، ديوار، جستجو)
بجوييد در من کسی مرده است / که بوی تعفن مرا برده است / کسی باغبان را ربود و گريخت / و باغ گل سرخ افسرده است / از اين جا پرستو گذر هم نکرد / گمانم که از ما دل‌آزرده است / مکن تکيه بر طرح لبخند من / که يک شکلک زار و افسرده است...


روزه‌ات را باز کن
مهدی بهرنگ راد  (19 خرداد 1385)

کاسه را به سمتش دراز می‌کنم / «باز کن روزه‌ات را....» / و رخوتی که در رگ‌های سپيدش و / خون آبی‌اش / عقب‌تر می‌رود / و خيره و درنده و عميق‌تر پنجه به چشمانم می‌زند / دستم می‌لرزد / و کاسه که جلوتر می‌رود / «ب... ب... باز کن ر.. ر.. روزه‌ات را»...


سه شعر از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (15 خرداد 1385)

با واژه‌ها کلنجار / برو / برو / تا اول خط / ولی نمی‌رسی / و تا اتوبوس بعد بلیت‌ها مچاله می‌شوند / مثل سی و دو حرف زبان مادری‌ات. / در ایستگاه نه‌ماه‌ی نه میلیون شعر می‌زایی / که هشت میلیون و نهصد و نود و نه هزار و نود و نه تای آن / عاشقانه است برای کسی که، / چقدر محترمانه حصارپیچی‌ات کرده / و این چادر از تو می‌رود / میان این دیوار سیاه...


دو شعر از راحله عرب
راحله عرب  (14 خرداد 1385)

(هفت‌سین...، تولدم...)
آرزویی ندارم / تنها می‌خواهم هفت‌سینم را خودم بچینم / به کجای دنیا برمی‌خورد اگر / جای هفت‌سین، میان سفره‌ام / هفت میم جای دهم؟ / ماه را به خانه بیاورم / پای همه‌ی پنجره‌ها مریم بکارم / مست کنم، خوب...


پنج شعر از بهمن بهمنانه
بهمن بهمنانه  (7 خرداد 1385)

(ابلهانه!، با زهرخند، برو!، در برابر زمان، گناه سرد)
ضرورت ابلهانه‌ای‌ست، خنديدن! / به زمانی که بغض، يک يک ياخته‌های دونده را می‌کاود. / ضرورت ابلهانه‌ای‌ست، ديدن! / به زمانی که هر نگاه، پرده‌ها را به تکرار ورق می‌زند و چيزی نمی‌آموزد. / ضرورت ابلهانه‌ای‌ست، دويدن! / به زمانی که راه نباشد! عشق نباشد! زندگی نباشد! / و چه ابلهانه نوشتم! چرا که انديشه‌ای ندرخشيد و...


شعری از مریم علی‌اکبری
مريم علی‌اكبری  (6 خرداد 1385)

با اين همه مرواريد چه کنم؟ / مرواريدهای کوچکی / که در دل شب / بر دشت خزانی گونه‌ام جاری می‌شوند / و بهای‌شان تکه‌های قلبی شکسته است / که اگر کنار هم رديف شوند / نام تو را به خود می‌گيرند....


دوگانه‌ی راه
رضا مهرعلیان  (1 خرداد 1385)

جاده راه راه است: / راه است راه نیست / راه است راه نیست / این‌جا اسب‌ها را با شماره‌ی سوارشان می‌شناسند / دخترهای بور را با شماره‌ی خانه‌شان / و شماره‌ی تن‌شان / تو آن‌قدر نازک بودی که شماره نداشتی / در عکس‌ها دیده نمی‌شدی / مثل واتیکان بودی در نقشه‌ی جهان / من مثل شیلی بلند ایستاده بودم / و بین ما راهی نبود جز آسمان...


جراحت
انسیه اکبری  (31 اردیبهشت 1385)

زخم / زندگی‌ات / منم... / همه به زخم‌های‌شان / دستمال می‌بندند / تو اما / به زخمت / دل / بسته‌ای...


سه شعر از رضا طاهری
رضا طاهری  (27 اردیبهشت 1385)

(چه نقشه‌ای، آهسته‌تر، زخم)
تصدقت شوم / از حالم خواسته باشی / در حوالی خلوت خیال / نشسته‌ام / برایت نقشه می‌کشم / پشت نقشه‌ی دلم / چه نقشه‌ای / در حیاط خلوت دلم تنها / نشسته‌ام / برایت چشمه می‌کشم / پشت پرده‌ی اشک / چه چشمه‌ای


دو شعر از فاطمه حق‌وردیان
فاطمه حق‌وردیان  (25 اردیبهشت 1385)

(نیمه‌های بریده‌ی یک کابوس، آوازهایی برای سرخ‌پوست یاغی ۱)
اتوبان نیستم از من گذر کنی / تنها کوچه‌ای بن‌بستم / می‌توانی بیایی و در من آواز بخوانی! / رم نیستم همه‌ی راه‌ها به من ختم شود / میدانی مقدسم / که عاشقان را در آن به دار می‌آویزند! / آهسته! / صدایم نزن / خواب فنچ‌های روی شانه‌ام را می‌آشوبی! / دلت شهر می‌خواهد / در من اما هیچ میلی به شهر شدن نمی‌انجامد / یک کوچه / تنها یک کوچه کافی است / که خانه‌ات را در آن بنا کنی!...


سه شعر از رها رسپینا
رها رسپينا  (20 اردیبهشت 1385)

(پایان تاریخ، هر جایی، دلداده)
هنوز / ندیده‌ام در جهان / خودنویسی را / که به رنگی از جوهری پر شود / و به رنگ دیگری بنویسد / پس نپرسیدم / چرا سیاه می‌نویسم / چرا تلخ / مثل زهر مار / و نگوییدم / این چه طرز پایان‌بندی است / وقتی که حتا یک پایان خوش ندیده‌ام / که هر آغاز خود می‌تند / به دور خویش / تکرار تلخی پایان را...


بهار
سعید حسینی شاد  (12 اردیبهشت 1385)

سکوتی در هم شکسته جان من را / هزاران چشم بیدار / هزاران خاطره با شبنم صبح / خوش آوازی / طنین دلنشین نغمه‌هایت / بخوان در گوش این جان پرآشوب / مضاعف کن بهاری را که آمد


دو شعر از ناهيد سرشگی (سرودار)
ناهيد سرشگی  (10 اردیبهشت 1385)

(بی‌نام، بی‌ترديد)
بايد تعبير شوم / يا مصر را بگذارم برای تو؟ / يا عزير من بودی نه مصر! / هنوز هفت سال گرسنه / هفت سال سير را نخورده‌اند / شب که رسيد از راه / بايد عاشق شوم؟ / نمی‌دانم بايد پابندی ببندم به پاهايت / يا کاسه‌ای از چه کنم بسازم برايت در اين زندان / يا رهايش کنم اين زليخای مدرن را...


خنده‌ای محزون...
راحله عرب  (31 فروردین 1385)

پائیز بود / زیر چتری نمناک / پای چناری بی‌برگ / بر نیمکتی بی‌رنگ / با نگاهی خیره / خندیدم / به صف چلچله‌ها / به شکوفایی یک غنچه‌ی گل / زیر باران / به لبخند شقایق در باد / به مواجی موج در رؤیا / خندیدم / خنده‌ای محزون / ناگه / خاطره‌ای لرزید / یادی رد شد / اشکی غلتید / پیرهنی لک شد...


شعری از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (29 فروردین 1385)

ماجرا از چشمان تو آغاز شد / و به چشمان تو ختم. / حالا موجودات خاکی / ضیافتی استثنائی را به سوگ نشسته‌اند. / صدای عبدالباسط بدجور / ساکنان قبرستان را می‌آزارد / من خودم با چشمان خودم دیدم / در چشمان تو روح پرخاشگری را / که یکریز فحش می‌داد / به روح جوانکی پیر که کودک مرد! / مادر خرمای رفتنت را / با حرص پخش می‌کند / هی فکر می‌کند / هی فکر می‌کند / و سر آخر آهی از سر آسایش می‌کشد که: / «لابد قسمت همین بوده!» / این سؤال اما هنوز در ذهن خواهرانم می‌لولد: / «سر چند تومن خودشو کشت؟»...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (24 فروردین 1385)

(تعطیلات در اصفهان، درختی رقصان اما ریشه در اعماق)
شعر بود / یک دکل فشار قوی برق / به هیچ‌جا وصل نبود / می‌توانست پاریس، نیویورک و تمام پایتخت‌های دنیا را / روشن کند / کسی اگر به او دست می‌زد / تباه می‌‌شد / دیگر با هیچ برقی شارژ نمی‌شد / خراب می‌‌شد...


دو شعر از رها رسپينا
رها رسپينا  (22 فروردین 1385)

(آرماگدون، دست خون)
شبیه‌سازی است آیا این / یا شبیه کرگدن‌سازی / همه‌گیری طاعون است / یا / هیولای سفید کوری / یا خود همه گروه محکومین مسخ زنده به گوری / تنیده در تارهای خویش یکسره عنکبوت سازی / مبادا که دل به عشق ببازی / سال سال بد است آیا این / از میان این همه پیشگویی / چیزی شاید شبیه همه، هیچ سازی...


پاييز خصوصی
مهدی سلطانی  (21 فروردین 1385)

باد می‌آيد. / دختر خيس / در مهتابی تاريک / اشک‌هاش را از بند رخت، آويزان می‌کند. / چند ساعت بعد / صدای گريه می‌آيد / از زير پای يک مرد / زير مهتابی روشن؛...


از فاصله
مجيد رجبی  (18 فروردین 1385)

گفتنی‌ها، کم نیست / من اما، بر زبان چیزی نمی‌یابم. / چه مرا باری‌ست بر شانه‌ی خونین / که ارابه‌ی سنگ‌چرخ هیچ کلمه‌ای برنمی‌تابدش. / و من / با چشم‌ها / با دست‌ها / و با قلبم / سخن چه‌گونه در میان آورم؟...


دو شعر از بهمن بهمنانه
بهمن بهمنانه  (16 فروردین 1385)

(ملالی تهی از عشق، خموش)
کلاغ پوچ / سمج / نشسته / رنگش با هجوم شب درآميخته / داستان شومی را می‌زند فرياد؛ / قار! قار! / هستی، / بر سطحی سرد / هرچه آرام‌تر می‌لغزد. / خنياگر باد / به تکرار، می‌خواند آواز؛ / هوی! هوی!...


دو شعر از رضا طاهری
رضا طاهری  (11 فروردین 1385)

(پایتخت روز، فصل‌های قدیمی)
این‌جا نوروز است / پایتخت روز / با خیابان سبزرنگ / و شب / روستایی نزدیک / با کوچه‌های آشنا / نذر کرده‌ام / سفره‌ای پهن کنم / از حرف‌های تازه‌ی دلم / اگر بیایی!.


يکی از اين روزهای بی‌منطق
زيبا کاوه‌يی  (9 فروردین 1385)

به صداقت عاميانه‌ی خود مشکوکم / و به تصويری که هر طلوع نقش روز را به خاطرم می‌آورد / پنجره‌ها به آن‌سوی حيرتم باز می‌شوند / و نمی‌دانم کدام جانوران از پشت آن‌ها در آمد و رفتند / به فلسفه بدبينم / بين خدايان‌مان بماند / ميل غريبانه‌ای پيدا کرده‌ام به خنديدن به تحکم اشيا / جور غريبی می‌خندم / دلت ريش درمی‌آورد بشنوی / و خاطره‌های موهوم در رفت‌وآمد مکررم سرگردانند...


هنوز، هراس آن روز...
حسنا صدقی  (8 فروردین 1385)

هنوز هراس آن بمب عمل‌نکرده‌ی گلی / قامت نمناک مادر را پشت در / بغض دو کودک پتو پوشیده‌ی ترسان / شب شعرهای زیرزمینی و شور شعار را به یاد دارم... / صدای قرمز آژیری که گیلاس‌ها را می‌خشکاند / سایه‌ی سنگین هواپیمایی نزدیک / آسمان زاد آفتاب نادیده‌ی کودکی / عروسک قشنگی که در تور و پولک خفت و هیچ‌گاه... / آن روزها که هنوز پوکه‌های خالی / تقدس شهادت بود و / بدن‌های بی سر / ارمغان ندامت...


پنجره
ابراهيم قائدی  (5 فروردین 1385)

در این ساختمان که پنجره‌هاش کم‌اند، / و آسمان هم تقسیم نمی‌شود حتا... / و میان اتاق‌هاش که می‌لولی قفس قفس / باریک‌تر از راهرویی که راه می‌دزدد از خیابانی به ازدحام تو / به وقت نفس‌تنگی بریدگی / کجا باید کجا باید / به کدام پنجره‌ی نداشته تکیه باید...


شعری از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (29 اسفند 1384)

عیدتان مبارک / که در جهنمی‌ترین جای اتاقم / دست‌هایم مرا بغل کرده‌اند / و فندکم را روشن می‌کنند / حالم هیچ‌وقت خوب نخواهد شد. / مامان و بابا تلویزیون را دوست دارند. / مسکن که می‌خورم / صدای ضبط را بلند می‌کنم / و تحقیق تنظیم خانواده می‌نویسم...


سه شعر از محمد یداله مقدم
محمد یداله مقدم  (28 اسفند 1384)

(تب فوتبال، ماهی سرخ عید، این برای توست)
یکی دارد مرا می‌پاید / همیشه / هنوز / دستمالی می‌شوم / با نگاه یکی مثل تو / و اشک‌ریختنم را دیگر / کسی بو نمی‌برد / هوای این تنگ بلور / بیش از حد مرطوب است / برای یک قُلپ هوای تازه / چمدان‌هایم را بسته‌ام / به زودی / به اولین قلاب / جواب مثبت خواهم داد....


دو شعر از ناهيد سرشگی (سرودار)
ناهيد سرشگی  (26 اسفند 1384)

(ارديبهشت، نامش را تو بگو)
از خواب‌های پنجره / من و تو بوديم که بيرون زديم / اين را به ياد داشته باش / و امروز را / که پر بود از هياهو / اطراف‌مان / اطراف‌مان از هياهو پر / از هوايی که نفس‌ها / از نفس‌کشيدن می‌ترسيدند / و ما نترسيديم / نترسيديم از هيچ...


دو شعر از آماندا گ.
آماندا گ.  (25 اسفند 1384)

خدا را شکر / سال‌هاست رفته‌ای و / يک نام اگر يادم هست، / نام توست. / دريا دريا تو / سياه سياه من / خدا را شکر / يک حادثه اگر هست، / حادثه‌ی توست، / يک زمزمه اگر هست.... / آسمان اگر پايين نيامد، / تو پولک و ستاره و ماه / خدا را شکر / هنوز چيزی از عشق اگر می‌دانم، / از عشق آن روزها به توست...


سه شعر از مريم علی‌اكبری
مريم علی‌اكبری  (22 اسفند 1384)

(آه اگر...، بن‌بست پرنده، آخرين نگاه)
امروز / در قاب منتظر چشمانم / دو تصوير حک شد / تصوير تو / و تصوير اويی که نمی‌شناختم / با هم / در کنار هم / دل‌سپرده به هم / نامت سنگی شد بر شيشه‌ی نازک دل / و شکستم / در قاب مبهوت چشمانم / هم‌چنان دو تصوير می‌درخشيد / تصوير او / و تصوير تويی که نمی‌شناختم


دو شعر از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (20 اسفند 1384)

امروز / سال‌هاست که به دنیا نیامده‌ام / آن‌قدر حال می‌کنم / که گذشته دارد مثل نفس از یادم می‌رود / مادرم می‌گفت من از نطفگی شاعر بودم / پدرم می‌گفت: / «بگذار به دنیا بیاید / شاید بزرگ شود / عاشق شود / شاعری از سرش بپرد» / و من بزرگ شدم / عاشق شدم / شاعری از سرم پرید / اما به دنیا نیامدم...


دو شعر از رها رسپينا
رها رسپينا  (17 اسفند 1384)

(همه خود من بودم، مانیفست)
بی تیشه فرهادم / بی لیلی مجنون / با غرور فروخورده‌ی گلوی خسرو / بیژن
اما نه در چاه / که بنشسته به راه / با گیسوان گردآفرید / که هرگز اما فرونینداخته / و هفت‌پیکر هفتادپاره / سیاوشم / اما در آتش سوخته / چشم اسفندیارم / که با تیر دوخته...


مرگ‌بازی
سيما حجازی  (12 اسفند 1384)

آن‌وقت‌ها / که از پشت دیوار بیرون می‌پریدی و / شیطنت‌وار / دو انگشت کودکانه‌ات را شلیک می‌کردی / مرگ / همان جیغ و افتادن و بستن پلک‌ها بود / و معجزه / چند لحظه بعد / دست و پا می‌زد...


دو شعر از بنیامین دیلم کتولی
بنیامین دیلم کتولی  (10 اسفند 1384)

صدای جنگ ـ {تریبون} ـ صدای آمریکا / صدای مرگ، ترور، خون... و سازمان سیا / «صدای آنتونیو باندراس، لئون، گوس‌داگ» / صدای پای کریستـف کلمب در دنیا / صدای گریه‌ی تاریخ خون و استعمار / صدای له‌شدن استخوان آفریقا / و بوی کهنه و مدفون سازمان ملل / آگوست نهصد و پنجاه و دو ـ هیروشیما...


باور نمی‌کنی
رضا طاهری  (6 اسفند 1384)

کنار دست حادثه / تشنه می‌روی / در برابر شب / و نیمه‌ی تاریک ماه / باور نمی‌کنی / فردا / کنار ساحلی / یا غریق آب / کنار سایه‌ی من / آرام می‌روی / در روزهای آخر اسفند / و نیمه‌ی روشن ماه...


دو غزل از حسین دیلم کتولی
حسين ديلم کتولی  (2 اسفند 1384)

زنی کنار خیابان و خنجری در مشت / زنی به سایه‌ی خود تا رسید آن را کشت / کشید خنجر و پهلو و گردنش را زد / و ضربه‌های مکرر به قلب او از پشت /فرار کرد و مردم تمامی از دنبال / چه فحش‌ها که نثارش نکرده ریز و درشت...


شعری از حسین ریشهری
حسین ریشهری  (29 بهمن 1384)

جنینم به شکل یک علامت سؤال بود / سؤالی / که هیچ‌کس پاسخش را / نمی‌دانست / فکر کردند / یک کارخانه‌ام / با قیچی نافم را ببرند / و / افتتاحم کنند / قصدم این نبود پیدا باشم / حتا در ذره‌ای...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (21 بهمن 1384)

(گم‌شده، اتهام: مندرج در پرونده)
این یک ماه عجیب بود، / تلفن‌ها / برگه‌ی احضار / کابوس‌ها / طرز حرف‌زدن مرد همسایه / نه این یک ماه / این یک سال آخر شاید / نه / این دو سال / نمی‌دانم حواسم پرت است / یا دارم دروغ می‌گویم!...


رمه...
راحله عرب  (18 بهمن 1384)

رمه‌ام را باد می‌برد / رمه‌ام / که اندیشه‌های بی‌پروای کودکی تا به حال است / باد که می‌آید / افسارشان از دستم می‌رود. / پائیز نزدیک است و / دل‌دل‌های من نیز / باران برگ‌های زرد به سرم و / سجده‌ی شکر من نیز / و در این باد وحشی پائیزی / رمه‌ام را کجا؟ / در زیر کدامین سایبان جمع کنم؟...


سه شعر از کامليا هاشمی
کامليا هاشمی  (16 بهمن 1384)

(هنوز پشت سورتمه‌ای؟، برف‌پاک‌کن‌ها حرکت، دلم لک زده)
زنگوله‌ها / دور شده‌اند / گوزن‌ها / اشتباه می‌روند / پير شده / پاپانوئل.


سکونی از جنس مرگ
سمانه پورحمزه  (9 بهمن 1384)

زندگی را چنگ می‌زد در ظرفی. / ... / غم‌ها را تا کرد. / گوشه‌ی روسری سفیدش پیچید. / ... / با قاشقی گذشته را هم زد. / ... / چند قطره اشک بر کاسه‌ی روزمرگیش چکید...


دو شعر از مصطفا صبوری
مصطفا صبوری  (5 بهمن 1384)

ادکلن‌هايم بوی سياست می‌دهد / من / آمپول‌زدن را از کودکی بلد بودم / همين شد که حقوق خواندم / تا برادرم / موهايش را پيش من اصلاح کند / و مادرم بنازد که: / «گل‌پسرم مهندس مملکت شده!» / پدر هم که بی‌خيال!...


از خواب‌های مشوش اين روزها
زيبا کاوه‌يی  (28 دی 1384)

سقوط که می‌کنم هر بار از لبه‌ی تاريک حرف‌هايی که سمت و سويی ندارند / اميد بهبودی‌ام نمی‌رود / خلاص نشده‌ام از خوابکده‌ی دربدری‌های مزمن اين لحظه / جاده‌ها مثل مار می‌پيچند روی تلاش‌هايم / و دستان سرد گزيده‌ام توی جيب ديوار دارد بالا می‌آورد...


نقطه‌ی صفر
امير اميری  (24 دی 1384)

از نقطه‌ی صفر. کوله‌بارت را که می‌بندی / منزل به منزل تا نقطه‌ی صفر / قصرهايی روييده‌اند / تا جان‌پناهی برای خستگان تاريخ باشند / در اين سفر / سفره‌هايی گشوده‌اند / با مردگانی زيبا...


چمن از نو شکفت
مسلم صدقی  (23 دی 1384)

چمن از نو شکفت / گل شبّو سرِ دیوارِ دمید / چادرِ صبح به یک جامه سپید / رفت از خاطر شبنم باران / دو سه قطره باقی‌ست / در فضای نم و نای جاده / چمن از نو شکفت / چادرِ صبح سپید / در سکوت جنگل...


با وافور پدرم
حسين ديلم کتولی  (19 دی 1384)

پدرم چوپان دروغگو / مادرم شيرهايش را به بچه‌های همسايه / و از پنجره مگس‌های غول‌پيکر / پيکر پدرم / روی سينه‌ی مادر / سنگينی خاطرات جوانی / خوش بودم / گرگ خواب آهو می‌ديد...


نقاشی
رها رسپينا  (15 دی 1384)

در نمايشگاه تنهايی‌های معاصر / با نقاشی بسترهای آبستره / شاهکار انتزاع مرا از خود / در سه کنج زاويه ساز تنهايی / مفهومی کن / اما / توجيه نکن / افتضاحی را که / با دست خود ساخته‌ای


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (11 دی 1384)

(تهران، پياده‌روی)
پرده را کنار می‌زنم / رنگش پريده / می‌داند / من مثل او عادت نمی‌کنم / که در شهر من / پرده با پنجره / پنجره با ديوار / ديوار با هيچ /فرقی نمی‌کند


سه شعر از سيما حجازی
سيما حجازی  (8 دی 1384)

(کلکسيون پروانه‌ها، نقشه‌ی جغرافيا، پاييز)
سال‌هاست کنار هم‌ايم / در قاب‌های سفيد / به ديوارها / رو به پنجره‌ها / با بال‌هايی خشک، که ذات پروازند / روزگارم، سنجاقی‌ست فروشده در تنم...


دو شعر از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (5 دی 1384)

ما با هميم / اگرچه سيگارهای‌مان را تنها می‌کشيم / تا در هيچ سطری از شعر تو اتفاق نيفتم / و توی تلفن نگوييم / که دوستت دارم. / از موهای فرفری من / تا انگشت‌های کشيده‌ی تو / و چشم‌هايت / که به آدم خيره نمی‌شود...


دو شعر از مصطفی صبوری
مصطفا صبوری  (4 دی 1384)

گيجم! / حالم دست خودش نيست / ديشب شهوانی‌ترين خواب دنيا را ديدم / زبانم را غلاف کنم که نگويم؟! / دختری داشت / تنها / تنها / پرتقال‌هايش را پوست می‌گرفت.


دو شعر از ناهيد سرشگی (سرودار)
ناهيد سرشگی  (30 آذر 1384)

(زنده يا مرده..؟، عجب)
فرقی هم می‌کند که بميرم برای تو / يا آن‌قدر زنده بمانم / که باد کنم روی دست‌های خودم / روز که گذشته بود / و ماه / به سال می‌رسيد / ميان من و سال‌های پشت باد / زنی بود که گيسوانش را به باد فروخت...


کودکی
حسين ديلم کتولی  (29 آذر 1384)

با هميشه‌ی خاطرات کودکی / دندان‌های مصنوعی‌اش را / جا می‌گذارد / مادربزرگ / لب‌هايش روی مفاتيح کوچکی / که خاک‌آلود / صدای / الغوث، الغوث... / از لای دندان‌ها...


به ياد منوچهر آتشی
داريوش رضوان  (25 آذر 1384)

يک‌شنبه‌های هميشه / يادت به‌خير، / به کليسای دستانت / آهنگ ديگری ـ / عادت کرده بود / و حجم جمجمه‌ی مرا ـ / که پر از وصف گلُ، گندمُ، گيلاس. / زيباتر از شکل قديم / ديده بودمت، / آهنگ ديگرت اين بود؟!!!!...


پشيمان
مريم علی‌اكبری  (24 آذر 1384)

در من صدايی بی‌صدا پيوسته می‌پرسد / آيا _ تو می‌بخشی گناه واپسينم را / يا با نگاه روشن و بی‌ادعای خود / پر می‌کنی از عشق قلب بی‌نصيبم را / می‌لرزم از خشم تو و آهسته می‌گريد...


استحاله
رها رسپينا  (20 آذر 1384)

تارهای حنجره‌ام را / به استوانه‌ای از سرب داغ / مهمان کن / پرگار يک‌سر سوزن و يک‌سر تيغ را / به شعاع مردمک چشمانم / و سوخته‌ی قهوه‌ای دورش / باز کن / سر سوزنی‌اش را در مرکز مردمک بگذار / و دور قهوه‌ای‌اش را...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (18 آذر 1384)

(Santé، حبس)
از چشم‌هايش / می‌افتم درون تو / از درون تو / بيرون می‌آيم / روی يک ميز / در چشم‌های عسلی يک دختر ناشناس / اکتاويو / چشم‌هايت را باز کن / من گم شده‌ام.


دو شعر از رضا طاهری
رضا طاهری  (17 آذر 1384)

(ستاره و سکوت، نامه)
تصدقت شوم / از حالم خواسته باشی / آخر پاييز شد / هرچه را می‌شمارم / چيزی کم است / دختری / راه را پرسيد / سرمای خاک‌گرفته / برف پاکيزه را نمی‌شناسد...


تلفن
حسنا صدقی  (13 آذر 1384)

گوشی تلفن را برمی‌دارم / عطر بوسه‌هايت در اتاق می‌پيچد / قلبم کنار نفس‌هايت خيال تپيدن می‌گيرد / چند لحظه صبر می‌کنم... / گوشم شنيدن بوق ممتد را طاقت ندارد...


دو شعر از ابوالفضل توکلی شانديز
ابوالفضل توکلی شانديز  (12 آذر 1384)

(الفبا، اشتباه)
: «آن‌كه می‌آغازد / ايستاده است / ـ تنها ـ » / معلم گفت و ديگر هيچ!


هفت آواز برای مرداب
علی مسعودی‌نيا  (8 آذر 1384)

دوباره به خويش خواندم / سايه‌های زلالی را / که باد در يادها می‌چرخاند / نه فرصتی بود که بمانيم / نه مهلتی که بميريم / از هلاکت و نور / خواب ديدم: / لجنزارها، باغ‌های خورشيد بودند / خورشيدها کثيف / ستارگان غوکان مستأصل واژه / آواز مؤمنانه‌ی بی‌پايان: / هلا! / هلاکتِ مطلق! / دوستت دارم!...


و ساز عشوه‌باز...
عليرضا حسين‌آبادی  (7 آذر 1384)

مخمل لبانت / بر / فرش خواب افتاد / و سفره‌ی خموشی / بر / بستر ترانه ريخت.
نرم‌نرمک / جامه‌ی ساز / ز تن درآمد / و دف و دهل...


شعری از شبنم آذر
شبنم آذر  (4 آذر 1384)

(به «منوچهر آتشی» که زنده است هنوز، پشت ميز «کارنامه»)
يک‌شنبه / رأس ساعتِ هر بار، دو / دلم به واپسين تو واپس بود / که آخرينش / کار از کار تمام «کارنامه»ها گذشت / از کار ما و / تو که گم شدی از صندلی‌ات / از کيفت / از کتت...


شعری از مصطفی صبوری
مصطفا صبوری  (1 آذر 1384)

من اشتباه بی‌نقص پدرم بودم / و اختراعی که روی هم رفته / ـ يا نرفته ـ / قنداق شد. / کودکيم به وفق مراد / نه! / مراد وقف کودکيم بود...


شکستنی
مهدی سلطانی  (30 آبان 1384)

گفتم که: / «شکستنی است. با احتياط حمل شود!» / هی بی‌احتياط! / هی بی‌سواد! / دوستم نداشتی حتا / شکسته بسته / دوستم نداشتی، کوچک / حتا کوچک‌تر از نام کوچکت...


شعری از زيبا کاوه‌يی
زيبا کاوه‌يی  (26 آبان 1384)

(برای ۲۵ سالگی «ناديا انجمن» شاعره‌ی مقتول افغانی)
خاکسترم بوی حرف‌های تازه نمی‌دهد / آتش خاموش آبادی / کورسوی خنده‌های تو نبود / چشم از تمام اين داستان / دست از ترانه می‌کشم...


دو شعر از مريم علی‌اكبری
مريم علی‌اكبری  (21 آبان 1384)

(آرزو، ماه من)
گفتی: چگونه شعر جاری شد درونم / شوق نگاه عاشق تو شاعرم کرد / تا خواست بگريزد دلم از دام اين عشق / شعر نگاهت آمد و عاشق‌ترم کرد...


چهار شعر کوتاه از حسنا صدقی
حسنا صدقی  (17 آبان 1384)

می‌ترسد / چشم که بر هم می‌گذارد / همه چيز تمام شود / اراده‌ی رفتن به تار و پود بی‌جانش محکم گره بخورد / و چشم باز کند / در غربت پابرهنه‌ها


سکوت کن
مسعود بربر  (13 آبان 1384)

سکوت کن نازنين سکوت کن / فريادت را چنين جماعت منگ / جز به سکوت بر نخواهند تافت / آغوشت را فروگير مهربان / بازوانت را فروگير...


سه شعر از رضا طاهری
رضا طاهری  (7 آبان 1384)

(بازی، در اين سياهی‌ی شب، کنار ساحل رودخانه)
در اين بازی / در اين نمايشی که هست / در اين خانه / در اين کوچه‌ای که نيست / من / نيستم / کيست ديده باشد خود را / که هست...


شعری از داريوش رضوان
داريوش رضوان  (3 آبان 1384)

کسی برای ما صدای باد درنمی‌آورد / گمانا / گمانا / گمانا / ما کِی حريم روسری‌ات را شکستيم / کِی بی‌وجود «خود» / کنار کاسه‌ی چشمانت نشستيم...


سه رباعی از ابوالفضل توکلی شاندیز
ابوالفضل توکلی شانديز  (29 مهر 1384)

(ماجرا، کوشش، عشق)
چندی است سکوت ماجرای من و توست / روی تن شعر جای پای من و توست / از لحن غزل ـ گلایه‌ات دانستم / یک بغض غریب آشنای من و توست.


شعری از زيبا کاوه‌يی
زيبا کاوه‌يی  (25 مهر 1384)

نام طبيعی‌ات را می‌گذارم گل / تا بوی آرزوهای بر باد نشسته‌ام / در دهان سکوت / و خاطره‌ی بی‌سرپرست دنيا / زمزمه پژواک کند...


دو غزل از ابوالفضل توکلی شانديز
ابوالفضل توکلی شانديز  (19 مهر 1384)

(روح زخمی، تو)
به ذهن راكد، تكرار ناگهان بدهيد / به كام دشنه و تابوت، طعم جان بدهيد
چقدر گم‌شده هستم در ازدحام شما / قسم به آينه! من را به من نشان بدهيد...


درخت را می‌گويم
رضا طاهری  (15 مهر 1384)

زير درخت / زير باران بوديم / از من بزرگ‌تر است / درخت را می‌گويم / يادش نبود / زخم دلی که داشت / يادگار جوانی من است...


دو شعر از امير اميری
امير اميری  (10 مهر 1384)

گاهی فقط / يک آه / کافيست / و گاهی هم / هزاران هزار / دست‌نوشته، کم / و عشق تنها / نگاه ِ نيمه‌ی / رهگذری از کنار رودی...


حکایت عشق
حسين زارع  (5 مهر 1384)

... دست‌های زخمی امیر کوه / شانه‌های کوه را فشرده است / وای من عجب حکایتی است عشق / بیستون به تیشه تکیه کرده است...


دو شعر از سوشيانس ايرانی
مهدی سلطانی  (4 مهر 1384)

پلک‌های کودکم را / به خواب کدام کابوس ربوده‌اند؟ / کودک / ماه را می‌برد با خود / ماه را هميشه می‌پايد کودک / يا ماه نگران پای کودک است...


دو شعر از عليرضا حسين‌آبادی
عليرضا حسين‌آبادی  (31 شهریور 1384)

(فقط می‌خواهم غريبه شوم بر مزارت ـ بارو در تسخير تقدير افکنديم)
حيرت آسمان / بر حال خرابم سوخت / و از پس انتظار / شکوفه داد / خاکسترم. / ديگر / به پای بودنت / نمی‌گريم / يا نبودنت...


کلمات
رضا طاهری  (27 شهریور 1384)

در سرزمين من / کلمات / هرچيز ساده‌ای، مثل مرگ / شکل عجيبی دارد، مثل حروف / هرچيز عجيبی، مثل عشق...


به چشم‌هايت اعتماد کن
امير اميری  (23 شهریور 1384)

برای ما شايد / ولی آن‌روز دير نيست / به چشم‌هايت اعتماد کن / کوير تشنه / سيرآب خواهد شد / و کبوترهای چاهی...


دو شعر از حسنا صدقی
حسنا صدقی  (18 شهریور 1384)

(پلان چهاردهم، نمی‌دانم...)
زودتر بیا / من زیر باران ایستاده‌ام / و انتظار تو را می‌کشم. / چتری روی سرم نیست / می‌خواهم قدم‌هایت را، با تعداد قطره‌های باران شماره کنم...


روسپيان روسپيد
ناهيد سرشگی  (16 شهریور 1384)

... آقا اجازه / بابا اجازه / همسر سابق من / آيا اجازه می دهيد / می‌خواهم اعتراف کنم / به پيراهنی / که اندازه‌ی تنم نبود / و اعتراض / به آقای خودم....


خواب ديده‌ام...
زيبا کاوه‌يی  (15 شهریور 1384)

خواب ديده‌ام از پروانه / از درخت / از پنجره ميان روزهای پر ابهام / خواب ديده‌ام از ترانه‌ی بی‌لب / از رهايی دست‌های تو / کنار توهمی که پرتگاه آرزو...


دو شعر از شیوا هاشمی
شيوا هاشمی  (8 شهریور 1384)

دلم را بسته‌ام به ماه / چروک‌های چهره‌ی پدر را می‌شمارم / و دنباله‌ی موهای مادر را برف می‌بارم / از اورست برگشته‌ام / با دست‌های تو...


يکی از اين ستاره‌ها
رضا طاهری  (2 شهریور 1384)

خورشيد در نيامد / هميشه شب شدیم / ماه در نيامد / يکی از اين ستاره‌ها شديم...


متولدان رنج
محمد ايوبی  (16 مرداد 1384)

يادی از احمد طاهری (الف ـ فرجام)، شاعر فراموش‌شده، به همراه اشعاری از او...
احمد طاهری (الف ـ فرجام) کار شعر را شايد کمی پيش‌تر از داستان‌نويسی احمد محمود شروع کرد. هردو احمد، از اولين نويسندگان و شاعران جنوبی بودند که به نو توجه کردند. محمود داستان نوشت و طاهری شعر گفت، مقتدای اولی هدايت و چوبک، مقتدای دومی نيما و شاملو...


دو شعر از عليرضا حسين‌آبادی
عليرضا حسين‌آبادی  (14 مرداد 1384)

(هلاک آفتاب، طواف علف)
نروييد / چارتاق نرينه‌ی باد / بر دريچه‌ی نفس، / تا گم شوم در ولنگاری سهم پوچ / تا جان بيخته‌ام / هلاک آفتاب / هلاک تو؛ / تا تفته بر ملاج سنگ / حماسه‌ی منتشر خاک...


شعری از مهسا معلمی
مهسا معلمی  (10 مرداد 1384)

... همه‌چيز هم که اتفاق بيفتد / ديواره‌ی فنجان چندان بلند نيست / و به سادگی می‌شود / هر کسی را به غم مشترک خود نوشت...


به زنان کشورم
زيبا کاوه‌يی  (6 مرداد 1384)

... مگر همين ديروز نبود / که دختر همسايه از فرط خنده‌های بی‌دليل دق کرد / ميان خانه‌ای که لابلای سنگ‌های حياتش / نه ترانه کاشته بودند / نه آدم‌های حسرت‌زده از دلگشای اين منظره...


چهار شعر از سيد علی نبوی
سيد علی نبوی  (5 اردیبهشت 1384)

(سزای باران‌ها، به همين سادگی، ببر ۳، الف لام ميم)
الف لام ميم / ميای ملاف تن بانوی الف / تويی و چند / شمد نزديک / و پرده نمی‌اوفتد...


سه شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (5 اردیبهشت 1384)

(شعری با انگشت روی خاک ميز، بله، پياله‌های ده‌منی)
پدر خودش را مشغول چراغانی کرده بود / مادر به آينه گير داده بود / که موج دارد / لباس عروس تنگ بود...


يلدا
زيبا کاوه‌يی  (5 اردیبهشت 1384)

راستی هم / نه حکايت اين شب بلند و هلهله‌ی مهتاب و پارگی اين لحظه‌های بی‌آسمان سهمی در افسانه‌ی باران داشت / نه بلندی قبای پروانه را پيراهنی هم‌اندازه‌ی گل‌های اين شب صحرايی ساخته بود / گاهی فقط آسمان ترک برمی‌داشت...


سه شعر از سوشيانس ايرانی
مهدی سلطانی  (5 اردیبهشت 1384)

(سه‌شنبه برف باريد، زندان، دروغ)
گفتی «بر سه‌شنبه‌ها برف می‌بارد» / آن شبِ سه‌شنبه / که تمام شعرها سکته کردند / برف هم می‌باريد...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (4 فروردین 1384)

(سبزينه، حوادث)
يک مرد ديشب / پشت دری حيران بود / آمده بود گويا / زباله‌اش را دم در بگذارد...


آبی بوم
عليرضا حسين‌آبادی  (4 فروردین 1384)

چشم‌های آشنا / مجال نگاه / بر آبی بوم را ستاند. / تا چشم‌های قيقاج باران / هاشور زند / پيشانی آفتاب را...


جغرافيای معطر
شقايق علی‌پور  (4 فروردین 1384)

تا پا بگيرم / در رمندگی‌ی وحشی‌ی گيسويی / به خاطرات سبک سال‌ها... / جايی كه مرگ / جغرافيايی معطر دارد...


دو شعر از سوشيانس ايرانی
مهدی سلطانی  (4 فروردین 1384)

(مين و مداد، هی دختر...)
هی / دختر خارا! / بر تو خار هم از روييدن / روی بر می‌گرداند. / دوشيزه‌ی دروغ!...


سه شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (5 بهمن 1383)

(گزارش پستچی، رشيدخان، مادر روسپی خوبم)
اشتباه از شما نبود! / تقصير من هم نبود! / به جان مادرم / خودکشی هم نبود...


دو شعر از عليرضا حسين‌آبادی
عليرضا حسين‌آبادی  (5 بهمن 1383)

(تا انتهای خلاء، تا فصل مه)
من، / از قفای شهر / از غنای شب آمده‌ام. / از کابوس فرصت‌های لاابالی / گريه‌های مغموم باران / از نفس‌های حرام باد...


دو شعر از عدنان غريفی
عدنان غريفی  (5 بهمن 1383)

(به ياد سوزان سانتاگ، ناله‌ی فاخته)
به صاحبان اصلی آمريکا مانَد. همان‌هائی که / به خواری بومی می‌خوانندشان / يا سرخ‌پوست. به چشم‌هاش نگاه کنيد / راست نمی‌گويم؟...


همين دست‌های ما
احمدرضا غفاری  (5 بهمن 1383)

اصلاً همين دست‌های ما / همين هوای دم کرده / و غروبی يک روز تعطيل / اين در را باز کرد / تا همگی به پشت‌بام بدويم / و دعا کنيم / که ای کاش ماه هميشه بماند...


دو شعر از سارا محمدی
سارا محمدی  (5 دی 1383)

(زندگی من، آگهی)
مرا دوست نداشته‌باش / من هنوز به دنيا نيامده / دل به مردی مرده دادم / که قبرش سنگ نداشت / ... چه مردی!


آرميده در دوردست
عليرضا حسين‌آبادی  (5 دی 1383)

در دوردست / آرميده‌ای! / در قبايی از خزه. / بی‌هنگام، / در آبشاران آغشته به گِل...


لای برگ‌های اين کتاب
احمدرضا غفاری  (5 دی 1383)

بدجور گير کرده است لای برگ‌های اين کتاب / شايد جن به پاچه‌اش افتاده باشد / ادای فال‌گيرها را درمی‌آورد / ـ اين خانه را می‌شود نجات داد / از شر اين‌همه آفت ريز و درشت...


فاصله
مهدی سلطانی  (5 دی 1383)

چقدر حضرت آدم متلاشی شده / چقدر فاصله‌های کم نزديکند / که آدميان از دهان آدميان دم می‌کشند / در ازدحام اتوبوس، مترو، پياده‌رو / بوی پياز، عرق زير بغل، سيگار و عرق‌سگی...


عيادت
زيبا کاوه‌يی  (5 آذر 1383)

کمی آشنايی از پلک‌هايت... / دور ايستاده‌ای / و چهره‌ی مرا در پنجره قاب گرفته‌ای / فردا هم آفتاب طلوع می‌کند / دشت‌ها بی‌تاب دست‌ها می‌شوند / پاهای خسته را وام می‌گذارم / و مدت کوتاهی.....


دو شعر از ترانه جوانبخت
ترانه جوانبخت  (5 آذر 1383)

(بر ستيغ کوهی ديگر، حسرت)
درمی‌نوردم / قرنی که عصيان / از خون به دست‌ها / روغن تدهين زده است...


ستاره‌ی هالی
احمدرضا غفاری  (18 مهر 1383)

کمی از گوش و نوک دماغ گوينده پيداست / آنتن را می‌چرخانی / می‌خواهی روشنی دنيا را / تماشا کنی / از اين دريچه‌ی تاريک / و چقدر حرف می‌زند:...


اسطوره‌ها، آه...
ابراهيم احمد  (18 مهر 1383)

لکن اين ماندن را / شاعر! / چگونه تفسير می‌کنی؟ / خود را چگونه تعبير می‌کنی؟ / اين‌جا مگر اسطوره‌ای می‌بينی؟ / که در خواب / سنگی به شهر اساطير پرت کنی؟...


غزلی در نوميدی
ابراهيم احمد  (18 مهر 1383)

شور شيرين تيشه‌ی فرهاد می‌خواهد، که نيست / عشق، اول وادی آباد می‌خواهد، که نيست / اين کويرستان ظلم صاحبان زور و زر / نعره‌ای خاراشکن ز اسفنديار راد می‌خواهد که نيست...


سه شعر از کريم شفائی
کريم شفائی  (18 مهر 1383)

(پاييزان، باد و باران، آلزايمر)
بلندگوها بيهوده نام مرا تکرار می‌کنند، / در اين ازدحام شب عيد / چه کسی به ياد من خواهد بود؟ / چه فرقی می‌کند من پيراهن آبی پوشيده باشم / يا شلواری به رنگ قلوه‌سنگ‌های اين پارک گيج و خسته؟...


نابغه‌ای بودم از خواب‌های شما...
زيبا کاوه‌يی  (7 شهریور 1383)

نابغه‌ای بودم از خواب‌های شما / تعبير عقيم فعل‌هايی که... / می‌ماندم / لابلای پنجره‌های شک / روز يک جايی خواب مانده بود / هوا که فسفری می‌شد پاک می‌شدم / از رسوايی قهقهه‌های کشدار / که جنون را قاب می‌زدند روی ديوار اتاق...


دواير تب
محمد هدايت  (7 شهریور 1383)

چگونه چنگ زنم در زلف‌هات / آسمانی کنار گيسوان تو می‌ميرد / و فرشتگان هذيانی نگاهت / چه سوغات دارند / جز چرخشی بی‌حساب / در دواير تب...


من با نگاه روشن خويش...
کريم شفائی  (7 شهریور 1383)

من با نگاه روشن خويش / راهی خواهم گشود برای فرداهای تو ـ / از ميان تاريکی‌هايی که تو را احاطه کرده‌اند / و چنان آرزومندانه دعايت خواهم کرد...


انسان و راز رفتن
حمزه موسوی‌پور  (27 تیر 1383)

در جاي‌جاي وحشت اين خاک / طي مي‌كنيم / در كوچه‌هاي جنگ و جنون / تل‌هاي بي‌قواره‌ي آوارها... / سوراخ و نقش مانده به ديوارها...


رخوت
احمدرضا غفاری  (27 تیر 1383)

ما كنار ديوارهاي كهن / خواب اسب‌هايي را ديديم / كه روزي / روزگاري / وسعت دشت‌ها را شيهه مي‌كشيدند...


دو شعر از کريم شفائی
کريم شفائی  (27 تیر 1383)

(دختران جوان...، دلشوره‌های باد)
دختران جوان / مردان پير / دره‌هاي عظيمي كه فاصله انداخته‌اند / بين آن باغ‌هاي بلورين و من / كه چشم در چشم ميوه‌هايي دوخته‌ام...


دخيل بستن به واژه
بابک سعيدی  (17 خرداد 1383)

شكست توي گلويش ترانه‌هاي عذابم / ترانه‌هاي سياهي كه مانده پشت نقابم / بلند شد كه خودش را دوباره جشن بگيرد / دوباره حلقه ببندد به حجم بسته‌ي خوابم...


مراد
حمزه موسوی‌پور  (17 خرداد 1383)

زخون هر دل عاشق كه خفته در خاک است / چه نوشداروي نابي به خوشه‌ي تاک است / زلال جاري هر سنگ گويدت زنهار / به شادخواري ياران نه جاي امساک است...


شاتوت‌ها
مير مجتبی مولائی  (17 خرداد 1383)

چيزي نمانده است / كودكان مي‌رسند / از راه / و من / پيراهن عقيقم را / به آنان مي‌دهم / ــ تو كي برمي‌گردي...


تشنگي تلخ
حمزه موسوی‌پور  (12 اردیبهشت 1383)

كوير تب زده / با دست‌هاي توفان / ماسه‌ها را / بر پيكر خود مي‌افشاند / اين شيون هميشگي او است / گويي دلش را بخاک مي‌سپارد...


معرفی
زيبا کاوه‌يی  (12 اردیبهشت 1383)

سلجوقيان تاريخم / با پيشاني نبشته‌ي ميخي / كنده‌كاري روي استخوان‌هاي تلنبار / بر گرده‌ي اجدادي مانده در دوردست گرد و غبار...


قصه‌ی تاريک
احمدرضا غفاری  (12 اردیبهشت 1383)

از اول تاريک بود / همين كه راوی گفت يکی بود... / شب افتاد توی خيابان / از هوش رفت...


دو شعر از رها طباطبايی
رها طباطبايی  (12 اردیبهشت 1383)

(سيب و دست، گفتگوی انسانی)
چيزی شبيه پشيمانی / در سيم‌ها گذر می‌کند. / می‌گويی / ــ من اصرار کردم به اين آشنايی. / يادت نمی‌آيد بگويی / (که قبل از آن اصرار) / من بی‌هوا دستت را گرفته بودم...


غزال
محمود نائل  (6 فروردین 1383)

اينک كه کابوس / بر شانه‌ام / بچه مي‌كند / اينک كه بال‌هايم / تعبير حماقتند...


دو شعر از حمزه موسوي پور
حمزه موسوی‌پور  (6 فروردین 1383)

(هستی و آتش، غزل تن‌زدن)
آن دوردست / در پاي زرد خرمن انبوهي / بسيار ايستادم / تا خوشه‌ها را / در منقار پرندگان مسافر بگذارم / حتا سياه‌بالان...


شهر زنگ زده
احمدرضا غفاری  (6 فروردین 1383)

راستي امروز كدام روز / از كدام فصل / از كدام قرن / از كدام هزاره‌ي دنياست؟ به كسي مربوط نيست / و اصلاً به كسي مربوط نيست چرا خاموش شده است چراغ‌هاي دربند...


شعر منتشر نشده‌ای از مهدی اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث  (6 فروردین 1383)

چه بينی، چيست اين؟ يا کيست اين می‌آيد؟
چه بينی؟ آب يا آتش؟
پريزادی است آتش‌فام و آبی پيرهن شايد؟
فکنده زورق از گلبرگ‌ها بر جاری مهتاب؟ (جويبار آبی مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟...


دو شعر از رها طباطبايی
رها طباطبايی  (6 فروردین 1383)

(شازده کوچولو، سوگنامه‌ی آب/ سيل)
دلت برای سينه‌هايم تنگ می‌شود / به سبب نرمی و سپيدی / و آرامی‌شان / حتی وقتی بيدار می‌شدند...


برزخ
محمود نائل  (5 بهمن 1382)

ميان دو گودال / دلخوشم / به بركه اي كه زندگي ست. / رودخانه ها / كي خشكيدند...


دو شعر از حمزه موسوي پور
حمزه موسوی‌پور  (5 بهمن 1382)

(هديه‌ی ديدار، گمشده)
با تكرار روزها / دورتر مي شوي / عمري در آن خرابه ماندم / تا گنج آن نگاه را بيابم. / گورش كجاست / تا مرده اش را در آغوش بفشارم...


يادش به خير آن روزها!!!
ناصر موسی‌پور  (5 بهمن 1382)

دستي كه مي فشاند گرد پيري بر سر ما / بر سبزينه ي ذهن ما / نشانده است تصوير خوب روزهاي رفته را. / هنگام كه بر زبان و ذهن مي گذرد: / يادش به خير آن روزها!...


معشوق معمولي من
مير مجتبی مولائی  (5 بهمن 1382)

... معشوق معمولي من / گاهي به رنگ سبز / به طعم ريحان / گاه مثل هواي دم كرده / بوي جنوب مي دهد...


آغاز مي شوم
علی تدين  (5 بهمن 1382)

به تمام چشم هاي تو / و تمام رودهاي جهان / گفته بودم / كه دريا يک روز از خودش آغاز مي شود / و آسمان از ابرها...


۵ شعر از محمود نايل
محمود نائل  (5 دی 1382)

در التزام خورشيد / ركاب مي زنم / آئينه مي شكند / رؤياي ماه را / من / اسير كدامينم‌؟...


هنگام
حمزه موسوی‌پور  (5 دی 1382)

مهري نداشت تا بتراود / از روزن نگاه / در گذر گاه بگاه / دزدانه و آرام / نگاهش مي كردم...


خنده !!!
ناصر موسی‌پور  (5 دی 1382)

مي خندم / در سكوت مي خندم / پژواک خنده را، آينه مي خندد. / زهرخندي از سر درد / زهرخندي از سر كين...


فال اشک
يزدان فرماندوست  (5 دی 1382)

بگو / به افيون افلاطون نگاهت / بگو / اين فرهاد فلج شده را / پس کي / شفا مي دهد؟...


دو شعر از رها طباطبايی
رها طباطبايی  (5 دی 1382)

(مکعب، دروغ)
ماتيک صورتي / وقتي مي خواهم بخندم / آن را به لب هايم مي مالم / لب هاي باريک بي حالتم...


آرامش، منظم است
مهرانگيز رساپور  (5 آبان 1382)

آرامش، منظم است / درک مي کند / بال دارد / فلوت مي زند / آب مي تراشد / شعر مي خواند / و صدايش / از صداي شکفتن گل / پرشکوفه تر است!...


ماه عسل
مهدی مرادی  (5 آبان 1382)

تا اين جا / زنی به نام مرواريد دارم / و ديگر / يک صندلی كه پشت به دريا / من می نشينم / برداريد / از خودشان بپرسيد ماهی ها...


تمام قصه همين بود
مير مجتبی مولائی  (5 آبان 1382)

باز مي گردي تو / تو باز مي گردي باز / و شاعري نوشت / مردي تمام روز در خيابان / در اتاق / پشت ميز و كنار صندلي / نبود...


عاشقانه
احمدرضا غفاری  (5 آبان 1382)

ماه / به ميان آسمان رسيده است / و اكنون / بهترين لحظه ي ديدار است...


صدای پايی بدون تو...
سيامک يعقوبی  (5 آبان 1382)

صدای پايی بدون تو / اين کوچه را کلافه کرده است / هيچ کوچه ای به بدبختی / اين بن بست نيست...


در اين بيتم
علی تدين  (5 آبان 1382)

سروده ام به درستي تو را در اين بيتم
کجاست نام بزرگت؟ بيا در اين بيتم...


سيندرلا
شهرام شهيدی  (5 آبان 1382)

تمام پارک های هفت عصر به بعد را / سيگار به سيگار گشته ام / نشستم پای ميز شطرنجي / که يکی در ميان سپيد... من / اصلاً فراموش کرده ام...


رؤيا
حمزه موسوی‌پور  (5 شهریور 1382)

بی ديوار، بی فاصله / تمامی افق روشن است و قابل لمس / اجزاء ديوارها و پنجره ها را / بر شاخه‌ی درختان به دار آويخته اند / طناب بازی كودكان / همان پرده های قديمی است / كه افق و پنجره را می پوشاند...


پاييز قد كشيده و...
مير مجتبی مولائی  (5 شهریور 1382)

پاييز قد كشيده و / آرزوها را رفتگرها جارو كرده اند / شايد دخترم روزی ــ دختری كه ندارم ــ / از درخت خرمالوی خانه ی قديمی مادر بزرگ / بالا رود...


به همين سادگی
سيامک يعقوبی  (5 شهریور 1382)

ببينيد / به همين سادگی اتفاق می افتد / دستم را به سمت شما دراز می کنم / برای گلويتان / و بعد / با شما دست می دهم...


( 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  | تمام آثار)


زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب