« ۱ »
زنی کنار خیابان و خنجری در مشت
زنی به سایهی خود تا رسید آن را کشت
کشید خنجر و پهلو و گردنش را زد
و ضربههای مکرر به قلب او از پشت
فرار کرد و مردم تمامی از دنبال
چه فحشها که نثارش نکرده ریز و درشت
پلیس وارد این ماجرا... و تحقیقات...
به روی سایه فقط جای اثر انگشت
دو روز بعد زن آدم کنار یک دیوار
همین که سایهی خود را ندید، خود را کشت
« ۲ »
تو از کدام نقطه به توفان رسیدهای؟
از چشم من که تازه به دوران رسیدهای
گندم نبود، این که گناه تو را نوشت
جرم این که تو به لقمهای از نان رسیدهای
تا کی دروغ پشت دروغ از برای من
شرمنده نیستی که به بهتان رسیدهای
هر کس رسید سینهی من را نشان گرفت
حالا تو هم به این دل ویران رسیدهای
قصد خرابکردن من، از چه رو عزیز
حرف حقیقتیست، به کتمان رسیدهای
ابلیس در تمام تنت ریشه کرده است
آدمفریب، کی تو به ایمان رسیدهای؟
هی برنگرد، پشت سرت راه بسته است
باور بکن به نقطهی پایان رسیدهای