« چه نقشهای »
تصدقت شوم
از حالم خواسته باشی
در حوالی خلوت خیال
نشستهام
برایت نقشه میکشم
پشت نقشهی دلم
چه نقشهای
در حیاط خلوت دلم تنها
نشستهام
برایت چشمه میکشم
پشت پردهی اشک
چه چشمهای
۹ فروردین ۱۳۸۵
« آهستهتر »
آهستهتر نمیتوانم بگویم
دوستت میدارم
بخواب
خراش سینهات را
با زخمهای دلم خواهم شست
آهستهتر
نمیتوانم دعایت کنم
بخواب
« زخم »
سر
در خویش داشتی
بر دفتری
در شرح بلندبالای آرزو
در کف
شمار عمر رفته
و بر انگشت
زخم هییییییس