« تأخیر »
قطار آنقدر دیر رسید
که همه رفتند
حتا من،
خوب که فکر میکنم
انتظار بازآمدنت را
در ایستگاه جا گذاشتم...
پاییز هشتادوچهار
« نگاتیوهای فراموششده »
عکسهای
روزگار جوانیام را
پنهان کردهای
تا
از یاد ببری
که هرگز
از یاد نبُردمت
*
حیف!
نمیدانی
طرحی دور
از لبخند آنروزهایم
از منحنیهای چهرهات
پیداست
زمستان هشتادوچهار، بهار هشتادوپنج
« یادهای ملایم »
از میان تمام
بازیهای کودکانهمان
تنها
یادم تو را فراموش
را
خوب بلد بودی
بهار هشتادوپنج
« بیستسال بعد »
به:
آیدین آغداشلو
و دلنوشتهی «دوعکس»ش
با خاطرهی مهدی کفایی
کلاغ، پَر.
گنجشک، پَر.
«پژمان»، پَر...
دوشنبه،
بیست شهریور هشتادوپنج؛
پرنده میشوم
«دویست قرص خواب و
یک شیشه سم نباتی»
بهای ارزانیست
برای پَرندهشدن.
بهار هشتادوپنج
« قایمموشک »
...حالا،
سالهاست
پشت دیوار اتاقت چشم گذاشتهام
تا فقط یکبار دیگر صدا بزنی:
بیا...
بهار هشتادوپنج
« بدرقه »
عبور،
یعنی:
لحظههایی که میروی؛
سالهایی که میمانم.
بهار هشتادوپنج