پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


قدسی شدن جست‌‌وجو
درباره‌ی «سید حسین نصر» و کتاب «در جست‌وجوی امر قدسی»

صالح تسبيحی
prometeh2000@yahoo.com
http://www.salehtasbihi.com


این، پرش‌های فکری نامنظمی است که کتاب گفتگوی سید حسین نصر را بهانه کرده. و در واقع مجموعه دریافت‌های شخصی نگارنده است از مجموعه آثار نصر. دریافت‌هایی که طی سالیان و با مطالعه‌ی کتب دیگر او آمده و با گفتگویی که اخیرن منتشر شده رسیده به نتیجه. این‌ها، تنها ارتعاشات فکری است میان من خواننده، با اوی گوینده، نویسنده.
باید بگویم همین مقاله، همین حالا، به شکل ناقص و تقلیل‌داده‌شده به یک «معرفی کتاب» در ماهنامه‌ی «خردنامه» (شماره‌ی آبان‌ماه هشتاد و پنج، وابسته به مجموعه‌ی روزنامه‌ی همشهری)، تحت عنوان «سفر به سنت» به طبع رسیده است.

* * * *

سيد حسين نصر

مجموعه كتاب‌ها، مقاله‌ها و نوشته‌های سید حسین نصر، او را برای ما در زمره‌ی كسانی قرار می‌دهد كه می‌توانیم راجع به‌شان بپرسیم كدام «نصر»؟ نصری كه در «آموزه‌های صوفیان» جست‌وجوگر پدیده‌های كهن اسلامی و بازیافت‌شان در امروز است، نصری كه در «سه حكیم مسلمان» متنی دانشگاهی و كمابیش تاریخی را پیش رو می‌گذارد، نصری كه در «آرمان‌ها و واقعیت‌های اسلام» شرحی خوش‌بینانه از دین به دست می‌دهد. و اما نصری كه در معرفت و معنویت میان جهان سنگی شناخت علمی و دریای نور معنا پل می‌زند.
جنبه‌های مختلف شخصیت نصر و تلاشش برای محلی كردن تفكر، ما را با او به جزایری تاریک و ناشناخته می‌برد كه كمابیش دیگر متفكران ایرانی را راه به آن‌جا نمی‌بوده.
پیش از این اما، در پس پشت این شیارهای آشنایی، شخصیت او، به خصوص برای ما متولدهای آستانه و پس از انقلاب آشنا نبود.
كتاب «در جست‌وجوی امر قدسی»، نصر اصلی را با فراز و فرودهای روان خودش (و نه فرازو فرود فكرش) نشان می‌دهد. از سویی، این برای شناخت او لازم نیست. جوهر وجود نویسنده است، روح متفكر است كه در قالب كلمات آمده و با شناختن فكری، متفكرش را هم می‌شناسی. از سوی دیگر اما، شناختن یک خط سیر فكری و تأملات آدم متفكر با دور و برش است كه فكرش را حاصل می‌شود. نمی‌دانم برای شناخت فكر كسی، باید مسیر طی شده توسط او را هم شناخت یا نه. قلمرو شناخت‌شناسی سنتی ایجاب می‌كند كه آری. اما تأویل و بسط دادن متن مدرن امروزه می‌گوید نه. «در جست‌وجوی امر قدسی» از جهاتی همان نصری است كه می‌شناختیم و از جهاتی دیگر، با آدمی تازه مواجه می‌شویم، پنهان پشت كتاب‌های پیشین.


یک.
گفت‌وگوی نصر، بیش از هر چیز و در آغاز كتاب، دلایل روانی و بستر رشد او را نشان می‌دهد. تباین میان رشد جسمانی، موقعیت‌ خانوادگی، اجتماعی و مكانیسم تحصیلات نزد نصر، با رشد فكری‌اش كاملن مشخص است. دلایل اصلی تحولات فكری او از جهات تربیتی به وضوح نشان از آماده‌سازی یک آدم ایرانی را دارد برای درک فرهنگ جهانی. اما در خلال گفت‌وگو و در هنگام ارائه‌ی مثال‌ها از دوران تحصیل او دست به نقد خود می‌زند. وقتی از خوابی، خیالی، كتابی، توفیقی حرف می‌زند، پشت آن خود را تفسیر می‌كند. كاری كه گمانم نیاز نیست؛ زیرا كه بسط و تأویل او خود به خود، توسط من خواننده انجام می‌پذیرد. و اگر نكته‌ای جای تحسین داشته باشد، تحسینش خواهم كرد و نابغه‌اش خواهم خواند. اما گویا گوینده این نكته را كافی نمی‌داند و گاه خودش با ما، در تحسین خود همراه می‌شود.

«با آن‌كه از این فضای امریكایی بیگانه بودم، به راحتی توانستم با شرایط كنار بیایم. در كلاس نهم شاگرد ممتازی بودم و از آن به بعد همیشه در مدرسه‌ی پدی شاگرد اول كلاسم بودم. و پیشینه‌ی تحصیلی درخشانی داشتم. در ورزش هم دستی داشتم... این پیشرفت و تحول به یک ورزشكار مطرح را وامدار مدرسه‌ی پدی هستم» (ص ۵۴)

در جست‌وجوی امر قدسی

نصر در ادامه، از ورود خودش به فرنگ می‌گوید. همچنان كه در «جوان مسلمان و دنیای متجدد» با آن روبه‌رو هستیم از تلاش خود برای كشف و ربط مدرنیسم و جهان سنتی می‌گوید. جهان سنتی كه خاستگاه خود اوست. این نكته و این اكتشاف راه‌حل‌ها، تلاشی خوشایند است. فكری است بكر. و لازمه‌ی دوران ما. اما او از مصداق‌ها و فكر هم با نقد خود، و البته نقد و شرح و تفسیر حالات خود سخن می‌گوید. چیزی كه من خواننده اگر نویسنده تنها اشارتی كند خود درکش خواهم كرد. مثلن از فرشتگانی می‌گوید كه در رؤیا رؤیت‌شان كرده. البته گفتن تصویر زیبایی چنین، خوشایند است. نقد و تفسیرهای بعد از آن منظور نظرم است. تفسیری كه از خویش می‌كند در رویارویی با جهان تجدد از قضا چندان كاركردی برای ما ندارد. تو را تنها با سبک و سیاق یک زندگی، با طرح یک زندگی روبه‌رو می‌كند. زندگی‌ای كه چندان ایرانی نیست. زیرا كه او در شرایط عادی، و برابر با باقی ایرانیان با سنت روبه‌رو نشده. نصر در بیوگرافی «خودگو»ی خود نشان می‌دهد هرگز به عنوان «جوان مسلمان» با دنبای متجدد روبه‌رو نشده. جست‌وجوی او در امر قدسی، از سر دنیای متجدد وارد جوان و جهان مسلمانی ‌شده است. طبقه‌ی خانوادگی او همان طبقه‌ای بوده است كه در ایران آن روزگار آن‌ها را متجدد می‌خوانده‌اند. لاجرم، نصر، در مسیر رشد تكامل (كودكی، بلوغ تا بزرگسالی) با زشتی‌های سنت، آن‌چنان كه یک فرد عادی ایرانی با آن درمی‌افتد روبرو نشده و امر قدسی در این حال شاید، نوستالژیای سرخوشانه‌ی كودكی آدم باشد كه به جست‌وجویش شتافته.
در بزرگسالی، در فصل‌های میانی كتاب، وقت بازگشت به ایران، وقتی مدیر دانشگاه آریامهر شد و بعد با انقلاب رودررو شد، دیگر شخصی شكل‌گرفته، دانشگاهی، و مرتبط به دربار ‌بود كه از هراس و هجوم نارضایتی جوانان كشور تلقی ایده‌‌آلی دارد. كشور در حال گذر از «دو دنیا» كشور یكپارچه‌ی سختی‌های رئالیسم. نصر در فصول مربوط به پیش از انقلاب موضع دفاعی به خود می‌گیرد. و كمابیش سعی می‌كند موقعیت خود را در آن سال‌ها توضیح دهد. وضعی كه به خاطر هجوم تبلیغاتی همان سال‌ها به او پیش آمد اما، با او و فكر او، با او به عنوان یک متفكر پرشور سروكار نداشت كه او، از جانب فكرش آن را توضیح می‌دهد. یک تنش تاریخی بود مربوط به رابطه‌اش با دربار كه برای یک مدیر دانشگاه طبیعی به نظر می‌رسد.


دو.
گمانم آن سیاق زندگی اوست راجع به سنت كه به عنوان چالشی در اندیشه‌اش ظهور می‌كند و منتقدانش را بر آن داشته تا انگ «توهم بر سنت» را به او بزنند. چه، طبقه‌ی متجددان دوران گذار، آن‌هایی كه اگر برق آمد، نخست در خانه‌ی آن‌ها آمد، طیف مؤمنان متجدد تا متجددان بی‌ایمان را در بر می‌گرفتند. گرایش به سنت نه به عنوان امری اجباری، نه به عنوان ایدئولوژی انقلابی، نه به عنوان عنصری كه روی عدم تغییر پافشاری می‌كند، بلكه سنت نزد ایشان به عنوان عنصری زیباشناسانه ظهور می‌كند. عنصری كه محض تزیین، به جامگان خوش‌دوخت فرنگی آویخته شده باشد.
او در صفحات ۲۴۰ و ۲۴۱ می‌گوید، و به حق، پاسخی می‌دهد برای عرفان‌های دم دستی و خنک بازاری، و می‌گوید و راست می‌گوید، كه سالیان سال باید كار كرد تا به معرفت رسید. اما این نكته هم هست كه مخاطبان غیرشرقی عرفان شرق تنها مردم لمپن و پوپولیست‌ها نیستند. موجی كه ایجاد شده خیلی از خوانندگان و حتا دانشگاهیان مخاطب خود او را هم در بر می‌گیرد. اگر نصر در «معرفت و معنویت» شناخت را واجد معنا می‌داند، و اگر در پی اثبات این سخن است كه «شناخت» ـ هر نوع شناختی، چه علمی، چه انسانی ـ آمیخته با معنویت است، و در گفت‌وگویش باز بر آن صحه می‌گذارد، از آن روست كه او دانشمند بخش «معرفت علمی» هم هست. فیزیكدان هم هست. اما الزامن معنویتی كه از آن سخن می‌گوید، معنویت شرقی جاری در زندگی مردم نیست. چه، او هیچ الگوی جمعی روشنی در آثارش نشان نمی‌دهد. معنویتی كه حرفش را می‌زند «سنت» نیست. معنویت، شعر حافظ و خیام نیست كه خمیرمایه‌ی شناخت همو را از سنت تشكیل می‌دهد. و این در اندیشه‌ی او از هم تفكیک نشده (در فصل اسلام و دنیای مدرن به طور دقیق این همخوانی مصداق‌ها وعدم تفكیک‌شان از هم، به چشم می‌خورد. امتداد می‌یابد به كل كارهای او). نمی‌دانم و با خواندن گفت‌وگوی اخیر هم درنیافتم منظور از معنویت (امر قدسی) نزد او دقیقن چیست. هم در كتاب گفت‌وگو، و هم در كتاب «معرفت و معنویت» فصلی وجود دارد تحت عنوان «سنت چیست؟»، او مجموعه‌ دریافت‌های حسی و روحانی را كه در تاریخ ادیان موجودند استنتاج می‌كند و راه‌های به‌كاربردن آن‌ها را در دنیای امروز نشان می‌دهد. این احتمال منظور جوهری اوست از سنت. كمابیش نصر، سنت‌ را حاوی «روح» می‌داند. در انتقاد از مثلن نظام آموزشی مدرن «كه شما صبح الاهیات می‌خوانی و عصر بسكتبال بازی می‌كنی» سبک آموزشی یوگا را برای الگوبرداری مثال می‌زند، و مثال‌هایی چنین نشان می‌دهند سنت نزد سیدحسین نصر؛ امری است زیبا و همیشگی و البته انگار مستقل از اجتماع.


سه.
نصر، در صفحات پایانی، از «شریعتی» می‌گوید و او را ایدئولوژی‌پرداز می‌خواند. می‌گوید: «علی شریعتی قرائت ایدئولوژیكی از اسلام می‌داشته». باید پرسید و دانست كه آیا، برداشت سنتی از دین، اسلام یا هر دین دیگر، و آمیختن سنت و اسلام به یكدیگر خود، ایدئولوژی دیگری نیست؟ در ادامه وقتی نصر از دوران تحصیلی‌اش می‌گوید، نام‌های فراوانی از فلاسفه و منابع مطالعاتی به میان می‌آید. دانستن چند زبان و آموختن چند زبان دیگر، به او اجازه داده تا افق دید خود را از سطح اقلیم‌های جغرافیایی خارج كند. و با دید وسیع‌‌تری به كره‌ی خاكی بنگرد. كمابیش متفكر مهمی نیست كه او روی آن دست نگذاشته‌ باشد و البته فكر متفكران زیادی را «زیسته» است و این همان مسئله‌ی اصلی است:
بنا نیست فرد حتمن معماری فكرش را با معماری خارج از خود هماهنگ كند. چه بسا زندانیانی كه آزاد زیسته‌اند. اما او، اگر در جهان سنت همان‌قدر زیسته بود كه در جهان مدرن، فاصله‌اش این‌چنین با ما زیاد نمی‌شد و نمی‌بود اغلب كسانی كه به عنوان منبع مطالعاتی نام برده برای خواننده‌ی فارسی‌زبان ناآشنا هستند. كه این البته تقصیر او نیست. اما موضع‌گیری‌اش راجع به سنت از دریچه‌ی همین‌ها است. از خلال همین فكرهای جدا اما دوست‌دار شرق است كه شرق را وجدان می كند و از آن، جهان زیبای یكپارچه‌ای را استخراج كرده كه هنوز و هیچ‌گاه كابوس درش رخنه نمی‌كند. کابوسی که حالا خیلی از شرقی‌ها را در بر گرفته و اقلن در خاورمیانه، خیلی خواب‌ها هست که اگر به صبح بکشد و نیمه‌شبان جان به در نشود، کابوس‌وار بر دیوارها تکان می‌خورد خوابش.
کابوس دود و آسفالت و آهن و ماشین. و چراغ‌های چشمک‌زن نئون. کابوس فاصله‌گرفتن شهرستان‌ها از مرکز. و فرهنگ چندپاره‌ی روستاها، با وجود تلویزیون از یک سو و نبودن آن‌چه در تلویزیون نشان داده می‌شود از سوی دیگر. این سنت است.
جنگ‌ها، ویرانه‌ها و ویرانی‌های باقی‌مانده تا سال‌ها بعد، در جسم و جان آدمیان. این‌ها هم سنت‌اند. همان‌طور که رنگ ارغوانی کاشی یک حوض و ماهی‌های قرمز.

سيد حسين نصر

چهار.
هم‌چنان كه در «معرفت و معنویت» مصداق‌های بخش معنویت بیش‌تر در الاهیات مسیحی بیان شده، و در نتیجه معنویت آن‌جا، رنگ و بوی معنویت صلح‌‌جوی صدر مسیحیت را به خود گرفته، این‌جا هم معنویت (امر قدسی) جست‌وجو شده توسط نصر در «دین» فرجام می‌یابد. و این از مثال‌های متعدد او از ادیان و تئوری‌پذیری‌اش در گفت‌وگوی ادیان پیداست. و البته پیداتر، نادیده گرفتن جنبه‌‌ی اساطیری ادیان، دین‌های غیر الاهی و بدوی و عدم گشت و گذار در اساطیر قومی، نشان از اندیشه‌ای می‌دهد كه سنت را همان «دین» می‌داند. او مانند متفكران آغاز سده‌ی بیستم، تاریخ را به دو پاره تقسیم می‌كند. دوران كهن و دوران مدرنیسم و در دوران ما، دوران مدرنیسم یا فرامدرنیسم، فقدان خدا را خطر می‌خواند. خدایی كه ابوسعید، روز مرگش گفت «قحط خدای خواهد آمد» خدایی كه «نیچه» مردگی‌اش را اعلام كرد. خدایی كه شاید درون هركدام از ما که به او ایمان داشته باشیم قائم باشد. دیگر امر كلی كل آدم‌ها نیست.

* * * *

دانش گسترده‌ی نصر، آرامش ذاتی او، و تلاشش برای در نماندن در علم محض یا معنویت خالص، از اندیشه‌اش مجموعه‌ای رنگارنگ به دست می‌دهد که برخلاف آن‌چه خود می‌خواهد و می‌خواند، از او فیلسوف نمی‌سازد.
فیلسوف دستگاه منسجم فکری خود را درمی‌اندازد و سپس ابزارهای آن را در اختیار خواننده‌ی خود قرار می‌دهد. ابزارهایی از جنس فکر که با آن‌ها بتوان با کشف و شهود‌های او همراه شد. چون دیالکتیک نزد مارکس و هرمنوتیک نزد «گادامر» و دیگران.
اما نزد نصر از دستگاه منسجم فکری خبری نیست. و هر آن‌چه او دريافته، چه بسا زیبا و شکوهمند، ما را بی‌ابزار گذاشته و کمابیش حالاتش دیگر، اقلن برای شهرنشینان شرقی، دست‌نیافتنی باقی مانده است.
به هر حال باید دانست و پذیرفت که «سید حسین نصر» شخصیتی دانشگاهی محسوب می‌شود و چنین فکری طبقه‌بندی‌های خاص خود را هم داراست. خیلی دلم می‌خواهد بدانم او راجع به جنگ عراق، یا مثلن آمار بالای خودکشی و طلاق، یا خودسوزی زنان در جامعه‌ی سنت‌زده‌ی استان ایلام مثلن، چه نظری دارد.
گپ‌وگفت حس و حالی، مشی و مسیری که امروزه «چامسکی» یا «هابرماس» و این‌ها در پیش گرفته‌اند.
باری، نمی‌دانم و نمی‌شود گفت و تند رفت و از او و آنان که به خاک خود چشم خیر دارند نه خیانت، از در بدگویی، چنان که «دکتر سروش» درآمده باز آمد. یا البته هم از او یک «گود من» فکری، چندان که در ژورنالیسم فلسفی ما در «شرق» مثلن، باب شده بود ساخت. می‌توان گفت فکر او تمام و کمال، یکی از نحوه‌هایی است که متفکر ایرانی چون دریچه‌ای باید از آن به افق‌های کم‌تر به دیدار آمده نظری بیندازد و جرعه‌ای بر گیرد. و نه بیش‌تر.