یادداشت خزه:
مطلبی که بعد از اين يادداشت میآيد، نوشتهی سارا ارمنی است، يکی از دوستان هميشگی
خزه که خود و ياران ديگرش از همان شروع، مطالب دندانگيری در باب هنر و ادب، برای
خزه فرستادهاند.
اما اين مطلب تفاوتی با مطالب پيشين اين دوستان دارد. ضمن نوشتن مقاله، پرسشی را
مطرح میکند: آيا داستان کوتاه رو به افول میرود يا به زودی زود جای انواع ديگر
داستانی را میگيرد؟ و چنين امکان يا پيشبينی عکس آن در کدامين کشور و قاره روی میدهد
و چرا و چگونه؟
پس جوابهای خود را بفرستيد تا شايد به نتيجهای منطقیتر برسيم. ضمنن سعی کنيد
جوابتان از نظر کوتاهی و بلندی در حد همين نوشته باشد.
يا هو ـ اصحاب خزه.
------------------------
Kurzgeschichte – Short Story – Kurze Geschichte: داستان کوتاه
آیا داستان کوتاه اروپا در قرن بیستم، همان داستان کوتاه (شورت استوری) آمریکا در
قرن نوزدهم است؟
آیا سبک داستاننویسی همینگوی و فاکنر در قرن بیستم، توانسته جای استاد و نظریهپرداز
داستاننویسی، مانند ادگار آلن پو در آمریکای قرن نوزدهم را بگیرد؟
چرا باید خواندن متن یک داستان کوتاه سه تا پنج دقیقه طول بکشد؟ آیا باید یک داستان
کوتاه حاوی دو تا چهار هزار واژه باشد یا حدود ۱۲۰۰ کلمه کافی است؟
چرا انسان رمانزدهی فعلی غربی؛ مخصوصن زنان اهل کتاب!، حاضر نیستند یک کتاب
داستان رمان را با بهترین کتاب «مجموعه داستانی» تعویض کنند؟ آیا آنطور که لوکاچ
قبلن گفته بود، انسان جامعهی تحت فشار و بحرانزدهی سرمایهداری، میخواهد خود را
در هزارتوی گمشدگی داستان بلند و نشئگی اعتیادی فکری، سرگردان کند تا شوک و ضربههای
روحی و جسمی ۱۲ ساعت کار ناخوشایند و ملالآور روزانه را فراموش کند؟
آیا مکتب داستان کوتاهنویسی اروپا در قرن ۲۰، شامل دو سبک: چخوف ـ همینگوی و یا
کافکا ـ بورخس شده است؟ چه کسانی چخوف را مهمترین آموزگار داستاننویسی قرن بيستم
مینامند؟ چه افرادی داستان «حاجی مراد قفقازی» تولستوی در قرن ۱۹ را بهترین اثر
داستاننویسی غرب معرفی کردهاند؟
آیا آنطور که ادعا میشود برای شکوفایی داستان کوتاه در یک جامعه، نیاز به رونق و
آزادی مطبوعات برای چاپ و نشر داستان، بدون ترس و لرز!، است؟ آیا در جامعهای که هر
سه هفته یکبار روزنامه و یا مجلهای ادبی ـ فرهنگی را ممنوع میکنند، شانسی برای
موفقیت داستان کوتاه دختران حوا و پسران آدم! وجود دارد؟
آیا انسان عاجل و بیپول نظام سرمایهداری به دلیل کمبود وقت و جیب خالی علاقه به
مطالعهی داستان کوتاه منتشر شده در مطبوعات را، به خرید رمانهای گران چند صد صفحهای
کتابفروشیها ترجیح میدهد؟
![]() |
آیا تعریف مشخص و مطمئنی میان: داستان، حکایت، قصه، داستان کوتاه، نوول، داستان
بلند، لطیفه و غیره وجود دارد؟ آیا تعداد اسامی آمده در داستان کوتاه باید مانند
رمانهای داستایوسکی، بیشتر! از تعداد جملات متن باشند!؟، گرچه طبق تئوری غربیها،
داستان معمولن دربارهی زندگی یک شخص و فرد است.
آیا برای مطالعهی داستانهای ترجمهنشده، حتمن باید یک زبان فرنگی! آموخت تا با
مشاهیر ناشناختهی داستاننویسی کشورهای ماوراءالبحر و ماوراءالنهر بهتر آشنا شد،
و نه فقط داستانهای منتشرشدهی بنگاههای: فرانکلین غربی و پروگرس شرقی و مدرسهی
بغدادیهی وسطی! را خواند.
آیا دوران جنگ سرد ابرقدرتها باعث شد که دو گروه داستاننویسی در ادبیات جهان
تبلیغ شود؛ بدون آنکه داستاننویسان جوان کشورهای جهان سوم ازمقاصد غیرفرهنگی غرضورزانهی
آنان خبری داشته باشند؟ چه کسانی در تاریخ ادبیات و تئوری داستاننویسی، به طرح
سؤال: چخوف یا همینگوی، بورخس یا تورگنیف، کافکا یا ايزاک بابل، ناباکف یا هاینریش
بل، میپردازند؟
آیا بهتر نیست داستاننویسان دوران بلوغ!، همزمان، آغاز به مطالعهی آثار
داستاننویسانی مانند: موپاسان، مارک تواین، گوگول، پوشکین، جک لندن، ایروینگ،
لاورنس، کنراد، جویس، هنری جیمز، بالزاک و غیره بنمایند؟
آیا داستان کوتاه غرب، ژانری مطبوعاتی و محصول ژورنالیسم مدرن در دوران تجددخواهی
بود؟ آیا مدرنیتهی اجتماعی نیاز به آزادی مطبوعات و شکوفایی داستان کوتاه اجتماعی
و واقعگرایانه دارد؟ آیا آنطور که «اوکونور» نویسندهی ایرلندی میگوید، داستان
کوتاه، هنری است تنها؛ چون بهترین ژانر برای توصیف انسانهای نسل بربادرفته،
حاشیهای و طردشده، در جامعه است؟ آیا داستان کوتاه در بعضی جاها سکوت میکند تا
خواننده فعال شود و خود به فکر خلاق بیفتد؟
آیا دلیل داستاننویسی بعضی از اهل قلم به سبب ترس و احتیاط آنان از فرمهای
طویلتر مانند رمان و نوول است؟ اگر اینطور باشد باید پارهای از شاعران تازهکار
را ترسوترین آنان دانست!
آیا داستان کوتاه ینگی! آمریکایی توانست داستان کوتاه کشورهایی مانند: فرانسه،
ایتالیا، روسیه، آلمان، و غیره را نیز تحت تأثیر خود قرار دهد؟
آیا آزمایشی و «اکسپریمنتل» بودن داستان کوتاه دلیل رونق آن: در مجلات، سایتها، و
روزنامهها، و جلسات قصهخوانی، شده است؟
به ادعای مورخان ادبی، چرا آمریکای قرن ۱۹ سرزمین مناسب و «مدینهی فاضلهای» برای
اشاعهی داستان کوتاه شد؟ حضور مطبوعات آزاد: محلی، ایالتی، ولایتی، سراسری و یا
سادهگرایی فرهنگی خوانندهی شهرستانی، یا فقر و آسمانجلی مهاجران جدید یا
گاوچرانان «کابوی» چکمهپوش آسوپاس کلبههای چوبی؟
غیر از استادان داستاننویس ذکرشده در بالا، کدام استاد دانشگاهی ادبیات امروزه،
نام داستان کوتاهنویسانی مانند:
پاولدینگ، کرانه، ایروینگ، ملویل، فیتزجرالد، ویلیامز، مالاموند، سالینجر، آپدیک،
کاپوته، توماس ولف، بالدوین، ا.هنری، بیرسه، هارته، جان چیور، رایموند کارور،
فلانری اوکانر، شروود آندرسن، و غیره در آمریکا و:
هبل، هوفمن، کلایست، هرمان کانت، آنا زگر، مارتین والسر، زیگفرید لنس، اریش،
بورشرت، توماس مان و غیره در آلمان و:
تورگنیف، چخوف، گوگول، پوشکین، ايزاک بابل و غیره در روسیه و:
کیپلینگ، فورستر، ماوقام، کنراد، گرین، آ.هوکسلی، لاورنس، ویرجینیا ولف، جویس،
دوریس لسینگ و غیره در انگلیس را میداند!
چرا اروپا داستان کوتاه بعد از جنگ جهانی دوم خود را کاملن مستقل از داستان کوتاه
(شورت استوری) آمریکایی قرن ۱۹ میداند؟ آیا واقعن چخوف، کافکا، بل، همینگوی،
فاکنر، و بورخس توانستهاند اتوریتهی ادگار آلنپو را در داستاننویسی کاهش دهند؟