پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


دو شعر از رضا مهرعلیان

رضا مهرعلیان
reza_mehralian@yahoo.com
http://reza457.persianblog.com


منجیل

« منجیل »

از این پره‌های زمین‌گیر شده
                  بوی دریا می‌گذرد
و صدای زنی که با آخرین آوازش
                                 بر زمین می‌افتد

پابند زیتون‌زارها نشدی
مرد،
دست‌های سفیدت را
از عسل و بهارنارنج پر کرد
و سوار باد
         به کوه‌ها برگشتی
تا دن‌کیشوت هیچ‌وقت نفهمد
آسیاب‌های بادی
         برای این به آسمان نرفتند
که دل‌شان به موهای دختری بند بود
که آوازش
بوی زیتون و نارنج می‌داد




بادکنک‌ها

« بادکنک‌ها »

آسمان به ماه و ابر می‌نازد
و باد که می‌آید
ما زن‌های‌مان را مثل بادکنک دست‌مان می‌گیریم
مانتوهای گران‌شان را
                  به دوست‌های مجردمان پز می‌دهیم
در کوچه باد می‌آید
و ما به شب جمعه فکر می‌کنیم
باد می‌آید
           و ابرها را می‌کشد روی پنجره
تا کسی ماه را
با لباس زیر نبیند