پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


آب در سماور کهنه

میثم علیزاده
celck_ghalam@yahoo.com


یادم هست
آن روز که پای پدر
زیر چرخ حادثه شکست
سقف خانه که ترک داشت
خیالش راحت بود
پدر ما را به خدا سپرد
با وجود تو
خیال خدا راحت بود
و تکلیف روزهای ما روشن

یادم هست
آن روز که پای پدر
زیر چرخ حادثه شکست
هر کدام از ما
دردی شدیم
که روی دست دلت
باد کرده بودیم
و هیچ وقت این چنین
از بودن‌مان پشیمان نبودیم

یادم هست
آن روز که پای پدر
زیر چرخ حادثه شکست
فهمیدیم

هم‌خونان ما
رفیق روزهای حادثه نیستند
البته
تو آن‌قدر دریا بودی
که محتاج سخاوت ابرها نبودی

تو را می‌ستایم
تو را می‌ستایم
در حد بضاعت واژه‌ها
نه در حد زیبایی‌ات
من کی‌ام
که فهم زیبایی آفتاب کنم
ای نور
ای از هر چه غرور به دور
تو با پدر
چقدر به هم می‌آیید
خدا می‌دانست
خدا می‌دانست
گروه خونی پدر
به آفتاب می‌خورد
مادرم
خورشید خانوم


اول دی‌ماه ۱۳۸۵