پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


جنگ قدرت

بهاران بنی‌احمدی


نگاهی به نمایش‌نامه‌ی «اولئانا» نوشته‌ی «دیوید ممت» و به بهانه‌ی اجرا در تئاتر شهر



«جان» دوپهلو حرف می‌زند و به شاگردش می‌گوید: «من ازت خوشم می‌آید» و این حرف از سویی می‌تواند عاشقانه باشد و از سمتی علاقه‌ای پدرانه را ابراز کرده باشد. همین اشتباه «جان» باعث می‌شود «کارول» برای او پرونده‌ای از حرف‌های دوپهلو تشکیل دهد و به ‌وسیله‌ی آن‌ها اثبات کند استاد به او نظر دارد!
در پرده‌ی اول استاد قدرت مطلق را در دست دارد. او استاد است و شاگردش را به هر سازی که بخواهد می‌تواند برقصاند، اما به‌ غیر از حرف‌های دوپهلویش به‌نظر می‌رسد بسیار دلسوز نیز هست.
اما در پرده‌ی دوم در شرف اخراج از هیئت علمی است. تنها به اتهام این‌که می‌خواسته به شاگردش تعرض کند! و حالا قدرت دست شاگرد است. کارول در برابر قدرت استادش تصمیم می‌گیرد از جنسیتش برای اعمال قدرت استفاده کند.
پرده‌ی سوم استاد را مغموم و شکست‌خورده نشان می‌دهد. او که شغلش را از دست داده، خانواده‌اش هم دارد از هم می‌پاشد و «کارول» آن‌قدر قدرت یافته که به خودش اجازه دهد و به حریم خصوصی‌اش وارد شود و بگوید: «دیگر به همسرتان نگويید کوچولو!».

در اوج قدرت، یک‌مرتبه ورق برمی‌گردد و استاد شاگرد را کتک می‌زند. «جان» در پایان وقتی نمی‌تواند در مقابل کارول کاری کند مجبور می‌شود به شیوه‌ی سنتی و کاملن مردانه اعمال قدرت کند. با زور و بازو!
«جنگ بر سر قدرت» محور نمایش‌نامه می‌شود. «علیزاد» کارگردان نمایش می‌گوید: «چون در ایران موضوع جنسیت چندان معنا ندارد بیش‌تر سعی کرده‌ایم روی جنبه‌ی «قدرت» کار کنیم و این جنبه‌ی نمایش‌نامه را پررنگ‌تر کنیم.»
مرد در پایان دختر را کتک می‌زند و باز قدرت را به دست می‌گیرد. این در حالی است که تماشاگر منتظر است حالا «کارول» بتواند با سند قابل قبول‌تری از استادش شکایت کند و جنگ ادامه خواهد داشت!
علیزاد می‌گوید: «وقتی کارول می‌گوید «درست است!» یعنی ممت پایان نمایش را مبهم باقی گذاشته، چرا که هم می‌تواند به معنی این باشد که کارول متوجه اشتباه خود شده و تسلیم استاد می‌شود، هم به معنی این که می‌خواهد دوباره با جان بجنگد و حالا شکایتش سندیت بیش‌تری دارد.»

زمانی که اولئانا در سال ۱۹۹۲ نوشته شد، واکنش‌های مختلفی را برانگیخت. یکی از تبعیض جنسی در نمایش‌نامه حرف می‌زند و دیگری مسئله‌ی قدرت را پیش می‌کشد، اما گروهی هم که همیشه آتش‌شان تندتر از بقیه است ممت را متهم می‌کنند که متنی ضدفمینیستی نوشته است.
فمینیست‌ها معتقدند محور داستان تمسخر زنان است. آن‌ها می‌گویند «ممت» به قانون مهم زنان در آمریکا نگاهی تمسخرآمیز دارد. قانون این است، «زنان حق دارند به هر نوع تعرضی از سوی مردان و حتا نوع لحن و کلام مردان نیز در مورد خود اعتراض کنند.»
فمینیست‌ها با وجود رفتارهای تند و غیرمنطقی که نشان می‌دهند، انگار چندان هم بی‌راه نمی‌گویند، ممت می‌گوید: «من در متن جانب هیچ کاراکتری را نگرفته‌ام.» اما این در حالی است که تمام اجراهایی که از اولئانا توسط هارولد پینتر و دیگران به روی صحنه رفته است، نشان می‌دهد تماشاگران به صراحت با «جان» ارتباط بهتری برقرار می‌کنند تا «کارول».
تا جایی که حتا صحنه‌ی کتک‌خوردن دختر باعث می‌شود اکثر تماشاگران کف بزنند و هیجان خود را نشان دهند، هيجانی ناشی از خنک‌شدن دل‌شان! از کتک‌خوردن زنی توسط مردی بر صحنه و جلوی چشم‌شان. این واکنش حتا پس از پخش فیلم «اولئانا» به کارگردانی خود «ممت» نیز اتفاق می‌افتد و کاملن با اتفاقی که در ایران برای این نمایش‌نامه می‌افتد هماهنگی دارد.

ایران کشوری است که در آن اتهام جنسی چندان معنایی ندارد و برای اکثر زنان و دختران پدیده‌ی غریبی است. اما همین زنان و دختران هم‌ذات‌پنداری بیش‌تری با «جان» می‌کنند ــ درست مثل همه‌ی مردم دنیا ــ در حالی که طبیعی‌تر به‌نظر می‌سد که زنان این سرزمین خواست‌ها و آرزوهای دست‌نیافته‌ی خودشان را بیش‌تر در عکس‌العمل کارول جستجو کنند و از اعمال قدرت همیشگی مردان بر سرشان انتقام بگیرند، اما حتا در ایران هم این اتفاق نمی‌افتد. در هر حال «ممت» مرد است و هر چقدر هم به شاگردانش درس بدهد که در نمایش‌نامه توازن را رعایت کنید! ناخودآگاه و کاملن ناخواسته طرف «جان» را می‌گیرد و او را بیش‌تر از کارول تبرئه می‌کند و همین باعث می‌شود متنش خواندنی و جنجال‌برانگیز شود.

یکی دیگر از مشخصات کار «اولئانا» کلام منحصربه‌فرد آن است. کلامی که به گفته‌ی کارگردانی ایرانی، نشان می‌دهد «این نمایش‌نامه مرز بین رئالیسم و غیررئالیسم است. چرا که کلام در ظاهر رئال به‌نظر می‌رسد اما کاملن ریتمیک، کوبنده و آهنگین است.»
قدرت ضربات دیالوگ‌ها چنان پشت‌سرهم و حساب‌شده است که در نهایت نمایش را به سمت فضایی دوگانه از واقعیت و غیرواقعیت سوق می‌دهد.
فضايی که با کارهای تنسی ویلیامز، میلر و حتا سام شپرد هم خیلی متفاوت است و کار بازیگر و کارگردان را خیلی سخت می‌کند. علیزاد می‌گوید: «شیوه‌ی بازی در این نمایش بسیار سخت و متفاوت است. بازیگرهای من در این که بتوانيم این نمایش را درست اجرا کنیم بسيار به من کمک کردند، چرا که در عین این که همه‌چیز را باید واقعی جلوه می‌دادند با لحن خشک هم باید حرف می‌زدند تا مرز بین این واقعیت و گنگی دربیاید.»
در خارج از ایران تمام جوجه‌نویسنده‌هایی که دیالوگ‌های مقطع و موجز می‌نویسند می‌پرسند: «از متد “Memet Speak” استفاده کرده‌ای؟»
حالا دیگر این نوع نوشتن و این نوع حرف‌زدن مد شده، اما گفتن چنین دیالوگ‌هایی به اسم خود «ممت» است و جز “Memet Speak” نام دیگری ندارد. شیوه‌ای که به‌شدت برای بازیگر دردسرساز است و انرژی و تمرکز بالایی را طلب می‌کند تا جایی که می‌گویند اجرای نمایش‌نامه‌های «ممت» اعتماد به ‌نفس می‌خواهد!



ضميمه: عکس‌هايی از نمايش «اولئانا» نوشته‌ی «ديويد ممت» و به کارگردانی «علی‌اکبر عليزاد»