پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


چند شعر کوتاه

ناهيد سرشگی
story503_p@yahoo.com


« ۱ »

شاید!
شعر همین است
که من عاشق تو باشم
و تو!
    با هر که می‌خواهی




« ۲ »

کاش
  هم‌چون داغ آب
          بر جویبار
             نشانه‌ای داشتم




« ۳ »

حالا که این قصه به پایان می‌رسد
بی رودربایسی!
شما هم در قتل من دست داشته‌اید




« ۴ »

می‌گویم: سلام
کسی جوابم نمی‌دهد
پس خدانگهدار می‌گویم!
شاید از سر اتفاق
کسی دست‌هایش تکان بخورد




« ۵ »

هرچه پیش‌تر می‌روی
               افق دورتر می‌شود




« ۶ »

... تو كه رفتی!
ماه هم راهش را گرفت و رفت
و مسیری از مورچگان
که قی‌شده‌های دیروز را می‌برند




« ۷ »

با تو پرنده‌شدن
             چه آسان است




« ۸ »

پاگیر شده‌ام
پاگیر مذهبی تازه
که حرمت آفتاب را لکه‌دار! نه
و عصمت عشق را
بی هیچ کدورتی
در رنجش عصر پنج‌شنبه‌ها
می‌بخشد به اولین سلام




« ۹ »

دیگر!
آدمی را دوست نمی‌دارم
می‌خواهم درخت باشم
پرندگان را
بیش‌تر دوست دارم




« ۱۰ »

فکر می‌کنی
برای فریب‌دادن شب
                   چقدر باید مهربانی کرد؟




« ۱۱ »

می‌خواهم نگاهت كنم
                    اما
                      دیرم می‌شود




« ۱۲ »

هرگز عاشق نبوده
                  خطی صاف




« ۱۳ »

وقتی دست‌هایت لرزید
و دلت لیز خورد
در رودخانه‌ای
كه ماهی‌های قزل
تسلیم نمی‌شوند
تازه می‌فهمی
عاشق شده‌ای




« ۱۴ »

گفتم:
پیامبرم!
         نامه‌ها را به صندوق‌های پستی شما می‌رسانم
گفت: پس معجزه کن
معجزه كردم
روبه‌رویم نشسته بود!




« ۱۵ »

شاعر که باشی
دنیا برای بخشیدن
کوچک‌ترین واژه است