فکر میکنیم، بیخوابی میکشیم، زحمت میکشیم، دست و بال و چشممان هم درد میگیرد،
تا یک چیزهایی بشود و نمیشود. دیدهای پا در گل، چه رسم سنگین و نفسگیری دارد؟
سلوک سخت کوهنوردی را دیدهای؟
حالا الان حکایت ماست. میخواهیم از کوه کاه بسازیم. میخواهیم کار بزرگ را کوچک
کنیم که نمیشود و حضرت دوست، روحالقلم، ندا در میدهد که جان من، جانان من، نوشتن
و از نوشتن گفتن راحت کاری نیست. روح راحت میطلبد و جان سخت.
باری، به خاطر این که مطلبهای کممایه و گاه بیمایه دیگر استفاده نشود، و به خاطر
آن که داشتن سایتی مثل خزه که، «یک روز درمیان نامه» است، دیگر نه در ید قدرت ماست
نه وضع مال و حال اجازه میدهد، از طول سایت کم کردهایم و به عرض آن افزودهایم:
یعنی خزه هفتهای دو بار (جای چهار بار گذشته) به روز میشود. اینطوری مطلبهای
خوب بیشتر دیده میشوند و مطلبهای بد (بنده مال خودم را عرض میکنم!) دیگر در کار
نیست. در عوض خزه صاحب چند تا وبلاگ شده است که متعلقاند به آدم حسابیهای اهل ادب
و اندیشه. دیگر خودشان میدانند و خدای خواندن که تو باشی.
در تلاشایم یک انتشاراتی اینترنتی راه بیندازیم. فعلن جایی هم درست کردهایم به
نام «کتابخانهی خزه» که لیست کتابهایی در آن گذاشته شده که خواندنیترند.
این، برای جدا کردن سره از ناسره، و راهنمایی جوانهای سردرگم (خودم را عرض میکنم)
میتواند راهنمای خوبی باشد.
تا ببینیم چه میشود.
صحابی خزه. صاد، ت.