« ۱ »
دوباره انگار
خو میگیرم به نبض زمین
به تپش قلب خاک
دوباره به یاد آوردهام
هماهنگی را با جریان لحظهها
اعتمادم را به خدا
همسویی را با آونگ موزون روزگار.
به هیاهوی هستی پیوستهام
احساس میکنم دوباره
سخت به زندگی نشستهام!
« ۲ »
ساده نیست!
نبرد باد وحشی با مرگ است!
شاخهی کوچک!
کوشش بیهودهات همیشه زنده باد!
« ۳ »
درد خدایی میکند
خدا بیاعتنایی!
میدانم! شب تیره که بگذرد،
دوباره میآید
و خودش را در دلم جا میکند
این خدای دلفریب!
« ۴ »
میدانی
تنها دلیل اینهمه دیوانگیهایم
اینست که نمیخواهم
مدیون و گناهکار
روزی کشیده شوم
به دادگاه آرزوهایم!
« ۵ »
«شوساتانا» فقط سیزده روز در ماه غذا میخورد. خوراکی نحس.
«شوساتانا» زن عاشقی بود که از قضاوتی بیرحم میگریست
کودکی بود که آخرش حکمت خدا را از خاموشی مادر نفهمید
«شوساتانا» عدالتی بود که در دست وکیلی باسواد جان میداد
دانهای ناب که در خاکی نامرغوب فراموش میشد
داستانی مشتاق که از دم تیغ تحریف میگذشت
و شمعی تازهکار که سرنوشتش را باد عقدهای تعیین میکرد
آشیانههای شکسته در باد...
و گنجشکهای کوچک مبهوت...
«شوساتانا» هنوز تنهاست!
غم تو که قلب مرا میفشارد...
نگاه کن بهار است! بیا با هم به دیدن «شوساتانا» برویم!
« ۶ »
از آغوش وحشی این کابوس
جدایم کن
و بخوابانم کمی آنطرفتر
وحشیانه
در آغوشت!
« ۷ »
سالهاست که گم شدهام
و نیست تک ستارهای!
نشانهای ندارم
تو اگر همانی که باید،
مرا پیدا کن!
« ۸ »
نشسته در تاریکی غم
و ساعتهاست عاشقانه
خیره شده به ماه.
انگار تمرین میکند
دوست داشتن را
بدون حس زیبای تعلّق!
« ۹ »
همیشه در بازی عشق
سیاست که حکم ـ لازم میشود
میدانم بی بر و برگرد
دست را باختهام!
غرورم میمیرد
از بریده شدن آس دلم با یک حکم سیاه کوچک!
« ۱۰ »
آسمان نیمهخواب دم صبح
منتظر
بیتاب
عشوهگر، پر هوس، عاشق!
نگاهت میکند.
تو
ستارههای پیراهنش را یکی یکی باز میکنی
در آغوشش میکشی،
او
گرمتر و گرمتر تو را میبوسد
و ناگهان
صبح میشود
« ۱۱ »
پسرک با جین ۳۰۰ دلاری و تیشرت چهگوارا!
گل موگه پخش میکند.
سیگار پشت سیگار میکشد
و از «صلح سبز» حرف میزند.
عجله هم دارد.
کت پوست مادرش را باید از خشکشویی بگیرد
تا او بتواند سر ساعت ۶
در انجمن رسمی حمایت از حیوانات حاضر شود.
بله، درست حدس زدهاید!
اینجا شهر پینوکیوست
مردم از خوشی گوشهای دراز در آوردهاند!
عکس از مجيد بهشتی