عصا را در اتاق پُرُُو جا گذاشتم
دستهايم را در پيراهنی که گشاد بود
برادرم را در قصر فرعون
سايز کفشم
شلوارم
شمارهی چشمم
اينها را میشود فراموش کرد
شمارهی تو- لامصب رُند هم نيست-
يادم برود
مثل موسا در نيل گير میکنم
ملتی را به آب میدهم
با وردی که يادم نيست
کدام مغازه گذاشتم
بهمن ۸۵