راستش، نوعی عجیب و بینام از خستگی، نخست حوصله را دار میزند! ـ (اصل این
است!) که وادارت میکند، میخی به دستآویز در دیوار نبوده بکوبی و بهانه بیاوری:
اینک بهانه:
میخواهم مدتی را بگذرانم در جمع و جورکردن نوشتههایم برای چاپ و نیز خواندن
کتابهایی که گفتهام «بعد در فرصتی مناسب آنها را میخوانم». پس از این لحظه تا
اطلاع بعدی (که نمیدانم چند ماه و سال خواهد بود) من که محمد ایوبی باشم، در
پایگاه ادبی خزه هیچ مسئولیتی ندارم و منبعد پاسخگوی کارهایی نخواهم بود، که در
خزه میآیند. به واقع سردبیری و مدیریت خزه را پیشکش میکنم به جوانتریهای خزه
مثل خیلی مسایل معنوی دیگر: همین! پس درود و بدرود.