پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


چهار شعر از علی‌رضا نوری

علی‌رضا نوری
ar.noori@yahoo.com


« ۱ »

از اول هم
به چیزهایی که روی پیشانی نوشته‌اند        شک داشتم
به لوله‌های گاز
که حتا به درد خودکشی نمی‌خورند
به این زن‌ها
که به خون عادت کرده‌اند         شک داشتم
پیشانی‌ام بلند نبود
گفتم موهایم بریزند
چیزهای بیش‌تری می‌توان روی آن نوشت
تو را نوشته‌اند که نباشی
عکس کوچکت را با چسب چسبانده‌ام روی لوله‌ی گاز
گاهی خیره می‌شوم به عکس
کاش دستی در آفرینشت داشتم
جای جای صورتت لب می‌گذاشتم
و یک شاخه گل گوشه‌ی موهات
اسمت را با رژ نوشته‌ام روی آینه
و شک ندارم
همین روزها زنگ می‌زنی




« ۲ »

گل‌های خانه گل می‌دهند
چرا که در چشمان تو چیزی هست
چرا که در چشمان تو چیزی بود
که می‌شود آن را به آب گفت
                       به باد گفت
                               و آتش
چیزی که در چشمان تو هست
                              آتش نیست
                                    هست؟




« ۳ »

از کمر به بالا فرشته‌ای
از کمر به پایین اسب
جای این جنون کجاست
این‌جا نه سمرقند است
             نه بخارا
             نه سوخته‌های تروا
بااین هوای سگی
فرشتگی‌ات را بیرون در بگذار
                 بیا داخل
                 من از بچگی دیوانه‌ی اسب بودم




« ۴ »

خودکاری نیستم در دست قاضی
که یاد گرفته است
همین‌طوری بچرخد
ماشین ریش‌تراشی نیستم
که با صورت زنان بیگانه است
طناب‌ام
گاهی دور گردن می‌پیچم
و گاهی هم
دختران بالغ
لباس‌های زیرشان را روی من پهن می‌کنند