معرفی نویسنده:
![]() |
جان ادگار ویدمن به سال ۱۹۴۱ در واشنگتندیسی به دنیا آمد. او در پیبادی، یکی
از بهترین دبیرستانهای پیتزبورگ، حضور یافت و در آنجا استعداد فراوانش را هم در
درس و هم در ورزش به رخ کشید. ستارهی تیم بسکتبال، شاگرد ممتاز و مسئول اول مدرسه
شد و خطابهی فارغالتحصیلی را خواند. این آغاز مسیری در زندگیاش شد که در آن
ناراحتیها و فشارهای ناشی از حضورش به عنوان یک سیاهپوست آفریقایی ـ آمریکایی در
مدرسهی سطح بالای اروپایی ـ آمریکایی را با ماسک موفقیتهای پی در پی ورزشی و درسی
و افزودن آنها به بایگانی افتخارات خود میپوشاند. این موفقیتها سرانجام برایش
بورسیهی «بنجامین فرانکلین» دانشگاه پنسیلوانیا در سال ۱۹۵۹، بورسیهی رودز
دانشگاه آکسفورد در سال ۱۹۶۳، و عضویت کارگاه نویسندگی دانشگاه لووا در سال ۱۹۶۶ را
به ارمغان آورد. او همچنین به عنوان بازیکن تیم منتخب لیگ آیوی برگزیده شد. این
کارنامهی درخشان برایش پس از فارغالتحصیلی بورسیهی رودز را در سال ۱۹۶۳ به
ارمغان آورد. ویدمن به آکسفورد رفت و یکی از دو سیاهپوستی شد که برای نخستین بار
موفق به کسب بورسیهی رودز شدند.
او اولین نویسندهای است که توانست دو بار جایزهی پن/فاکنر را به دست آورد. یک بار
برای کتاب «دیروز برایت فرستاده شده» (۱۹۹۰) و دیگربار در سال ۲۰۰۰ برای «آتش
فیلادلفیا». ویدمن یک بار هم در سال ۲۰۰۰ برای داستان «سنگینی» برندهی جایزهی
اُ.هنری شد. کتاب بیوگرافی او، «برادران و نگهبانان»، نامزد جایزهی ملی کتاب و
کتاب خاطراتش هم فینالیست جایزهی ملی کتاب شد.
او در دانشگاه پنسیلوانیا، جایی که در آن دپارتمان مطالعات آفریقایی ـ آمریکایی را
تأسیس و کرسی آن را دریافت کرد، و در دورهی آموزشی فوق لیسانس برای شاعران و
نویسندههای دانشگاه ماساچوست در آمرست تدریس کرده است. ویدمن اکنون در دانشگاه
براون تدریس میکند.
از دیگر کتابهای مهم او میتوان از اینها نام برد:
رمانهای «با عجله به خانه بیا» (۱۹۷۰)، «جلادها» (۱۹۷۳)، «قتل احشام» (۱۹۹۶) و «دو
شهر» (۱۹۹۸).
مجموعه داستانهای «دمبالله» (۱۹۸۱)، «سهگانهی هوموود» (۱۹۸۵)، «تب» (۱۹۸۹) و
«استادیوم خدا» (۲۰۰۵).
ویدمن چندین کتاب غیر داستانی و خاطرات نیز دارد.
او با همسرش جودیث آن گلدمن زندگی میکند و دارای سه فرزند به نامهای دانیل، جاکوب
و جمیلا میباشد.
برای اطلاعات بيشتر دربارهی اين نويسنده به اين آدرس مراجعه کنيد:
http://en.wikipedia.org/wiki/John_Edgar_Wideman
همچنين برای خواندن داستان «داستانها» به زبان اصلی به آدرس زير مراجعه کنيد:
http://www.khazzeh.com/original/stories.htm
* * *
داستانها
نوشتهی: جان ادگار ویدمن
ترجمه: آرش رادمنش
مردی زیر باران قدم میزند و موز میخورد. از کجا میآید. به کجا میرود. چرا
موز میخورد. چقدر تند باران میبارد. مرد موز را از کجا آورده است. اسم موز چیست.
چقدر تند مرد راه میرود. آیا حواسش به باران هست. چه در سرش میگذرد. کیست که این
سؤالها را میپرسد. چه کسی قرار است به آنها جواب بدهد. چرا. چه اهمیتی دارد.
چقدر سؤال دربارهی مردی که زیر باران قدم میزند و موز میخورد اینجا هست. آیا
سؤال قبلی یکی از آنهاست یا نوع دیگری از سؤال است و نه دربارهی مرد یا قدمزدن
یا باران. اگر نه، پس از چه سؤال میکند. آیا هر سؤال سؤالی دیگر در پی دارد. اگر
چنین است، چه هدف و فایدهای دارد. اگر نیست، سؤال آخر چه خواهد بود. آیا مرد هیچ
یک از جوابها را میداند. آیا از خوردن موزها لذت میبرد. از قدم زدن در باران.
آیا مرد سنگینی نگاهها را بر روی خود احساس میکند، سنگینی سؤالها را. چرا رنگ
زرد روشن موز تنها رنگ، آخرین رنگ ممکنی به نظر میآید که توانسته در دنیایی
خاکستری باقی بماند که باران کدر خاکستری همه جایش را خاکستریتر میکند. من سؤال
پس از سؤال پس از سؤال در ذهن دارم. اما تنها جوابی که دارم این است: تمام
داستانهایی که میتوانم از این مرد که زیر باران قدم میزند و موز میخورد، بنویسم
غمناک خواهند بود، مگر این که من از پشت پنجرهای، با تو، در حال تماشای او باشم که
زیر باران قدم میزند و موز میخورد.