پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


شعری از حسین حقیقیان

حسین حقیقیان
haghighian@gmail.com


شب از لای شيشه‌های پنجره
خبر مرگ خورشيد آورد
به آشيانه‌ی کبوتر اگر سری بزنی
وشاخه‌ای گل
از يک مشت شعر سپيدت
بر روی ايوان اتاق خوابت بريزی
علاقه‌ی پرنده به زمين ماندن را
به انسان شدن را
حامله می‌شوی برای متنت

من سه حرف را
در زير لباسم، پوستم
در درون دلم هم زدم
من عاشقت شدم
ولی تو نيا به درون خانه‌ام
در بومم بهتر از خودت هستی
و روبه‌رويت من، پرنده می‌شوم

همه با هم
در سايه‌ی چترهای کاغذی
deforme می‌شويم
شعر از دستان تو می‌ريزد
بر موزائيک‌های کارگاهم
من
تمام حروف را لگد می‌کنم
انتزاع خبرها را می‌بينم
نيلوفر درون جنگ
پول درون من
نان درون بمب و
بمب درون من
تشنگی فزونی می‌گيرد
رقص چيره می‌شود
سيب را در کيف زنانه‌ای پيدا می‌کنم
در دست دختر پانزده‌ساله
من پيدا می‌کنم عکس خودم را
که تنهای تنها، سيبم

می‌بينم که روزنامه‌ها
روزی حقيقت را می‌بينند و
به رنگ قهوه‌ای چرک چاپ می‌شوند
در صفحات حوادثش
آينه می‌گذارند
تيتر اولش را
آينه می‌گذارند و
نامش را آينه

بودن به شعر نگفتن است
زندگی به مست بودن
و هنر به رقص بودن
ــ خدا با دل آدم‌ها نگاه می‌کنه؟ ــ