رد پایت روی برفها جا مانده
نفسهای گرمت در سینهی من
از گرمای تیرماه تنت
تا سرمای دیماه خداحافظی
این شبها بر مدار دلتنگی تو مهتابیست.
![]() |
خط سیاهی بر چشمانم میکشم
خط سفیدی بر لبهای تو!
دیگر قدمهایم از حوصلهی راه خارج است.
بوی قهوهی آخر در گلویم میپیچد
پاریس با تمام کوچههایش در من گم میشود
تمام کافهها بوی قهوهی فرانسه میدهد
تمام شهر بوی ادکلن Dior
این شبها بر مدار دلتنگی تو مهتابیست
شعری که با بوی قهوهی فرانسه بیامیزد
پایانی بهتر از این نخواهد داشت.
پینوشت خزه: تصویر داخل متن اثری است از Matiss