گفتوگو با موسیقیدان و ویولننواز لیتوانی، ایریماس ویهلیچکا (Eirimas
Vielička)
انجامدهنده: ایونا نویسکا
* * *
ایریماس (متولد ۱۹۶۵ م.) با ذوق فیلم کنسرت موسیقی هند را میگذارد که با خود از
آنجا آورده است. بعد به ترانههای محلی لیتوانی گوش میدهیم که در گروهی به نام «Atalyja»
(آتالییا یعنی «باران در راه است») به سبک مدرن و گاهی حتا «هارد راک» اجرا
میکند.
قبل از این که با خودش آشنا شوم، کتابی از او میشناختم، مجموعهی ترانههای محلی
لیتوانی که برایم اولین معرفی این گنجینهی فرهنگ لیانوانی بود. الان در خانهاش در
پایتخت لیتوانی، ویلنیوس، نشستهام و با علاقه کتاب درسی موسیقی برای دبستان را ورق
میزنم. تصاویر رنگارنگ، تمرین ریتم و نتشناسی بامزه و... این هم یکی از تألیفات
اوست. اِیریماس دکترای آموزش موسیقی دارد و چندین سال است که در این زمینه فعال
است. احتمالن اکثر بچههای لیتوانی با کمک همین کتابهای درسیاش اولین قدم خود را
در دریای دُرافشان موسیقی برمیدارند.
به ویلنیوس برای هفدهمین «جشن ترانه» آمدم که در اوایل ژوئیهی سال ۲۰۰۷ برگزار
شد (در این مورد هم مطلبی مینویسم). اما آشنایی بیشتر با اِریماس و زنش، هیچ
کمتر از شرکت در این جشنواره، باارزش نبود. تصمیم گرفتم میزبان مهربان و فعالم را
به دوستان ایرانی معرفی بکنم. صحبتمان به ناچار به زبان روسی انجام شد، چون نه من
لیتوانی بلدم و نه اِیریماس به اندازهی کافی به لهستانی تسلط دارد. این صحبت را به
فارسی برمیگردانم.
خوب ـ موسیقی، کتاب درسی، هند، اما مصاحبه با اِیریماس در سایت فارسی «خزه» چرا؟!
«خواهین دید»!
ـ ای. نویسکا.
* * *
ایونا نویسکا: ممنونام که پیشنهاد این گفتوگو را قبول کردی. میدانیم که تو هم کتاب درسی مینویسی، هم نوازندهی گروه موسیقی هستی و هم استاد (در دانشگاه تربیت معلم ویلنیوس؛ ای. ن.)، پس در واقع اِیریماس ویهلیچکا چه کسی است؟
اِیریماس ویهلیچکا: خودم هم نمیدانم، کیام (خنده). این بدون شک از دشوارترین سؤالات است...
ای. ن: از میان همهی این کارهایی که انجام میدهی، کدام یکی برایت از همه مهمتر است؟ با کمک کدام یکی حس میکنی که شخصیت خود را برآورده میکنی؟
ویهلیچکا: مسلمن کتابهای درسی موسیقی برای مدارس عمومی. به خاطر این که این کتابهای درسیام برداشت موسیقی را در دبستان به کلی دگرگون کرد. یعنی معلمان متوجه شدهاند که موسیقی هم یک درس جدی است مثل ریاضی و زبان مادری. باور کردهاند که هر کودکی میتواند موسیقی یاد بگیرد، که هر یک میتواند آواز بخواند، هر یک میتواند نت بخواند و سازی بزند.
ای. ن: در کتابهای درسیات چه چیز خاصی بود که به معلمان این نتایج را نشان داد؟
ویهلیچکا: سیستم تدریس و نیز این که ساز موسیقی برای این کار
اختراع کردم، نیلبکچهی سوراخدار. هر محصلی میتواند آن را بخرد، خیلی ارزان است،
قیمتش پنج لیت است (۱). به تو نشان میدهم. با این نیلبک شاگردان ترانههای سنتی
لیتوانی را میزنند.
بر اساس این سیستم میشود نت آموخت، سینه به سینه ترانه یاد گرفت و نیلبکچه زد.
همهی اینها با هم میآید و به تدریج. با اتمام کلاس چهارم هر کودکی دیگر میتواند
به تنهایی، نت بخواند.
ای. ن: تو چند تا کتاب درسی تألیف کردهای و برای کلاس چندم؟
ویهلیچکا: والله، چهار تا کتاب درسی اصلی است، برای کلاس
اول، دوم، سوم و چهارم دبستان. یک کتاب درسی دیگری نیز دارم که آن را با همکاری
دوستانم تألیف کردیم، سه نفری. این کتاب برای کلاس ششم است و موسیقی جهان در آن
معرفی میشود. یک کتاب درسی هم برای کلاس اول به زبان لهستانی هست که اقتباس سیستمم
است.
همراه هر کدام از این کتابهای درسی، دفتر تمرینی میآید که شاگردان میتوانند در
آن نت بنویسند. دارای تمرینات جالبی برای آنهاست، مثل معمای موسیقی، جدول موسیقی.
بچهها دعوت میشوند تا آلات موسیقی بکشند و خودشان خلاق باشند، یعنی ریتم اختراع
کنند و ملودی بسازند.
ای. ن: در حال حاضر این کتابهای درسی جزء برنامهی آموزشی دبستان است؟
ویهلیچکا: بله، جزء برنامهی آموزشی. دو نفر در کشورمان، دو سیستم آموزشی به وجود آوردهاند و معلم میتواند انتخاب کند که طبق کدام یک از این روشها میخواهد تدریس کند.
ای. ن: شنیدم که تیراژ این کتاب درسی بسیار بالاست.
ویهلیچکا: نه، آنچنان بالا هم نیست.
ای. ن: یعنی چند نسخه؟
ویهلیچکا: ده بیست هزار. بستگی به سفارش دارد. به این که چند جلد کتاب درسی با سیستم من و چند جلد با آن سیستم دیگری سفارش میشود. اما این کتابهای درسی، هر دو سه سال یکبار، چاپ میشود. یعنی تا به حال پنج تا هفت بار تجدید چاپ شده است.
ای. ن: چرا کتاب درسیات به زبان لهستانی هم وجود دارد؟
ویهلیچکا: جمعیت خیلی بزرگ لهستانیها در لیتوانی، مهمترین اقلیتی است که زبان مادری آن لیتوانی نیست. معلمان مدارس جمعیت لهستانی، چنین کتاب درسیای را میخواستند تألیف و منتشر کنند، و به همین دلیل اقتباس سیستمم را برای کلاس اول درست کردند.
ای. ن: میدانم که در ایران مردم زیادی میخواهند که فرزندانشان موسیقی یاد بگیرند و بچههای خود را به مدرسههای عمومی که نه، اما به کلاسهای خصوصی میفرستند. برنامهی آنجا، سیستم «ارف»(۲) است که آن هم با نیلبک شروع میشود. سیستم تو شبیه آن روش تدریس موسیقی است، از آن الهام گرفتهای؟
ویهلیچکا: بله، چنین فکری وجود دارد، فکر «کارل ارف»، «ژاک ـ دال کروز»(۳) و فکر «زولتان کودالی»(۴). این روشهای فکری، هم «ژاک ـ دال کروز» و هم «کارل ارف» و «زولتان کودالی» دیگر رایج شدهاند و وارد همهی سیستمهای آموزش موسیقی شدهاند. چه چیزی در روش من با روش «ارف» مشترک است؟ این اشتراک در فولکلور کودک است. فولکلور کودک که خودش عین پایهی موسیقی است. اولن، فولکلور کودک را خود بچهها شروع میکنند. ثانین در فولکلور کودک، ساختارهای موسیقی مثل ریتم و ملودی خیلی ابتدایی است. میتوان آن را مثل تکههای «لگو» چیدمان کرد، اینجوری یا آنجوری. و سومین چیز مشترک، استفاده از آلات موسیقی است. ایده و هدف «ارف» این بوده که هر کودک سازی بزند. در سیستم من هم بچهها نیلبک، فلوت، و نیز بعضی سازهای بومی لیتوانی میزنند. ناگفته نماند که موسیقی ملی مناطق دیگر جهان مثل اندونزی و آفریقا تأثیر زیادی در سیستم «ارف» داشتهاند. یعنی در کتاب «Schulwerk» او (۵)، سازهای موسیقی، انواع زایلوفون و metallophone براساس الگوی اندونزیی و آفریقایی ساخته شده، میدانی که؟
ای. ن: نه (خنده)، اما این مهم نیست که من میدانم یا نه.
ویهلیچکا: این پنتاتونیک، گام پنج نتی (آواز میخواند): «دو ره می سل لا دو، دو لا سل می ره دو»، که در سیستم «ارف» از آن استفاده میشود، در چین متداول است، در آفریقا متداول است. یعنی موسیقی بومی است. اما باید گفت که آنچه که من شخصن به آن علاقهمندم و در سیستم «ارف» پیدا نمیشود، موسیقی مشرقزمین است. یعنی مثلن در موسیقی کلاسیک ایران، ربع پرده هست، نتهایی که نمیشود آن را با پیانوی اروپایی زد. این ربع پرده در موسیقی قدیمی لیتوانی هم وجود داشت، اما خیلی وقت پیش و باقی نماند.
ای. ن: این ربع پرده را در کتاب درسی خود هم معرفی میکنی؟ فکر نمیکنم...
ویهلیچکا: نه نه.
ای. ن: گفتی که غیر از نیلبک، سازهای سنتی لیتوانی را معرفی میکنی. منظورت کدام ساز بود؟
ویهلیچکا: پان فلوت skudučai (اسکودوچای) و kankles (کانکلِس) که یک زیتر دارای نه وتر است. بیشتر این ساز.
ای. ن: کانکلس با دست نواخته میشود...
ویهلیچکا: بله، با دست.
ای. ن: مثل قانون ایرانی...
ویهلیچکا: مثل قانون ایرانی، عربی و ترکی.
ای. ن: خب، این در مورد کتابهای درسی به تألیف تو بود. اما گروه موسیقی تو هم هست...
ویهلیچکا: آره، هست.
ای. ن: چه کاری میکنید؟
ویهلیچکا: ما موسیقی محلی لیتوانی را با موسیقی راک تلفیق میکنیم. نتیجهی کارمان شاید... شبیه آن کاری است که در ایران مثلن سیما بینا یا دیگران انجام میدهند، اسمشان را حفظ نیستم. بله، شبیه کار سیما بینا، هر چند موسیقی ما کمی بیشتر طعم راک دارد. ما گیتار بم داریم، گیتار، سازهای کوبهای و البته سازهای سنتی لیتوانی، یعنی کانکلِس، اسکودوچای، ویولن، نیانبان به نام «dūdmaišis» (دودمایشیس). و... و... و... و فلوت هندی و تابلای هندی.
ای. ن: و زنبورک.
ویهلیچکا: خب، آره، dambrelis یعنی همان زنبورک.
ای. ن: شما سیدی بیرون دادید.
ویهلیچکا: ما دو تا سیدی بیرون دادیم. در آن موسیقی بومی لیتوانی را به موسیقی راک وصل میکنیم.
ای. ن: میبینم که اطلاعات زیادی دربارهی ایران داری. به سیما بینا اشاره کردی و به چیزهای دیگری. به ایران علاقه داری؟ شنیدم که داری زبان فارسی یاد میگیری، درست است؟
ویهلیچکا: بله، دارم آن را یاد میگیرم، شروع کردهام به الفبا خواندن. انگیزهی من علاقه به موسیقی شرق بود. عشق اول من Hindustani classical music بود، یعنی سنت کلاسیک هندوستان شمالی. بعد سنت کلاسیک جنوب هند توجه مرا جلب کرد. اما وقتی که شروع کردم در سنت شمال هند، در تاریخ موسیقی شمال هند غور بکنم، متوجه شدم که نمیتوان آن را بدون موسیقی ایرانی فهمید و این که تأثیر فرهنگ ایرانی در هند شمالی از همه بیشتر است. یعنی بدون درک موسیقی ایران اصلن نمیشود موسیقی هند را فهمید. پس عشق سومم موسیقی کلاسیک ایران شد، سیستم دستگاه، ساز یعنی تار، کمانچه، تنبک، نی و آلات موسیقی دیگر.
ای. ن: و به زبان فارسی رو آوردی؟ به چه دلیلی (خنده)؟
ویهلیچکا: آهان، آره. به موسیقیشناسی علاقهای داشتم و یک سایت اینترنتی در زمینهی تئوری موسیقی (ایران؛ ای. ن.) پیدا کردم، آنجا کمی تاریخ بود، کمی اطلاعات دربارهی ساز و تئوری موسیقی ـ همهاش به فارسی. آدمی را پیدا کردم که فارسیاش از من خیلی بهتر بود. او استاد دانشگاه ویلنیوس است. با او آشنا شدم و او شروع کرد درسهای ابتدایی به من بدهد، خواندن الفبای عربی، تلفظ واژه. اینجوری شروع شد.
ای. ن: پس امکانش بود، آره؟ در این مورد هم دلم میخواست سؤالی بکنم. یعنی کسی اینجا در ویلنیوس بود که میشد از او...
ویهلیچکا: بله، رشتهی شرقشناسی در ویلنیوس وجود دارد، شرقشناسی دانشگاه ویلنیوس که کار آن همین است. آن آدم، «آلگیس لیتویناس» (Algis Litvinas) به فارسی مسلط است و آن زمان به عربشناسان، فارسی درس میداد. به خاطر این که رشتهی ایرانشناسی هنوز نبود. اما این سال تحصیلی، ایرانشناسی هم در دانشگاه ویلنیوس افتتاح شده است.
ای. ن: تو دانشجوی آن بودی؟
ویهلیچکا: نه خیر. دانشگاه، کلاس آزاد هم گذاشته بود. گروهی تشکیل شد که شامل افراد شاغل بود، افرادی که سالها پیش دانشگاه یا مدارس عالی دیگری را تمام کرده بودند، اما میخواستند برای خودشان یک زبان فرا گیرند.
ای. ن: یعنی علاقهمندان دیگر فارسی هم در ویلنیوس هستند؟
ویهلیچکا: در گروهمان دو جوان نیز بودند که فارسی یاد میگرفتند، به خاطر سفرشان. آنها با هواپیما به هندوستان رفته بودند، بعد بلیت برگشت را پس دادند و راه برگشت را با اتواستاپ طی میکردند، از طریق پاکستان، افغانستان و ایران تا خاک ترکیه. از ترکیه دیگر با هواپیما به اروپا، یعنی به لیتوانی بازگشتند. بعد از سفر آسیا دیگر برایشان جالب نبود که اینجا سواری مفتی بگیرند. گفتند که از میان این سه تا کشور، از سفر در ایران بیشتر خوششان آمد، چون مردم خیلی صمیمی هستند.
ای. ن: فرهنگ ایران چطور؟ مردم به آن علاقهای دارند؟ نظرت چیست؟
ویهلیچکا: نظرم این است که کمکم دارند به آن علاقه پیدا میکنند. دارم آن را با علاقه در لهستان، در ورشو مقایسه میکنم. در لهستان کارگاه موسیقی ایرانی برگزار شد (۶). تعجب کردم که در ورشو میتوانستم با چند نفر فارسی صحبت کنم! این برایم خیلی عجیب بود.
ای. ن: چطور مگر؟ آخر پیش ما فارسی تدریس میشود، در دانشگاه ایرانشناسی هست.
ویهلیچکا: خب، اما پیش ما تازه یک سال تحصیلی است که ایرانشناسی در دانشگاه شروع شده. فکر نمیکنم که مردم زیاد راجع به ایران بدانند. بعضی حتا بیخبرند از این که «Persia» یا ایران باستان و ایران امروز یک کشور است. اما الان علاقه به اسلام و فرهنگ اسلامی، به عرفان، به موسیقی شرق، به شعر شرق در حال افزایش است.
ای. ن: خودت برای چند وقت فارسی یاد میگرفتی؟
ویهلیچکا: دو، نه، سه ترم.
ای. ن: شعری به فارسی بلدی؟ (آهسته و با خنده) میدانم که بلدی.
ویهلیچکا: بله، بلدم. «آلگیس لیتویناس» به من رباعی عمر خیام
یاد داد. ولی شاید بیشتر از عمر خیام، امیر خسرو را دوست دارم. او هم به فارسی و
هم به هندی شعر میگفت و یکی از پایهگذاران موسیقی سنتی هندوستان شمالی است. در
شهر دهلی دفن شد، امیر خسرو دهلوی. شعری با مفهوم عرفانی از او حفظم: «زبان یار من
فارسی...»، نه! اینجوری:
«زبان یار من ترکی و من ترکی نمیدانم
چه خوش بودی اگر بودی زبانش در دهان من»
میتوان چند لایه معنی در این بیت پیدا کرد، لایهی جنسی، لایهی عاشقانه و لایهی
متعالی، یعنی صحبت با خدا. این که درک لسان خدا کار بسیار سختی است. این مفهوم را
هم دارد.
ای. ن: عرفان برای تو هم جالب است؟ یک بار پرسیدی آیا من میتوانم مولوی را به اصل بخوانم... آن وقت گفتی که علاقهات با موسیقی شروع شد، اما اینکه دیگر وارد ادبیات هم شدی.
ویهلیچکا: بله. همیشه به آن علاقهمند بودهام. علاقهی من به عرفان اسلامی همراه با علاقه به عرفان هندو میآمد. همانطور که به هند گرایش داشتم، هندوییسم برایم هم جذابیت داشت، مخصوصن یوگا. میتوان گفت که بعضی چیزها در تصوف به روح یوگا نزدیک است، که به اصطلاح یوگای اسلامی وجود دارد. مسیرم این بود.
ای. ن: به آن سرزمینهایی که زبان آن را میآموزی، سفر کردهای؟
ویهلیچکا: به ایران فقط آرزو دارم بروم و امیدوارم که روزی امکان همچین سفری برایم فراهم شود. یعنی بسیار امیدوارم که وضع آن منطقه آرام باشد و ایالات متحد حمله نکند. اما در هندوستان بودم، دو بار.
ای. ن: چه هدفی در طی سفر به هندوستان داشتی؟ چه چیزی میخواستی آنجا ببینی؟
ویهلیچکا: میخواستم کشور را بگردم. به فلسفهی «شری
آوروبیندو» (Śri Aurobindo) علاقهای داشتم. به آشرامای «شری آوروبیندو» در شهر
پوندیچری (Pondicherry) سر زدم، اوراویل (Auroville) را دیدم، آن شهری که بر مبنای
اصول فلسفهی اوست.
به موسیقی کلاسیک هندوستان جنوبی نیز علاقه داشتم. چند درس آواز گرفتم هر چند من
خواننده نیستم، ویولننوازم. اما فرصت دیگری نبود و آواز برای آغاز خوب است. یعنی
برای فهم موسیقی هند، موسیقی آوازی خیلی خوب است. همچنین فرصت زیادی بود برای دیدن
رقص «بهارات ناتیام» (bharatnatyam)، برای تماشای تئاتر سنتی موسیقی هندی
«کاتهاکالی» (kathakali)، برای دیدن معبد هندی.
ای. ن: فلسفهی «آوروبیندو» چه میگوید؟ چه چیزی در آن برای تو جذاب یا مهم است؟
ویهلیچکا: مهم این است که... یک چیز در فلسفهی «آوروبیندو» خیلی جالب است. یک بند از کتابش «The Life Divine» میگوید: «All life is yoga» (همهی زندگی یوگاست). و این ربطی ندارد به اینکه اهل یوگا باشی یا نه. خداوند، وجود مطلق یوگا را از طریق تو انجام میدهد. یعنی تو عین وسیلهی خدا هستی.
ای. ن: معنی یوگا در اینجا چیست؟
ویهلیچکا: یوگا یعنی متحد شدن روح فردی با وجود مطلق. اینجا تکنیکها و طریقهای مختلفی است. در عرفان اسلامی نیز همین یکیشدن با خدا وجود دارد. فکر میکنم که عرفان، یعنی حدس میزنم چون به طور دقیق این را نمیدانم، که پیدایش عرفان بیربط با دین هندو نباشد.
ای. ن: در خود دهلی که امیر خسرو دهلوی در آن دفن شده، بودی؟
ویهلیچکا: بله، دو بار به مقبرهی امیر خسرو رفتم و آنجا موسیقی قوالی شنیدم. برای من ارزش بسیارِ معنوی داشت که به این مرکز عرفان سر بزنم. در دهلی قبر حضرت نظامالدین است، قبر امیر خسرو... در آنجا برای این اولیاء دعا خواندم.
ای. ن: میگویی که دلت میخواهد به ایران سفر کنی. برنامهی خاص سفرت چیست؟
ویهلیچکا: البته دلم میخواهد موسیقی کلاسیک ایران را لمس کنم. آرزوی من این است که به سنت موسیقی نزدیک بشوم، یعنی کمی پیش استادان، دستگاه فرا بگیرم. کمانچه به دست بگیرم، شاید هم تار...
ای. ن: چرا فقط به دست بگیری؟
ویهلیچکا: البته کمی نواختن آن را هم یاد بگیرم. آن را بخرم، با خود به لیتوانی بیاورم. این یک چیز است. دوم اینکه...
ای. ن: ببخش وسط حرفت... ساز ایرانی داری؟
ویهلیچکا: نه، هیچکدام. دلم میخواهد یک ساز زهی ایرانی داشته باشم به خاطر اینکه نی، من تجربهی نواختن سازهای بادی ندارم. دیگر در این زندگی نمیرسم چیزی برای نی یاد بگیرم. پس سه تار و کمانچه را می شود برای من در نظر گرفت.
ای. ن: این ساز را به اینجا میآوری و چطور از آن استفاده میکنی؟ در گروهت؟
ویهلیچکا: هنوز معلوم نیست. اگر ساز باشد، اگر تجربه باشد، حس موسیقی ایرانی، حس نظم آن، حس دستگاه و آواز باشد، آن وقت میشد کوشش کرد آن را با موسیقی فولکلور لیتوانی آمیخت، ضبط کرد و در کنسرت استفاده کرد.
ای. ن: در لیتوانی کنسرت موسیقی ایرانی برگزار شده است؟
ویهلیچکا: در شهر ویلنیوس هیچ وقت هیچ نوازندهی ایرانیای کنسرت نداده است.
ای. ن: امکان دارد که کنسرت باشد؟
ویهلیچکا: آره، امکان دارد. امیدوارم که بتوانم محمد رسولی را دعوت کنم که در حال حاضر در ورشو زندگی میکند و نوازندهی نی است. میخواهم یک کنسرت کوچکی برای گروه علاقهمندان تشکیل دهم. قرار است این اولین کنسرت موسیقی سنتی ایرانی باشد تا بعد ببینیم آیا علاقهی بیشتری برانگیخته خواهد شد یا نه. (۷)
ای. ن: زبان لیتوانی، زبان بسیار کهنهی اندواروپایی است. فارسی که یاد میگرفتی، شاید شباهتهایی میان این دو زبان پیدا کردی؟
ویهلیچکا: بله، البته. مثلن گُل – gėlė، مثلن اعداد: دو – du، پنج – penki، شش – šeši، بعد دندان – dantis، سرد – šaltas.
ای. ن: چیزی شبیه «کودک» یا «کوچک» ندارید؟
ویهلیچکا: نه، کوچک یعنی mažas. آهان! برادر – brolis، مادر – mama، خواهر – sesuo. اما برای تشخیص این همریشگی دیگر شناخت بیشتر زبانشناسی لازم است. باید دانست که در خانوادهی زبانهای اندواروپایی حرف «خ» (h) میتواند به حرف «س» تبدیل شود. به هر حال، این واژه آنچنان زیاد نیست اما هست.
ای. ن: با در نظر گرفتن این شباهتها، فارسی برای تو مشکل بود؟
ویهلیچکا: کلن استعداد برای زبان ندارم. به کندی یاد میگیرم...
ای. ن: عذر میخواهم، تو چند زبان بلدی؟! زبان لیتوانی، الان داریم به روسی صحبت میکنیم. و لهستانی و دیگر چه؟ (خنده) جان؟ آهان، بفرما، زنت میگوید که آلمانی هم بلدی!
ویهلیچکا: (خنده) به طور خوب فقط...
ای. ن: این دیگر تعارف است، نه؟
ویهلیچکا: نه. فقط یک زبان خوب بلدم، زبان مادریام. غیر از این چند تا جمله میتوانم به زبانهای مختلف بگویم. به روسی میتوانم مکالمه کنم اما به زبانهای دیگر راحت نیستم. به آلمانی میتوانم با لاتویاییها صحبت کنم و همچنین تا حدودی خود لاتویایی میدانم. با هندیها میتوانم کمی به انگلیسی صحبت کنم. سه تا واژه به هندی بلدم و سیصد تا واژه به فارسی. (خنده)
ای. ن: زبان لاتویایی شبیه لیتوانی است؟
ویهلیچکا: بله، هر دو از گروه زبانهای بالتیک است که شبیه زبانهای اسلاو است، اما یک شاخهی جداست. در گذشته گروه زبانهای بالتیک، شامل تعداد زیادی زبان بود، ولی الان فقط دو زبان آن زنده است، لیتوانی و لاتویایی. زبان لیتوانی یک زبان اندواروپایی است که فُرمهای کهن در آن باقی مانده. فکر میکنم مشترکات زیادی میتواند با فارسی باستان داشته باشد، یعنی با زبان زمان اوستا که به آن نپرداختهام و آن را نمیدانم. اما تصور میکنم در اوستایی شباهتهای بیشماری پیدا میشود.
ای. ن: خب، من تشکر میکنم. مگر این که چیزی باشد که خودت بخواهی اضافه کنی...
زن اِیریماس: از اسلام بگو، که آن را راحتتر میفهمی تا دین هندو.
ویهلیچکا: درست! این هم گفتنی است. وقتی ما چهار نفری به هند رفتیم...
ای. ن: چه وقت؟
ویهلیچکا: ژانویهی امسال (یعنی سال ۲۰۰۷؛ ای. ن.). البته سه سال قبل با دوستان دیگری آنجا بودم. به هر حال، ما از معبدهای مسیحی بازدید میکردیم، از معبدهای هندی و از مساجد. حس ما این بود که.... خوب، درست است که کیش باستان لیتوانی احتمالن به دین وداهای هندی نزدیک بود که بعدن دین هندوی امروز از این کیش ودایی به وجود آمد. اما برداشت ماهای لیتوانی این بود که وقتی وارد معبد هندو میشوی، توی کاتولیکِ مسیحی، یعنی (به قول مسلمانان؛ ای. ن.) «اهل کتاب»، انگار وارد کیهان دیگری شده باشی. خیلی سخت است فهمیدن. پیش پیروان دین هندو رسم «مورتی» وجود دارد، یعنی آنها جلوی این مجسمهها تعظیم میکنند، این شمایل را میپرستند. واقعن سخت است که خود را قانع کنی که در این مجسمه، در این تکه سنگ، خدایی را میبینی. و برعکس، وقتی که با مسلمانان در مسجد هستی، یک جوری حس میکنی که اسلام را بهتر میفهمی تا هندویزم را. فکر میکنم به خاطر این است که ادیان یکتاپرستی به هم دیگر نزدیکتر هستند. با وجود این که لیتوانیان آخرین بتپرستان (اروپا؛ ای. ن.) بودند که مسیحیت را پذیرفتند و از این رو هنوز احترام به طبیعت را، احترام به درخت و سنگ را حفظ کردهاند، اما این ششصد سال مسیحیتمان باعث شده که اسلام یا دین کلیمی را بهتر درک میکنیم تا دین هندو را.
ای. ن: مرسی.
آدرس سایت گروه اِیریماس ویهلیچکا:
www.atalyja.com
در این سایت میشود به بخشهایی از آهنگهایشان گوش داد.
پینوشت:
(۱) ـ لیت، واحد پول لیتوانی؛ 1 لیت =29،0 €. یعنی ۵ لیت میشود ۱ یورو و ۴۵ سنت که
واقعن زیاد نیست.
(۲) ـ (Carl Orff (1895-1982، آهنگساز و مدرس آلمانی. او مبتکر مهم روش آموزش
موسیقی به شمار میرود. او همان اوراتوریوی معروف Carmina Burana را ساخت.
(۳) ـ (Émile Jaques-Dalcroze (1865-1950، مدرس موسیقی سوئیسی که روش تدریس ریتم را
با کمک حرکات بدن (انگلیسی: eurythmics) ابداع کرد. طبق این سیستم، زیر و بم بودن
نت با حرکت پا و تنه و طول نت با حرکت دست نشان داده میشود. برای آموزش eurythmics
در مدرسه، از تنظیم ترانههای عمومی و کودکی به تألیف او استفاده میشد. این سیستم
همچنین بر رقص حرفهای قرن بیستم تأثیر گذاشت.
(۴) ـ (Zoltán Kodály (1882-1967، آهنگساز مَجاری، متخصص موسیقی سنتی مجارستان و
استاد معلمین موسیقی که از طریق آنها موفق شد آشنایی با موسیقی را در وطن خود
گسترش دهد. در همکاری با آهنگساز دیگر مجاری، بلا بارتوک (Béla Bartók) چند مجموعه
ترانههای سنتی مجاری به چاپ رساند.
(۵) ـ «Schulwerk»، کتابچهی راهنمایی رهبری ارکستر «ارف»؛ برای اولین بار در سال
۱۹۳۰ م. به چاپ رسید.
(۶) ـ منظور احتمالن درسهای موسیقی است که در ترم زمستانی سال تحصیلی ۲۰۰۶ ـ ۲۰۰۷
دانشکدهی شرقشناسی دانشگاه ورشو برای علاقهمندان تشکیل داده بود. هر جلسه مربوط
به یک سنت موسیقی آسیا بود یعنی موسیقی چین و ژاپن، اندونزی، هندوستان، مغولستان،
تووا و آواز حلقومی آن، ترکیه و خود ایران. یک جلسه هم دربارهی موسیقی آفریقا بود.
بعد از این مصاحبه، بین ۱۹ و ۲۳ شهریور ۱۳۷۶، واقعن یک کارگاه موسیقی ایرانی در
ورشو برگزار شد، با کلاس سنتور (شهباز شاهینپور)، تار و سهتار (هوشنگ فراهانی)،
کمانچه (روزبه اسدیان) و نی (محمد رسولی). این برنامه جزء «جشنواره در تقاطع
فرهنگها» بود.
(۷) ـ اِریماس موفق شد این آرزوی خود را برآورده کند. محمد رسولی (نی، تار، دف)
اواخر نوامبر ۲۰۰۷ در ویلنیوس و شهر درگر لیتوانی، کاوناس کنسرت داشت، به همراهی
آنیا رسولی با تنبک. این اولین کنسرت موسیقی ایرانی در تاریخ لیتوانی بود.