« ۱ »
صدای آب میآید.
مادرم حمام است.
هوا تاریک است.
چراغ اتاق خاموش است.
راه میروم، راه میروم،
من راه میروم روی حاشیهی قالی.
دستهایم را در جیب ژاکتم میگذارم.
دستهایم را در جیب ژاکتم با هم بالا میآورم.
حالا یک بال دارم به پهنای انتهای ژاکتم.
با تک بالم پرواز میکنم، پرواز میکنم،
من پرواز میکنم بالای حاشیهی قالی.
چراغ روشن میشود.
من سقوط میکنم.
مادرم از حمام آمده است.
![]() |
« ۲ »
زیر تختم سوسکی زندگی میکند
سوسک فرهیختهی بالدار
از حمام گریخت
به اتاق من آمد
زیر تختم مانده
کتاب میخواند شبها
صدای خشخش ورقزدنش را میشنوم
روزها میخوابد
بی حرکت
یک گوشه
آرام
کتاب میخواند شبها
زیر تختم
با نور کوچکی از ماه
پینوشت:
تصویر داخل متن، اثری است از داوود شهیدی، که از سایت «پرشین
کارتون» برداشته شده است.