پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


تشریح‌گر

مجتبا کولیوند
kolivand@andische.de


شاعر: یانیس کوندوس (Jannis Kondos)، شاعر یونانی
مترجم: مجتبا کولیوند


«من از مرگ نمی‌ترسم.»
این را قصاب به من گفت.
ـ در حالی که می‌بُرید،
قطعه قطعه می‌کرد و می‌آویخت.

*

«من در آسمان نخواهم ماند،
در این پایین، برای همیشه زندگی خواهم کرد.»
او به من زل زد
و دستانِ خونینش را
با سفیدی پیش‌بند پاک کرد.

*

«خانه‌ام نزدیک دریاچه است.
و تمام شب، مارماهی و مهتاب می‌گیرم.»
با چاقو زخمی را خط کشید
ـ به اندازه‌ی یک سکوت ـ
و شکم بره را خالی کرد.

*

«و ظهر، وقتی که می‌بارد،
همان منظره را نقاشی می‌کنم.»
او جگر را از دل و روده جدا کرد.

*

«شعر هم می‌خوانم.
یک بار حتا اشعار هولدرلین را خواندم.»
قلبی از روی پیش‌خوان لغزید و فرو افتاد.
او خم شد،
قلب را برداشت
و کنار دیگر قلب‌ها آویخت.

* * *